استراتژي دفاع متحرک عراق ( اهداف و مقاصد دشمن)

 سقوط فاو ضربه بسيار شديدي بر پيکر ارتش عراق بود. با از دست دادن شبه جزيره فاو ارتش اين کشور متوجه شد که فرو رفتن در لاک دفاعي مي تواند موجب غافلگيري نيروها و تحمل تلفات سنگين شود. به ويژه اينکه ضربه عمليات والفجر 8 تاثير بسيار منفي اي بر روحيه ارتش عراق و کشورهاي حامي بغداد گذاشته بود. عراق به منظور جبران بخشي از شکست خود در فاو، بازسازي روحي و رواني نيروهاي مسلح و افکار عمومي، خارج شدن از انفعال و به دست گرفتن ابتکار عمل، تجزيه بيشتر توان سپاه پاسداران و جلوگيري از انجام عمليات از سوي اين نيرو، استراتژي دفاع متحرک را در دستور کار خود قرار داد. براساس اين استراتژي، نيروهاي عراقي در سراسر جبهه ها، خطوط پدافندي ايران را مورد شناسايي قرار داده و در مناطق آسيب پذیر به آنها حمله مي کردند. تا اهداف موردنظر را تأمين نمايند. اين استراتژي با حمله عراق به منطقه عملياتي والفجر 9 در چوارتا در 16 اسفند 1364 شروع و در 27 ارديبهشت 1365 و با اشغال مهران به اوج خود رسيد و با بازپس گيري مهران از سوي ايران کاملا متوقف، و شکست خورد. گزارش ذيل اهداف و مقاصد عراق از اين استراتژي و سير تحولات آن را تشريح مي کند.

به دنبال شکست تلاش هاي پي درپي دشمن براي باز پس گيري منطقه والفجر 8 و روشن شدن اين مسئله، که در شرايط موجود، احتمال موفقيت اين پاتک ها بسيار اندک است، رژيم عراق ابتکار تازه اي به نام استراتژي دفاع متحرک را به خود گرفت تا ضمن جبران بخشي از شکست سياسي و  رواني عظيمي، که متحمل شده بود، از انفعال ناشي از عمليات هاي ما خارج شده و به نوعي، ابتکار عمل را در جبهه ها دست گيرد. بدين منظور با توجه به موفقيتي که در بازپس گيري منطقه والفجر 9 (منطقه چوارتا) به دست آورد و نيز اطلاعاتي که از خطوط پدافندي ما داشت، از جمله اينکه مي دانست يگان هاي اصلي سپاه براي دفاع از دستاوردهاي عمليات والفجر8 در اين منطقه متمرکز کرده اند، به سپاههاي مستقر در سراسر جبهه ها مأموريت انجام عمليات محدود را ابلاغ کرد تا در مناطقي که اهميتي نسبي داشتند، خطوط پدافندي ما را شناسايي کنند و در نقاط ضعيف و قابل رخنه به عمليات بپردازند.

حرکت جديد دشمن که بعد از بازپسگيري منطقه چوارتا از تاريخ 16/12/1364 آغاز شد، تا تاريخ 27/2/1365 يعني اشغال مهران به اوج رسيد و با ضربه سختي که در جريان آزادسازي مهران و ارتفاعات استراتژيک آن منطقه متحمل شد، پايان يافت. در اين تحرکات، دشمن افزون بر تعقيب هدف، به نتايج زير نيز مي انديشيد و آنها را در زمره اهداف خود قرارداده بود:

1) زمين گير کردن توان تهاجمي يگان هاي خودي، به ويژه جلوگيري از سازمان دهي، تجمع و آمادگي نيروها براي انجام عمليات گسترده آينده و در نهايت، جلوگيري از ادامه جنگ؛

2) به دست گرفتن ابتکار عمل در جنگ و تعيين نقطه و نوع نبرد؛ 3) کسب زمان براي بازسازي و بالابردن توان رزمي خود؛

4) بهره برداري تبليغاتي و برقراري و حفظ موازنه سياسي درجنگ؛

5) روحيه بخشيدن به ارتش شکست خورده و مردم عراق؛

6) جلوگيري از مأيوس شدن دنيا از توانايي ارتش و رژيم بعث عراق؛

7) تضعيف جبهه مهم فاو براي ضربه زدن به اين خط در موقعيت مناسب؛

8) تسلط بر سلسله از نقاطي مهم و ترميم خطوط پدافندي و به دست آوردن موقعيت مناسب ديد و تير براي کاستن از اضطرابهاي خود و صرفه جويي در نيرو و امکانات؛

9) گرفتن اسير براي تبليغات و همچنين، کسب اطلاعات در مورد خطوط پدافندي، عمليات محدود و گسترده. عوامل موفقيتهاي دشمن در حرکت جديد

10) ضعف خطوط پدافندي خودي: پس از عمليات بيت المقدس، دشمن در زمين حالت پدافندي به خود گرفت و تا والفجر 8 عمليات تهاجمي نداشت. بدين ترتيب، خطوط پدافندي غير فعال خودي بر اثر گذشت زمان فرسوده، خاکريزها و استحکامات آنها سست شدند و اقدامي براي تحکيم و ترميمشان، که بيشتر از سوي برادران ارتش پدافند مي شد، انجام نگرفته بود.

2) آماده نبودن نيروهاي پدافند کننده: عدم تحرک دشمن پيش از عمليات والفجر 8 در خطوط پدافندي آرامش و سکوت طولاني اي را در اين خطوط باعث شده بود و آمادگي رزمي نيروهاي پدافند کننده را که تقريبا تمامي آنها از برادران ارتشي بودند، کاهش داده بود. فرماندهان آنها نيز غالبا به اين مسئله توجهي نداشتند و به علت عدم سرکشي، بيشتر اوقات از وضعيت خطوط خود بي اطلاع بودند. جایگزين نشدن تجهيزات انهدامي يگان ها، خارج شدن توپخانه و يگان ها از نقاط پدافندي از علل ديگر ضعف نيروهاي پدافند کننده و شکسته شدن خطوط پدافندي آنها محسوب مي شود. سرهنگ صياد شيرازي در اين مورد گفته است:

" نيازي به اعتراف ندارد که نيروي زميني ارتش وضعيت ضعيفي دارد.

البته، فقط ضعف روحيه نيست، بلکه ضعيف هم شده است، امکانات سازماني اش دستش نيست، يعني توپخانه ندارد"1

سرهنگ موسوي نيز اظهار کرده است:

" آزاد کردن يگان هايي براي آفند، خود به خود اين خطر را که خط ما آسيب پذير مي شود، به دنبال داشت، براي نيروي زميني آزادکردن اين قدر يگان (لشکر 81 زرهي، لشکر 77 خراسان، لشکر 30 گرگان، لشکر 21 و تيپ 55) کار ساده اي نبوده است".2

از طرف ديگر، محدوديت توان سپاه اجازه گسترش نيرو در تمامي خطوط پدافندي را نمي داد و همين محدوديت باعث شد که نتوانيم با فاصله زماني کوتاهي از عمليات والفجر 8، عمليات گسترده ديگري انجام دهيم تا توان اصلي دشمن را در يک منطقه زمين گير کنيم و از حالت انفعالي بيرون آييم.

فرمانده کل سپاه محدوديت توان، زيانهاي اين محدوديت و علل آن را در جمع مسؤولان نيروي زميني سپاه و نيروي زميني ارتش چنين بيان مي کند:

" در حال حاضر، عراق فهميده که توان ما چقدر است، از نظر نظامي، در فاو هدف دشمن کسب زمان است. ما نيز کسب زمان مي کنيم تا بلافاصله، حمله

کنيم، اما با کدام قرارگاه‚ با کدام فرمانده‚ با کدام گردان، با کدام تشکيلات، ديگر ]امکاناتي[ نداريم. دشمن نيز اين را مي فهمد، يعني تمام دنيا اين ارزيابي را مي کند و مي گويند اگر اينها (ما) توان داشتند، حتما ام القصر را گرفته بودند. اکنون، ديگر توان ما دستشان آمده است ]و در حال حاضر[ ديگر اينکه دشمن بفهمد ما مي خواهيم کجا حمله کنيم و آمادگي داشته باشد، اصلا مطرح نيست، او مطمئن است که با يک حرکت تمام نيروهاي ما زمين گير مي شوند. آنها ديگر احتياجي ندارند، بدانند که ما از کجا حمله خواهيم کرد، عراق مطمئن است که ما توان حمله نداريم، يعني دشمن ارزيابيهاي استراتژيک مي کند. البته، چهار، پنج سال است که ما نيز اين ارزيابيها را مي کنيم، اما کسي توجه نمي کند. با توجه به اهميت منطقه والفجر 8 که حفظ آن توان زيادي را مي طلبد و افزون بر آن، پدافند مناطق مهمي، مانند هور و جزيره جنوبي و نقاطي از غرب که به عهده سپاه است، يگان هاي سپاه غالبا در دو، سه منطقه خط پدافندي دارند و از امکان گسترش بيش از اين برخوردار نيستند".3

فرمانده نيروي زميني سپاه طي گزارشي در جلسه ستاد خاتم پس از بيان استعداد تک تک يگان هاي سپاه و خطوط پدافندي آنها، چنين اظهار نظر مي کند:

" در جبهه غرب، 27 گردان، در جبهه مياني، 26 گردان و درجبهه جنوب 43 گردان سپاه پدافند مي کنند. اين مجموعه نيرويي است که از سپاه در پدافند است، اگر بخواهيم وضعيت نيرو را حساب کنيم براي پدافند به 96 گردان نياز داريم. اگر عراق بخواهد به اين وضع (استراتژي دفاع متحرک) ادامه دهد، 99 گردان نيز براي مقابله با آن لازم است، در فاو نيز، دست کم، به 80 گردان نيروهاي دائمي براي پدافند نياز داريم. بدين ترتيب، در مجموع، حدود 280 گردان لازم است؛ بنابراين، بايد روند اعزام نيروها به صورتي باشد که هر سه ماه، 280 گردان نيروي رزمي، يعني 250 هزار نفر، براي ما فرستاده شود".4

بنابر اظهارات مزبور، براي اينکه خطوط پدافندي از تعرض دشمن مصون بماند و دفاع متحرک صدام شکست بخورد، به 280 گردان رزمي نياز است. اين در حالي است که برادر شمخاني در قسمت ديگر اين گزارش، مجموعه

گردانهاي آزاد (گردانهايي که مأموريت پدافندي ندارند) تمامي يگان هاي سپاه را 31 گردان اعلام مي کند که با 96 گرداني که مشغول پدافند در نقاط مهم اند، در واقع، کمتر از نصف نيروهاي لازم براي جلوگيري از شکستن خطوط پدافندي در اختيار سپاه است. اين وضعيت در شرايطي است که حرکت جديد عراق به اوج خود رسيده و در 27/2/1365 به مهران حمله و آن را به اشغال خود در آورده است. افزون بر مسئله نيرو، مشکل کمبود امکانات و مهمات از مشکلات اساسي يگان هاي سپاه است. هنوز جاي گزيني وسايل و تسليحات منهدم شده و مهمات مصرفي در عمليات والفجر 8 که بيشتر توان يگان ها را گرفت، امکان پذير نشده است. تمامي فرماندهان و مسؤولان يگان ها از کمبود امکانات و مهمات ناراضي اند و مقدم بر همه، کمبود وانت تويوتا و

مهمات خمپاره و ادوات است.

3) سازمان دهي و توان دشمن:

توان سازمان دهي و گسترش نيرو از سوي دشمن مسئله اي بود که مسؤولان سپاه آن را يکي از علل اصلي توانايي دشمن در شکستن خطوط پدافندي و موفقيت در تحرکات اخير مي دانند. مسؤول اطلاعات نيروي زميني سپاه برآورد توان دشمن را درجلسه ستاد خاتم چنين ارائه مي کند:

" جمع کل نيروهاي ارتش عراق 580 گردان پياده و 150 گردان تانک و نفربر برآورد شده است که حدود 60 گردان از نيروهاي پياده را جاشهاي شمال عراق يا نيروهاي جيش الشعبي تشکيل مي دهند و بقيه، يعني 520 گردان نيروهاي سازماني اند که هويت آنها گردان به گردان براي ما مشخص است. از مجموعه اين نيروها، دشمن 347 گردان پياده و 61 گردان تانک و نفربر درگير در خط دارد، همچنين، از 64 گردان پياده و 61 گردان تانک و نفربر به عنوان احتياط محلي برخوردار است و حدود 80 گردان پياده و 18 گردان تانک و نفربر در حال بازسازي اند".5

برادر شمخاني در همين جلسه، ميزان گردان هاي آزاد دشمن را 90 گردان پياده و 20 گردان تانک و نفربر ذکر مي کند و مي گويد:

" در حال حاضر، اين تعداد نيرو آزادند و دشمن مي تواند آنها را هر کجا بخواهد به کار گيرد".

برادر باقري با توجه به توان دشمن و قدرت بازسازي و سازمان دهي نيروهايش و همچنين، با توجه به روندي که حملات دشمن طي 5/2 ماهه اخير (از اواسط اسفند ماه تا اواخر ارديبهشت ماه سال 1365 ) داشته است، نتيجه گيري مي کند:

" دشمن مي تواند طي يک ماه، چهار عمليات محدود، در حدهشت تا ده گردان و يک عمليات نيمه وسيع در حد سي گردان را انجام دهد و توانايي آن را دارد که اين کار را ادامه دهد، با توجه به امتيازات و اهدافي که اين عمليات براي دشمن داشته است، متصور نيست که اين روش را قطع کند و حتما به اين کار ادامه خواهد داد، ضمن آنکه توان تکرار اين تکها را دارد".6

توان بازسازي عراق به حدي بود که دشمن ظرف دوماه مي توانست تمام تلفات دو ماهه گذشته خود را بازسازي کند.7

4) ضعف اطلاعاتي خودي و توان دشمن در اين زمينه:

با وجود اينکه مناطق احتمالي حمله دشمن براي فرماندهان نظامي مشخص بود، اما تحرک زياد نيروهاي دشمن، که در غالب مناطق پدافندي به صورت طرح فري عليه ما اجرا مي شد و فقدان اطلاعات کافي و دقيق از دشمن موج شد که فرماندهي نيروهاي خودي نتواند تصميم لازم را براي مقابله با حملات دشمن بگيرد. بدين ترتيب، فقدان اطلاعات کافي، شکسته شدن خط خودي و در انفعال قرار گرفتن ما در مقابله با دشمن را باعث شد. فرمانده نيروي زميني سپاه اين ضعف را چنين بيان مي کند:

" توان اطلاعاتي ما از دشمن، تنها به ميزاني است که با چشم مي بينيم يا از طريق دستگاه شنود مي شنويم و اين شايد 25درصد يک کار اطلاعاتي است و ما 75درصد نسبت به تحرک دشمن کوريم . به همين دليل، دشمن هنگامي که مي خواهد نيروي ما را در نقطه اي جمع کند و در نقطه ديگري حمله کند، چهار دموکرات را به خانه هاي فلان روستا مي فرستد تا بگويند عراق قصد حمله دارد. ما همين را مبناي حمله مي گيريم و دستور تجمع نيرو مي دهيم يا کافي است در يک نقطه ميدان مين باز کند يا تجمع نيرو دهد، آن وقت ما، آنرا علامت يک حمله تصور مي کنيم، حال آنکه هيچ يک از اينها، به تنهايي از قطعيت اجراي يک عمليات حکايت نمي کند".8

همچنين، وي در سمينار مسؤولان نيروي زميني، قرارگاه ها و يگان ها در اين مورد اظهار کرد:

"اگر مجموعه تلکسهايي که در ارتباط با تحرکات دشمن به نوعي خواهان واکنش ما بوده است، بررسي شود، مي توان ديد که پنج برابر توان کنوني سپاه نيز توان پاسخ گويي به اين درخواستها و توقعات را ندارد؛ موضوعي که از ضعف اطلاعاتي ناشي مي شود. دشمن يک سيم خاردار را برمي دارد و ما آن را دال بر حمله مي گيريم، دشمن يک تجمع نيروي واقعي يا فري مي دهد و ما آن را دليلي بر عمليات مي گيريم، پناهنده مي فرستد، ما آن را دليل بر حمله سريع عراق در آينده مي گيريم. مجموعه اقدامات دشمن توان تصميم گيري را از ما سلب کرده است و اگر به اين شکل ادامه دهيم، بهترين مبنا براي فعال شدن دشمن و منفعل شدن ما فراهم شده است".9

از طرف ديگر، دشمن طي چندين سال جنگ کوشيد تا به شکلهاي مختلف توان اطلاعاتي خود را بالا ببرد، به ويژه پس از آزادي خرمشهر که حالت پدافندي به خود گرفت و براي جلوگيري از شکستن خطوط خود و ناکام ماندن حملات ما به اطلاعات کافي و دقيق از وضعيت جبهه هاي ما نياز داشت

و به همين دليل، تمامي امکانات خود را در اين زمينه به کار گرفت.

5) عامل اعتقاد:

اگر وجود يکي از دو عامل زور (به صورت سيستم تشويق و تنبيه، آنچنان که در ارتش عراق وجود دارد) يا اعتقاد (عشق به جهاد و شهادت در راه خدا) ضروري و لازمه تحمل فشارها و سختي هاي جنگ و مقابله با دشمن باشد، مي توان گفت که در نيروهاي ارتشي پدافندکننده در خطوط تصرف شده از سوي دشمن، هيچ يک از اين دو عامل وجود نداشته است و وجود عناصر حزب الهي ارتش در رده هاي مختلف به معناي وجود فرهنگ رايج و غال نيست؛ بنابراين، عدم مقاومت در مقابل دشمن و حتي عقب نشيني پيش از برخورد، چندان غير منتظره نمي نمود، همان گونه که در عمل، نيز چنين وضعيتي مشاهده شد. از طرف ديگر، وجود اعتقاد در برادران بسيجي و سپاهي باعث شد تا آنها در برابر حمله دشمن به خطوط پدافندي خود، مقاومت بسيار شديدي نشان دهند و دشمن را شکست دهند. حملات تقريبا مداوم دشمن به جزيره جنوبي در منطقه هور نمونه اي از اين حمله هاست. نمونه هايي از هر دو نوع برخورد با دشمن در شرح تکهاي عراق در دفاع متحرک خواهد آمد. البته، سيستم و روشهاي موجود در ارتش نيز مشکل را تشديد کرده است. براي نمونه، در مباحث ستاد خاتم در مورد عقب نشيني نيروهاي ارتش از منطقه والفجر 9، مسؤولان ارتش معتقد بودند که

فرمانده گردان بايد با خط مقدم سه کيلومتر فاصله داشته باشد (استاندارد نظام کلاسيک)، در حالي که برادران سپاه مي گفتند، نه تنها فرمانده گردان، بلکه فرمانده تيپ و لشکر نيز، هنگام درگيري و عمليات بايد در خط حضور داشته باشند.10 نقل قول يکي از مسؤولان نيروي زميني ارتش از سوي برادر غلامپور، بازگو کننده نکته ديگري در اين زمينه است: سرهنگ قرائي گفت: "نيروي مستقر در خطوط پدافندي در حد پاسدار رزمي است که وظيفه آنها اين است که از دشمن خبربگيرند و در مواقع تک دشمن، خبر دهند که نيروها عق بيايند. آنها که ماندند و کشته و اسير شدند کار اشتباهي کرده اند، بايد عق مي آمدند".11

واکنشهاي خودي و تدابير اتخاذ شده:

هرچند هجوم دشمن به منطقه والفجر 9 و بازپسگيري آن و حتي حمله به منطقه والفجر 4 در تاريخ 8/1/1365 بروز حساسيتهايي را باعث شد، اما نشان دهنده وضعيت جديد و آغازي براي خط مشي جديد دشمن نبود. البته، حمله به منطقه شاخ شميران و برددکان در تاريخ 16/1/1365 از اتخاذ استراتژي جديدي از سوي رژيم عراق خبر داد که آغازي موفق داشت. در اين ميان، فرماندهان سپاه و ارتش در مقابله با وضعيت جديد به چاره جويي پرداختند و راه حلهاي مختلفي را پيشنهاد کردند.

ارتش:

مسئولان نيروي زميني ارتش غالبا معتقد بودند که در شرايط کنوني، بايد پدافند کنيم؛ زيرا، عراق با نيروهاي سازمان يافته و احتياطي که در تمام رده ها دارد، مي تواند بدون استفاده از احتياط محورهاي ديگر، در هر نقطه که بخواهد حمله و پيشروي کند و ارتش نيز در وضعيت موجود به تنهايي توانايي

دفاع از خطوط پدافندي را ندارد. به همين دليل پيشنهاد دادند تا به طور کلي، ارتش از آفند کنار گذاشته شود و با به کارگيري تمام نيروهاي مانوري و غيره به پدافند بپردازد و سپاه نيز نيروهايي را در اختيار ارتش قرار دهد تا از آنها به صورت گردان هاي احتياط متحرک استفاده کند. در جلسه ستاد خاتم با

حضور آقاي هاشمي رفسنجاني و فرماندهان سپاه و ارتش، سرهنگ صياد شيرازي، فرمانده وقت نيروي زميني ارتش، اين پيشنهاد را به نحو زير مطرح کرد:

"هرجا که سپاه خط پدافندي دارد به اين دليل است که اهدافي (براي انجام عمليات) دارد؛ بنابراين، بياييم از بالا (غرب) تا پايين (جنوب) ببينيم سپاه واقعا کجاها اهدافي دارد، خودش مسؤوليت پدافند آنجاها را بر عهده گيرد، اگر کمکي هم از نيروي زميني (ارتش) خواست به آن بدهيم و جايي که برنامه عملياتي ندارد به نيروي زميني (ارتش) واگذار کند. کمک سپاه هم به نيروي زميني در اختيار گذاشتن نيروي احتياط متحرکي است که در مناطق بايد باشد".12

افزون بر اينها، مسؤولان ارتش، موضوع کمبود امکانات و نيرو وضعف ارتش را مطرح و آمارهايي از توپخانه و ديگر امکانات مورد لزوم را براي حفظ خطوط پدافندي ارائه کردند. سرهنگ موسوي خطاب به آقاي هاشمي اظهار کرد:

"حاج آقا براي اينکه خطوط پدافندي حفظ شود، دست کم، پنجاه گردان نيرو خارج از نيروي زميني بايد به اضافه 48 گردان توپخانه (در حال حاضر 46 گردان آن را داريم) مي خواهيم تا با اطمينان صد در صد بشود تمام خطوط را

حفظ کرد، يعني دقيقا، کيلومتري حساب کرديم".13

آقاي هاشمي رفسنجاني پس از شنيدن پيشنهادها و نظرهاي مسؤولان ارتش (در مورد ضعف ارتش، کمبود امکانات نيرو، حذف مأموريتهاي آفندي و لزوم گذاشتن تعدادي از گردان هاي سپاه در اختيار ارتش) به نحو زير مخالفت و نارضايتي خود را ابراز کردند:

"اين چيزهايي که شما مي گوييد، هيچ موقع اين طور چيزها را نداشته و هيچ وقت اميدوار نبوده ايم که در آينده، به آنها برسيم. موضوع تازه اي که اتفاق نيفتاده، حالا ما يک پيروزي به دست آورده ايم، که مي خواهد بلايي براي ما بشود، ... اگر بخواهد اين تحليلهاي شما اين طوري باشد، ما نمي توانيم جنگ را ادامه دهيم".14

سپاه:

اخبار تهاجمات دشمن در حالي به قرارگاه خاتم مي رسيد که سپاه بي وقفه، به تثبيت و تحکيم مواضع پدافندي خود در منطقه عملياتي والفجر8 مشغول بود تا اطميناني نسبي در حفظ منطقه حاصل شود و آزاد کردن نيروها و امکانات براي هر کار ديگر، امکان پذير شود. به اين علت، در مراحل آغازين تحرک دشمن، سپاه اقدام تعيين کننده اي انجام نداد . البته، امکان آن را نيز نداشت. در ادامه، با تشديد حملات دشمن و تجمع نيروهاي آن در بعضي از نقاط حساس، مسؤولان سپاه تصميم گرفتند ضمن تسريع در تحکيم مواضع پدافندي منطقه فاو، اقداماتي را نيز براي متوقف کردن حملات دشمن انجام دهند. حمله به دشمن، اولويت بندي نقاط پدافندي و تعيين احتياط براي نقاط مهم از نخستين پيشنهادها بود. بيشتر فرماندهان معتقد بودند که آفند بهترين پدافند است؛ زيرا، تلفاتي که در پدافند متحمل مي شويم، از تلفاتي که در آفند مي دهيم، بيشتر است. از طرف ديگر، افتادن به موضع انفعال خطرهاي متعددي را براي نيروها و جنگ به دنبال خواهد داشت. قائم مقام فرمانده کل سپاه در اين مورد مي گويد:

"عنصر منتظر در جنگ هميشه بازنده است زيرا، ميدان و شرايط جنگ را طرف مقابل انتخاب و به وي تحميل مي کند".15

در عمل، چند تن از فرمانده يگان ها به مناطق مورد نظر اعزام شدند تا با شناسايي و بررسي وضعيت دشمن و مواضع اشغال شده، اقدامات لازم را نسبت به آزاد سازي بعضي از آنها به عمل آورند. از طرف ديگر، فرماندهي سپاه مي کوشيد ت ضمن تثبيت منطقه فاو يگان هايي را براي اجراي اين مأموريت و همچنين، انجام عمليات آفندي محدود، از اين منطقه آزاد کند. افزون بر اينها، مسئله تقويت نقاط مهم پدافندي نيز مطرح بود. مشاور نظامي فرمانده کل سپاه (برادر رشيد) پيشنهاد کرد:

"شرهاني و مهران خيلي حساس است، قاسم سليماني و قاليباف (فرماندهان لشکر 41 ثارالله و لشکر 5 نصر) در آنجا فعال شوند، قاسم سه گردان نيرو به شرهاني و قاليباف هم يک گردان چهارصد نفره (که به آنجا خوب توجيه است) را به مهران ببرد".16

با ادامه حملات دشمن، مسؤولان سپاه افزون بر آن چاره هايي براي مقابله با اين تهاجمات مي انديشيدند، طرح هايي را ارائه مي دادند که بتواند در دراز مدت، مسائل جنگ، کمبود توان در مقابل دشمن و مشکل انفعال را حل

کند. گسترش سازمان رزم، ايجاد قرارگاه هاي فرعي (پدافندي) در سراسر مرز، تلاش براي عمليات آفندي و ارزيابي توان دشمن از جمله طرح هاي مزبور بود. فرمانده کل سپاه در سمينار فرماندهان قرارگاه ها و يگان ها و ديگر

مسئولان سپاه، لزوم گسترش سازمان رزم را به صورت زير بيان مي کند:

"اين مسئله که هرچند توانمان کمتر باشد، بايد کيفيتمان را افزايش دهيم، درست و منطقي است، اما اگر شما در کنار همان نيروهايي که در کردستان جنگيده و والفجر 9 را پديد آوردند، والفجر 10 را هم زمان با آن آغاز مي کرديد، عراقي ها اصلا کاري نمي توانستند بکنند. اگر يک والفجر 10 در کنار آن درست مي کرديم، ديگر رفته بوديم، حتي با نيروهايي ضعيف تر از والفجر9.

بدين ترتيب، مسئله گسترش نخستين نکته است، يعني بتوانيم هم آفند و هم پدافند کنيم. نکته دوم اينکه برادران بايد از حالت انفعال گذشته بيرون بيايند، در حال حاضر، بايد در دو جبهه بجنگيد، اينکه عمليات کنيم و شش ماه ديگر بياييم، درست نيست، بايد نيروهايتان را نسبت به اين طرح ها، يعني

پدافند و هم آفند توجيه کنيد تا توقفي پديد نيايد، شما هر کجا حمله آفندي کنيد، موفق تر از همه جا خواهيد بود؛ زيرا، همه جا سرشان (نيروهاي دشمن) شلوغ است. سرهنگ پناهنده عراقي مي گفت: تحليل ارتش عراق اين است که

نيروهاي ايران پس از هر حمله، به يک سال بازسازي نياز دارند و نمي توانند سريع حمله کنند؛ ما بايد از اين مسئله به عنوان غافل گيري استفاده و به دشمن حمله کنيم؛ بنابراين، سرعت بخشيدن از اصول مهم است".17

همان گونه که پيش از اين آمد، ضعف و کمبود اطلاعات از علل مهم شکستن

خطوط خودي و در انفعال واقع شدن شمرده مي شود و براي رفع آن تدابيري لازم است. در اين مورد، فرمانده نيروي زميني سپاه اعلام کرد:

"براي برخورد با اين وضعيت بايد ميزان اطلاعات خود را از ارتش عراق بالا ببريم، حداقل کار مکانيکي که سريع مي توان انجام داد، اين است که در جايي که حضور نداريم، حضور يابيم. به همين دليل، تصوير شده است که از شمالي ترين نقطه تا جنوبي ترين نقطه، قرارگاه هاي کوچک و جمع وجوري بزنيم که سه قرارگاه نجف 4، نجف3 و نجف 2 در شمال زده شده و همچنين، از چنگوله تا جنگل عمقر يک قرارگاه است، از عمقر تا کوشک هم يک قرارگاه نصرت است. از کوشک تا خسروآباد هم بايد يک قرارگاه بزنيم ..".18

برادر شمخاني در سمينار مسئولان، فرماندهان قرارگاه ها و يگان هاي نيروي زميني پس از بيان اين مطلب مي گويد:

"به موازات اين، بايد حضور خود را در خطوط مقدم جبهه افزايش دهيم و بيش از اينکه ديگران براي ما تحليل کنند و تلکس بفرستند، خودمان از وضعيت خط آگاه بشويم، براي اين کار دستگاه اطلاعاتي ما بايد در همه رده هاي قرارگاهي حضور قوي داشته باشد".19

حمله به دشمن در چند نقطه راه ديگري بود که براي جلوگيري از ادامه تهاجمات دشمن تصور مي شد. برادر شمخاني در اين مورد پيشنهاد مي کند:

" براي مقابله با دشمن از ده، پانزده نقطه به او حمله کنيم، به صورتي که يک يگان خط شکن و مانوري را پيشتاز کنيم. بدين ترتيب، ديگر ضرورت ندارد که يگان هاي بعدي خيلي قوي باشند، اگر از ده، پانزده نقطه حمله کنيم، آيا از پانزده حرکت، ده حرکت موفق نيست‚ اگر پانزده لشکر و تيپ را آماده و در پانزده نقطه دشمن را درگير کنيم، دشمن توان تصميم گيري را از دست مي دهد."20

کشاندن او به منطقه والفجر8 و زمين گير کردن توان ارتش عراق در اين منطقه نيز از جمله نظرها و پيشنهادها براي مقابله با استراتژي جديد دشمن، بود. تجمع نيروهاي خودي براي پدافند از منطقه فاو و لزوم انجام عمليات براي ترميم و بهبود خط کارخانه نمک چنين ذهنيتي را پديد آورد که شايد براي شکست استراتژي دفاع متحرک عراق نيز موثر باشد، اما عملا، موفقيتي کس نشد. به هرحال، تصميمهاي مختلفي گرفته شد، اما اقدامات اساسي امکان پذير نبود و با اوج گيري حملات دشمن در ارديبهشت ماه، ضرورتا، غال اقدامات، مقابله بعد از هجوم و براي متوقف کردن حمله دشمن بود که توان زيادي از ما گرفت. در همين زمينه، برادر محسن رضايي در جلسه با فرمانده و قائم مقام نيروي زميني سپاه يادآور شد که در حال حاضر از نيروهايي که قرار است در عمليات محدود به کار گرفته شود، در خطوط پدافندي استفاده گردد. بخش نامه مورخه 20/2/1365 قرارگاه خاتم الانبيا (ص) مشخص ترين تدابير اعلام شده در اين مورد است. قائم مقام فرماندهان قرارگاه خاتم الانبياء طي جلساتي با فرماندهان نيروي زميني ارتش و سپاه در روزهاي 18 و 19 ارديبهشت ماه استراتژي جديد دشمن را بررسي و طي بخشنامه ياد شده، خطاب به

فرماندهان نيروي زميني سپاه و ارتش، ضمن بر شمردن اهداف دشمن از تحرکات اخير چنين ابلاغ کرد:

"فرماندهان ارتش و سپاه اسلام بايد در مقابل حملات دشمن به اصول زير توجه کنند:

1) حفظ خونسردي و آرامش و جلوگيري از شتابزدگي؛

2) توجيه، ترغيب و دعوت رزمندگان به مقاومت در خطوط پدافندي؛

3) واکنش سريع و به موقع يگان هاي احتياط (که از پيش مشخص شده است) در محل پيش بيني شده و جلوگيري از کاربرد ناصحيح يگان در خطوط غير محتمل؛

4 توجه به اولويتهاي تعيين شده خطوط پدافندي؛ منطقه عملياتي والفجر 8 (فاو) اولويت يکم، جزاير مجنون و پد خندق در هورالهويزه، اولويت دوم، منطقه عملياتي محرم (ارتفاعات حمرين) و منطقه عملياتي والفجر 3، مهران و منطقه عملياتي والفجر 2 (حاج عمران) اولويت سوم است و ديگر مناطق عملياتي در اولويت چهارم اند. در نتيجه، به کارگيري يگان احتياط و ميزان توجه با در نظر گرفتن اولويتهاي مزبور است. بين آفند محدود و پدافند در مقابل دشمن، اولويت را براي تقويت خط پدافندي مورد تهاجم دشمن قرار دهيد.

5) تلاش براي حفظ توان آفندي و انجام عمليات بر طبق مأموريتهاي ابلاغ شده؛

6) تناقض بين بندهاي 3و 5 در صورت وجود، از طريق بحث و بررسي و نتيجه گيري در قرارگاه مشترک قائم حل کنيد و به قرارگاه خاتم پيشنهاد دهيد تا مورد تصوير يا تدبير جديد فرماندهي اعلام شود. "

شرح اجمالي تهاجمات دشمن و اقدامات خودي اگر تهاجم دشمن به منطقه عملياتي والفجر 9 و (در ادامه آن) والفجر 4 را پاتک دشمن در پاسخ به عمليات خودي محسوب کنيم، تحرکات دشمن موسوم به دفاع متحرک با تهاجم به منطقه دربنديخان در 15/1/1365 آغاز شد و 42 روز بعد، با اشغال

مجدد مهران که آخرين عمليات اين سلسله تهاجمات است، پايان يافت، اما در واقع، پيروزي کربلاي 1 (9/4/1365) نقطه پايان اين دوران است. چگونگي تهاجمات دشمن و اقدامات خودي طي فاصله زماني ياد شده، به اجمال مرور مي شود. هجوم دشمن به منطقه چوارتا (منطقه عملياتي والفجر9) حرکت نيروهاي دشمن در منطقه چوارتا با هجوم به ارتفاعات پر برف کچل و ناصر در مورخه 15/12/1364 آغاز شد، در حالي که با هلي کوپتر پشتيباني مي شدند و با تانک منطقه را (از بلنديهاي مجاور) زيرآتش داشتند. برادران تيپ 57 ابوالفضل (سپاه) که روي اين ارتفاعات مستقر بودند، حدود 24 ساعت با دشمن مقابله کردند و مقاومت خوبي از خودنشان دادند، اما به دليل سردي شديد هوا، نداشتن عقبه و نرسيدن پشتيباني و امکانات، با دستور قرارگاه نجف عقب نشيني کردند. به دنبال درخواست هاي قبلي فرماندهي قرارگاه نجف و با پيش آمدن چنين وضعيتي، طي چند جلسه، فرماندهان نيروي زميني سپاه و ارتش و قرارگاه نجف وضعيت اين منطقه را بررسي کردند و قرار شد اين منطقه کلا تحويل نيروي زميني ارتش شود؛ بنابراين، طي ابلاغيه اي، از تاريخ 18/12/1364 پدافند منطقه به عهده يگان هايي از تيپ 55 هوابرد و لشکر 77 گذاشته شد، ض

من اينکه چند گروهان هم از نيروهاي سپاه در اختيار اين يگان ها قرار گرفت. هنوز جابجاييها کامل نشده بود که نيروهاي دشمن در ادامه تحرکات قبلي خود در اين منطقه، شب 20/12/1364 از سمت راست ارتفاعات پلنگ سور دست به حمله زده، آتش شديدي روي مواضع نيروهاي مستقر روي ارتفاعات اجرا کردند. اين نيروها از قسمتي از مواضع عقب نشيني کردند، اما با آمدن نيروهاي کمکي آنها به طرف

ارتفاعات پيش رفتند. و متوجه شدند که هيچ نيرويي از دشمن در آنجا مستقر نيست. در نتيجه، نيروهاي لشکر 77 به ارتفاعات بازگشتند و در نقاط قبلي مستقر شدند. حمله اصلي دشمن از سه محور به منطقه چوارتا در شب 23/12/1364 صورت گرفت. نخست، در ساعت 21 به يال موبرا و سپس، به سمت راست و چپ ارتفاعات پلنگ سور هجوم آوردند. محور يال موبرا: نيروهاي دشمن در حالي که شعار مي دادند و ظاهرا تکبير نيز مي گفته اند، با تجهيزات سبک به يال موبرا حمله کردند و بدون برخورد با مانعي جلو آمدند.(1) اين يال با يک گردان از نيروهاي ارتش، که يک گروهان از تيپ قدس (سپاه) را در اختيار داشت، پدافند مي شد و يک گردان ديگر از ارتش نيز در احتياط آن بوده است، اما به دليل عدم حضور فرمانده گردان مسؤول پدافند، بين دو گردان ارتش و همچنين، گروهان سپاه ارتباط و هماهنگي وجود نداشته است. در حمله دشمن به اين يال، عده اي از برادران ارتش به خوبي مقاومت کردند و تعدادي نيز مفقود شدند، اما در نهايت، به دليل فراگير نبودن مقاومت، ناگزير عقب نشيني کردند. برادران سپاه که در قسمت ديگر اين يال مستقر بودند نيز، پس از صرف تمامي مهمات خود عقب نشيني کردند. در مجموع،پس از عقب نشيني ها

ي نخستين، اوضاع جبهه خودي به هم ريخت و در شرايطي که براي فرماندهي قرارگاه و تيپ امکان هدايت نيروها نبود، ديگر نيروها نيز به تدريج از قله و يال موبرا عقب نشيني کردند و در پايين قله نزديکي مقر تيپ، خاکريزيتشکيل داده و پشت آن مستقر شدند. محور راست ارتفاعات النگ سور: حمله دشمن به اين محور هم زمان با محور موبرا انجام شد. نيروهايي از تيپ 55 و لشکر 77 روي اين ارتفاعات مستقر بودند، هنگام حمله دشمن، نيروهاي تيپ 55 مقاومت مي کنند، اما نيروهاي لشکر 77 در

اثر فشار دشمن عقب نشيني مي نمايند. محور چپ ارتفاعات النگ سور: هم زمان با دو محور مزبور نيروهاي دشمن به سمت چپ ارتفاعات پلنگ سور نيز حمله کردند، در قسمتي که يک گروهان از تيپ شهيد بروجردي مستقر بود، برادران با مقاومت و مقابله شديد، چهار بار نيروهاي دشمن را عق زدند . در قسمت ديگر اين محور که نيروهاي تيپ 55 پدافند مي کردند، يک گروهان از اين تيپ به شدت مقاومت مي کند، اما با شدت گرفتن آتش دشمن طبق دستور، اين گروهان هم همانند ديگر يگان ها عقب نشيني مي کند. با خالي شدن پشت نيروهاي تيپ شهيد بروجردي و احتمال دور خوردن آنها از سوي دشمن، قرارگاه به آنها دستور عق نشيني مي دهد و بدين ترتيب، محور چپ ارتفاعات پلنگ سور به دست دشمن مي افتد. ارتفاعات ممي خلان: با سقوط ارتفاعات پلنگ سور و موبرا، احتمال دور زدن ارتفاعات ممي خلان ازجان دشمن پديد آمد، اما با وجود جاده اي که در دست نيروهاي خودي بود، به نظر مي رسيد دشمن توان اين کار را نداشته باشد، با اين حال و نيز با توجه به اين نکته نيروهاي دشمن هنوز از ارتفاعات پلنگ سور کاملا بالا نيامده بودند، قرارگاه به نيروهاي مستقر بر روي ارتفاعات ممي خلان دستور عقب نشيني داد. تک دشمن به منط

قه عمومي پنجوين (منطقه عملياتي والفجر4) پس از اينکه دشمن توانست با صرف توان کمي، موفقيتهايي را در منطقه والفجر 9 به دست آورد، در شبانگاه 29/12/1364 با نيرويي حدود دو گروهان به منطقه پنجوين که در ادامه منطقه والفجر 9 قرار دارد، حمله کرد و با ايجاد رخنه از ارتفاعات شاخ تاجر، جلو آمد و حدود دو سوم از ارتفاعات شيخ گزنشين را هم به اشغال خود درآورد. فرماندهي قرارگاه نجف3، با اطلاع از تحرکات دشمن در اين منطقه، طي تماسي از فرماندهي لشکر 28 خواست تا اين ارتفاعات هرچه زودتر تأمين شود. آنها پاسخ دادندکه آتش دشمن سبک شده است و مسئله خاصي نيست، اما چند ساعت بعد، از لشکر 28 خبر

مي رسد که دشمن ارتفاعات شيخ گزنشين را اشغال کرده است.

به دنبال اشغال شيخ گزنشين، نيروهاي دشمن در اوايل ش جمعه 7/1/1365 به ارتفاعات ميشلان، که در ادامه ارتفاعات شيخ گزنشين واقع است، از دو طرف حمله کردند. در نخستين لحظه هاي حمله دشمن، نيروهاي تيپ 55 هوابرد، که پدافند آنجا را به عهده داشتند، عقب نشيني کردند. با عقب نشيني اين نيروها، نيروهاي دشمن تمامي توان خود را متوجه مواضع يک گروهان از برادران تيپ اميرالمومنين کرد که در آنجا حضور داشتند. اين برادران مقاومت سختي از خود نشان مي دهند، طوري که بيست تن از آنان شهيد و تعدادي مجروح شدند. در نهايت، با اصرار فرماندهي قرارگاه نجف 3 ارتفاعات را تخليه کردند و به عق آمدند. بدين ترتيب، ارتفاعات ميشلان و همچنين، ارتفاعات شيخ لطيف که زير ميشلان قرار داشت، به اشغال دشمن در آمد. با اشغال ارتفاعات مهم منطقه والفجر4 و والفجر چهار نيروهاي دشمن بر اين منطقه مسلط شدند و دشت پنجوين کاملا زير ديد و تير دشمن قرار گرفت.

تک دشمن به منطقه دربنديخان هجوم دشمن به منطقه دربنديخان با اجراي آتش تهيه از ساعت 1:30 بامداد 15/1/1365 و حمله به محور بياروک در ساعت 30:5 بامداد، آغاز شد و با تصرف ارتفاعات مهم: سورمر، شاخ شميران، شاخ برددکان و قسمتي از يال بياروک، طي دو روز عمليات، پايان يافت. دشمن براي حمله به اين منطقه، که با سه گردان از نيروهاي سپاه پدافند(1) مي شد، حدود ده گردان پياده، يک گردان تانک و يک گردان توپخانه را به کار گرفت، با خالي شدن يال بياروک از نيروهاي قلخاني(2)که بدون مقاومت عقب نشستند، دشمن توانست در نخستين وهله، اين يال را تصرف کند و به راحتي گسترش پيدا کند. در محور شاخ شميران نيز که تنها چهارده نفر نيروي خودي حضور داشتند براي مدتي مانع از پيشروي دشمن شدند، اما در نهايت، با ادامه فشارهاي دشمن مقاومتهاي خودي خنثي و پس از دو روز عمليات نقاط مزبور به تصرف عراق درآمد. با استقرار نيروهاي عراقي روي ارتفاعات سرکوب منطقه، نخست، راه نفوذ جمهوري اسلامي به عمق خاک عراق از اين محور سد شد، دوم، موقعيت ديد و تير نيروهاي خودي روي تأسيسات در بنديخان، جاده بغداد - سليمانيه و ... از بين رفت و سوم، راه بسته شده نفوذ و فعاليت ضد انقلاب در

محور جوانرود و پاوه باز شد. مهم ترين دلايل موفقيت شمن در اين منطقه را مي توان به شرح زير ذکر کرد:

1) ضعف خودي به دليل کمبود نيرو، امکانات و استفاده از نيروهاي قلخاني در محور حساس منطقه (يال بياروک)؛

2) قوت دشمن از نظر رعايت غافل گيري، داشتن اطلاعات کافي، امکان آتش پرحجم، استفاده از هلي کوپتر براي پشتيباني. در اين عمليات، دشمن با تلفاتي نزديک به هفتصد نفر (دو گردان از دشمن تا 80 درصد منهدم شدند) توانست صد کيلومتر مربع زمين اشغال کند و از نيروهاي خودي حدود پنجاه نفر شهيد، شش نفر اسير و سيصد نفر مجروح شدند. تک دشمن به شرهاني و پيچ انگيزه نيروهاي دشمن در تاريخ 18/1/1365 ضمن تک در منطقه شرهاني يکي از ارتفاعات مهم به نام تپه 175 را که در اختيار لشکر 58 بود، تصرف کردند. البته، هنگام حمله عراق، تنها يک سوم از اين ارتفاعات در تصرف نيروهاي خودي بود. با اين حال، ارتفاع مزبور امکان ديد خودي روي پل چم سري و دشت حمرين را پديد آورده بود. در ادامه حمله مزبور، دشمن

روز بعد (19/1/1365)، به منطقه پيچ انگيزه حمله و پس از درگيري مختصري به ناچار، عقب نشيني کرد. هجوم دشمن به منطقه سومار حمله دشمن به منطقه سومار در دو محور گهنه ريگ و کيسکه طي دو مرحله انجام گرفت. محور گهنه ريگ: در حالي که باران شديدي مي باريد، دشمن پس از اجراي يک ساعته آتش تهيه، در 30 دقيقه پس از نيمه شب 22/1/1365 به خطوط پدافندي خودي در ارتفاعات گهنه ريگ حمله کرد و تا اوايل صبح، تعدادي از تپه هاي اين ارتفاعات را به تصرف خود درآورد. اين محور با تيپ سه(1) لشکر 88 زرهي و سه گردان قدس پدافند مي شد که در تک دشمن حدود پنجاه نفر از اين نيروها به اسارت گرفته شدند. با تصميم قرارگاه مشترک نجف 2، قرار شد ش هنگام با ريختن آتش تهيه سنگين به بازپسگيري تپه ها اقدام شود که به علت اقدام نکردن گروه توپخانه، اين پاتک انجام نگرفت. از طرف ديگر، در ش دوم، دشمن باز با ريختن آتش و ادامه حمله، وضعيت خود را گسترش داد و ارتفاعات قلعه جوق را تصرف کرد. براي تقويت منطقه، دو گردان از نيروهاي تيپ نبي اکرم(ص) تا ظهر 23/1/1365 خود را به منطقه رساندند. زماني که نيروها به پاي کار رسيدند، با تک دشمن و آتش سنگين او روي ارتفاعات گهنه ريگ روبه رو ش

دند. با اين حال، در اثر مقابله مناسب نيروهاي خودي، دشمن به تخليه و عقب نشيني از 3 تپه متصرفي مجبور شد و تلاش او براي باز پسگيري اين تپه ها در بعدازظهر روز 25/1/1365 بي نتيجه ماند. در مجموع، دشمن طي چهار روز درگيري در محور کهنه ريگ توانست تپه هاي اسماعيل خان و اورژانس، يال ميان تنگ و پاسگاه دوله شريف را به تصرف در آورد، اما از روز سوم، به دليل مقاومت و مقابله مناسب نيروهاي خودي،از ادامه حمله و تصرف ارتفاع 402 و کهنه ريگ نااميد شد. عدم مقاومت ابتدايي نيروهاي گردان هاي قدس، نبودن موانع سد کننده (مين، سيم خاردار) در خط پدافندي، نبود نيروي احتياط و نبودن آتش مناسب در روزهاي نخست، از عوامل شکست خط پدافندي و تصرف چند ارتفاع از سوي دشمن در اين محور بودند. طي اين حمله، تعداد 190 نفر از نيروهاي ارتش شهيد، مجروح و 192 نفر از آنها مفقودالاثر شدند و 2 نفر به اسارت درآمدند. همچنين، از برادران تيپ نبي اکرم(ص) 87 نفر شهيد و 40 نفر مجروح شدند. محور کيسکه: پس از آرام شدن محور کهنه ريگ، دشمن در ساعت 1 بامداد 26/1/1365، پس از اجراي آتش سنگين و با نيرويي به استعداد دو گردان و يک گروهان، به ارتفاعات کيسکه حمله کرد. در اثر آتش تهيه

دشمن، تمامي نيروهاي تيپ 40 سراب که به روي کيسکه مستقر بودند، پيش از هرگونه درگيري و مقاومت عق نشستند و بدين ترتيب، ارتفاعات مهم کيسکه به سادگي به دست دشمن افتاد. تک دشمن در منطقه سيدکان در اوايل شب 3/2/1365، دو سرباز عراقي در منطقه سيدکان که در سي کيلومتري عمق خاک عراق قرار دارد، به نيروهاي خودي پناهنده شدند و اطلاع دادند که نيروهاي عراقي همان شب، ساعت 3 بامداد، به اين منطقه حمله خواهند کرد. چند روز پيش از اين نيز، بارزاني ها نيروهاي ايران را از تجمع نيروهاي دشمن و قصد حمله آنها، مطلع کرده بودند. منطقه سيدکان با شش گردان از تيپ هاي 1 و 2 لشکر 64 ارتش جمهوري اسلامي ايران پدافند مي شد. در ساعت 3 بامداد (4/2/1365) هجوم دشمن به اين منطقه با اجراي آتش توپخانه آغاز شد. بدين ترتيب، تا ساعت 00:6 صبح 50 درصد از پايگاه هاي خودي سقوط کرد و نيروهاي ديگر پايگاه ها نيز عموما، بدون درگيري با دشمن، عقب نشيني کردند. تا ساعت 00:11 صبح، تنها قله بين لاتادر دست نيروهاي خودي باقي مانده بود و سپاه براي تقويت مواضع خودي، گردان هاي جندالله مهاباد و اشنويه را به منطقه اعزام کرد تا مانع از سقوط قله مزبور شوند. همچنين، به تيپ شهيد ب

روجردي سپاه براي بازپسگيري مناطق اشغال شده، آماده باش داده شد. در حالي که اين تيپ مشغول شناسايي بود و براي عمليات آماده مي شد. ناگهان شايع گرديد که دشمن قصد حمله به لولان را دارد. نيروهاي مستقر در آن، ارتفاع را تخليه کردند و تنها تعدادي از برادران گردان جندالله روي قله بين لاتا به مقاومت پرداختند که هم از سوي دشمن و هم از سوي نيروهاي خودي به خيال اينکه قله در دست دشمن است، زير آتش قرار گرفتند. در اين حمله، دشمن با استعداد اندک، حداکثر يک تيپ و تعدادي نيروهاي محلي (جاش) با سلاح هاي ساده و بدون پشتيباني قوي و بدون هيچ تلفاتي ارتفاعات مهم منطقه از جمله بين لاتا، سرسول، گردشوان و لولانرا تصرف کرد و در مجموع، با تصرف حدود 250 کيلومتر مربع از زمينهاي منطقه، راهکارها و معبرهاي زيادي که به ويژه براي کار چريکي و جنگ هاي نامنظم مناسب بود را مسدود کرد. هجوم دشمن به جزيره جنوبي خط پدافندي جزيره مجنون جنوبي از مهم ترين خطوط پدافندي خودي است که سه پد غربي، مياني و شرقي را شامل مي شود. از اوايل بامداد روز 6/ 2/ 1365، دشمن اجراي آتش تهيه روي پدهاي غربي و مياني را آغاز کرد. در ساعت 3 ، آتش توپخانه عراق تشديد شد و به دنبا

ل آن، نيروهاي دشمن در ساعت 4 بامداد، حرکت خود را به طرف مواضع نيروهاي ايران آغاز کردند. مسؤوليت دفاع از پد مياني به عهده نيروهاي تيپ يک لشکر 92 بود که با تشديد آتش دشمن نيروهاي ايراني تا سه راهي تقاطع پد و جاده، يعني در حدود دو کيلومتر عق آمدند و نيروهاي دشمن 1 تا 5/1 کيلومتر روي پد پيشروي کردند. به دنبال آن، دسته اي از نيروهاي تيپ الغدير در اين پد به مقابله با دشمن پرداختند و در روز، تعدادي از آنها را به عقب نشيني وا داشتند. اين تيپ (الغدير) با وارد کردن تعدادي نيروي جديد و با کمک آتش توپخانه و تانک، از ساعت 00:4 بامداد روز بعد،

پيشروي روي پد مياني را آغاز کرد و پس از عبور از ميدان مين و سيم خاردار دشمن، تا نزديک دومين سنگر قبلي خودي جلو رفت و بالاخره، پشت ميدان مين مواضع جديد را ايجاد و در آنجا مستقر شد؛ بنابراين، نيروهاي خودي توانستند دشمن را به عقب نشيني وادار کنند. بدين ترتيب، در نهايت، تنها دويست متر از مواضع قبلي خودي در اشغال دشمن باقي ماند.

در پد غربي نيز، دشمن پس از اجراي آتش سنگين، از روبه رو و از پهلو تهاجم خود را با سه قايق، از داخل آب آغاز کرد. پدافند اين پد به عهده تيپ الغدير بود. نيروهاي اين تيپ در مقابل حمله دشمن چنان مقاومت کردند که عراق ضمن تحمل تعداد زيادي تلفات، موفق به اشغال مواضع خودي نشد و تنها 150 متر از مواضع قبلي خود جلوتر آمد و فاصله نيروهاي خودي و دشمن کمتر شد. در اين حمله، نخست، دشمن از پهلوي مواضع خودي (آب) موفق شد قايقهاي خود را به سيل بند برساند، اما در نهايت، در اين محور نيز، موفقيتي به دست نياورد و با پنج تن کشته و اسير، به اجبار با دو قايق فرار کرد. در اوايل بامداد روز 8/2/1365، دشمن مجددا، به پدهاي مياني و غربي حمله کرد. اين حمله در پد مياني، از دو محور روبه رو و از پهلو با قايق انجام شد که در اثر مقاومت نيروهاي تيپ الغدير دشمن از روبه رو، موفقيتي به دست نياورد و عقب رفت . در محور پهلو نيز، برادران غواص دو قايق دشمن را با نارنجک منهدم کردند و با فرار ديگر قايقهاي دشمن حرکت عراق در اين محور نيز شکست خورد. در پد غربي نيز، نيروهاي دشمن قصد جلو آمدن داشت که رزمندگان تيپ الغدير آنها را عق راندند. در ساعت 3 بامداد همان ش، د

وباره، دشمن در پد مياني حمله ديگري را آغاز کرد و ضمن اجراي آتش حرکت خود را ادامه داد که با مقاومت و مقابله برادران الغدير به اجبار، عقب نشيني کرد. در همين ش، غواصان اين تيپ طي يک حرکت، سنگري را که دو ش پيش در پد مياني به دست نيروهاي دشمن افتاده بود، منهدم کردند. براي بار سوم، نيروهاي عراقي در اواخر همين ش، حمله ديگري را در پد مياني آغاز کردند که نيروهاي الغدير به کمک نيروها و تجهيزات ارتش به مقابله بر خاستند و نيروهاي دشمن را به عقب نشيني واداشتند. مسؤولان قرارگاه نصرت با توجه به تحرکات دشمن و شواهد موجود در اين منطقه و اطلاعات به دست آمده از اسيران معتقد بودند که در اين منطقه، دشمن قصد هجوم گسترده اي را دارد؛ بنابراين، آنها لزوم تقويت خط را يادآور شدند و بر کار مهندسي، به ويژه روي پدها تأکيد مي کردند. طبق اظهارات اسيران، دشمن، به هر تيپ از لشکر 31 خود، مأموريت بازپسگيري يک پد را داده است. پس از ده روز، دشمن بار ديگر در اواخر ش 18/2/1365، در سه نقطه از هور، يعني پدمياني، پدغربي جزيره جنوبي و نهر الکساره به تک اقدام کرد که با مقابله نيروهاي سپاهي مستقر در اين منطقه روبه رو شد و چندين قايقش منهدم و تعدادي از اف

رادش کشته و اسير شدند و اين حملات عراق نيز دفع گرديد.

هجوم دشمن به فکه

ساعت 5 صبح روز 10/2/1365، دشمن با اجراي آتش تهيه بسيار سنگين، هجوم به منطقه فکه را آغاز کرد و پس از ساعتي، از خاکريز خود، که در فاصله 5 کيلومتري خط اول پدافندي خودي قرار داشت، حرکت کرد و حدود ساعت 8 صبح، در سه محور، در جبهه اي به طول 20 تا 25 کيلومتر به خاکريز نيروهاي خودي رسيد. خطوط خودي در هر سه محور شکسته شد و دشمن به خاکريز نيروهاي خودي وارد و تا ساعت 11 صبح به پيشروي خود ادامه داد و طي سه ساعت بيش از هفت کيلومتر پيشروي کرد. در اين حمله، تعدادي از نيروهاي ايراني اسير شدند و تلويزيون بغداد آنها را به معرض نمايش گذاشت. افزون بر آن، تعداد زيادي تانک و نفربر و امکانات تيپ 1 زرهي لشکر 16 نيز به غنيمت دشمن درآمد. حدود ظهر همين روز، خبر حمله عراق در منطقه فکه به قرارگاه نيروي زميني سپاه رسيد و فرمانده نيروي زميني سپاه براي جلوگيري از پيشروي دشمن و باز پسگيري مناطق

اشغالي تيپ سيدالشهدا(ع) را به منطقه اعزام و ارسال برخي از امکانات را آغاز کرد. پس از تهيه طرح حمله، در شب 13/2/1365، تيپ 10 سيدالشهدا(ع) با هفت گردان نيرو، يک گردان تانک و يک گردان ضد زره به دشمن حمله کرد. با توجه به تجمع بيش از حد نيروهاي دشمن در منطقه(1)و غافل گيري آنها، دشمن تلفات بسياري را متحمل شد و امکانات زيادي از آنها از بين رفت. در جريان اين حمله، چهار گردان از نيروهاي اين تيپ وارد عمل شدند و توانستند به سرعت، به اهداف و مواضع قبلي دست يابند، اما به دليل گستردگي منطقه و وجود نيروهاي زياد دشمن، موفق به الحاق نشدند و سرانجام، به علت وجود دو رخنه دشمن که نيروهاي خودي را تهديد مي کرد، فرمانده اين تيپ به نيروها دستور عقب نشيني داد. در نتيجه اين عمليات، تعداد زيادي از نيروها و امکانات دشمن منهدم شد و در نهايت، از پيشروي دشمن جلوگيري به عمل آمد. در اين عمليات، تيپ سيدالشهدا(ع) حدود هفتاد تن شهيد و سيصد تن مجروح را متحمل شد. در نهايت، دشمن به علت نرسيدن به اهداف تعيين شده در اين منطقه و منطقه پيچ انگيزه، نامناسب بودن خط جديد متصرفي و لزوم صرف نيروي زياد، از مناطق تصرف شده در فکه طي حمله روز 10/2/1365، عقب نش

يني کرد و به قسمتي از اهداف خود، يعني بهره برداري سياسي و تبليغاتي (گرفتن و نشان دادن اسيران، غنيمتها و ... ) بسنده کرد. تک دشمن در منطقه پيچ انگيزه بعدازظهر روز 18/2/1365، دشمن در محور فکه، با تحرکات زيادي تظاهر به تک کرد، اما تک اصلي در منطقه پيچ انگيزه بود، در ساعت 30:4 بامداد 19/2/1365، نيروهاي عراقي در منطقه پيچ انگيزه، به محور بجليه، يعني خط پدافندي تيپ 3 لشکر 16 (ارتش) حمله کردند و حرکت خود را به طرف پاسگاه ربوط و خط پدافندي تيپ 2 اين لشکر، ادامه دادند. با اجراي آتش توپخانه و آغاز تک دشمن نيروهاي پدافند کننده عقب نشيني مي کنند. اوايل روز 19/2/1365، سرهنگ جمالي، جانشين فرمانده نيروي زميني ارتش، همراه چند تن از معاونان اين نيرو به قرارگاه نيروي زميني سپاه آمدند و از هجوم دشمن به منطقه پيچ انگيزه خبر دادند و از خطر محاصره نيروهاي يکي از تيپهاي پدافند کننده و احتمال دست يابي دشمن به جاده کنار رودخانه دويرج، به شدت ابراز نگراني کردند. بدين ترتيب، فرمانده کل سپاه و مسؤولان نيروي زميني سپاه براي سد پيشروي دشمن اقداماتي را آغاز کردند؛ بنابراين، به تيپ سيدالشهدا(ع) و لشکر علي ابن ابي طال(ع) که احتياط کلي منطقه

بودند، دستور حرکت داده شد. با رسيدن يک گروهان از تيپ سيدالشهدا(ع) در ساعت 8:15 صبح، محور شرهاني حفظ و با رسيدن دومين گروهان از نيروهاي اين تيپ در ساعت 10 صبح، خط تيپ 3 ترميم شد و حدود دوازده تانک از دشمن از بين رفتند و چند نفر از نيروهاي دشمن به اسارت در آمدند. به دنبال ترميم خط تيپ 3، تيپ 2 اعلام کرد فشار سنگيني روي آنهاست و دشمن از خط ژاندارمري و گردان قدس و گردان 125 به طرف پاسگاه ربوط در حرکت است و گردان 114 از تيپ 2 لشکر16 در حالي که گردان هاي هم جوار آن عقب نشيني کرده اند، همچنان، به مقاومت ادامه مي دهد، اين در حالي بود که نفربرهاي دشمن ازتپه ماهورها بالا آمده بودند و دشمن آتش مختصر و پراکنده اي را اجرا مي کرد. بدين ترتيب، سازمان تيپ 2 به هم ريخته بود، فرمانده گردان 114، معاون و تعدادي از افسران آن شهيد شده بودند و فرماندهان ديگر گردان ها به دستورات فرمانده تيپ چندان توجهي نداشتند؛ توپخانه تحت امر اين تيپ چند لحظه پس از شکسته شدن خط، بدون اطلاع عقب نشيني کرده بود و پس از شکست خط، تقريبا هيچ آتشي عليه دشمن به کار گرفته نمي شد، با افزايش فشار و پيشروي دشمن، فرمانده لشکر 16 براي جلوگيري از محاصره شدن و به

اسارت درآمدن نيروهاي گردان 114 که همچنان، مقاومت مي کردند، به اين گردان دستور عقب نشيني داد. نيروهاي لشکر علي ابن ابي طالب (ع) که با دريافت دستور، حرکت خود را آغاز کرده بودند، نزديک ظهر، به حدود پل يا زين (يکي از دو پل مهم منطقه) رسيدند. در همين زمان، نيروهاي دشمن نيز به نزديکي پل يا زهرا (پل مهم ديگر منطقه) رسيده بودند. با استقرار نيروهاي لشکر علي ابن ابي طال(ع) روي تپه ماهورها و شليک آر.پي.جي ها به طرف دشمن و آغاز فعاليت تانک هاي خودي،

نيروهاي دشمن با مشاهده نيروهاي بسيجي و حرکت تانک ها و با توجه به دست نيافتن به مواضع محکم پدافندي، در ساعت 12:50 به اجبار عقب نشيني کردند. به دنبال آن، نيروهاي لشکر سيدالشهدا(ع) و لشکر علي ابن ابي طالب(ع) تا حد ممکن، جلو رفتند و با تشکيل خط پدافندي جديد، در آن، مستقر شدند، همچنين، يکي از گردان هاي باقي مانده تيپ 2 لشکر 16 در اين خط مستقر شد. با سد شدن پيشروي نيروهاي عراق از سوي دو لشکر

سيدالشهدا(ع) و علي ابن ابي طال(ع)، دشمن از رسيدن به هدف مهم خود، يعني دست يابي به سلسله جبال حمرين مأيوس شد. طبق اسناد به دست آمده از نيروهاي دشمن، سپاه چهارم عراق مأموريت يافته بود اين سلسله ارتفاعات

(حمرين) را اشغال کند، خط الرأس جغرافيايي جبال حمرين مرز مشترک ايران و عراق است و هر نيرويي که روي آن مستقر شود، منطقه خاک عراق را زير سلطه ديد و تير خود دارد. پس از مشخص شدن اهداف دشمن در حمله مزبور، نيروي زميني سپاه براي مقابله با دشمن و بازپسگيري منطقه اشغالي(1) وارد عمل شد و پس از بررسيهايي، که از دشمن و منطقه عملياتي به عمل آمد، قرار شد لشکر وليعصر(عج) با شش گردان نيرو و لشکر فجر با چهار گردان نيرو(2) در محورهاي اصلي عمليات اقدام کنند و هدف عمليات، يعني خاکريز قبلي لشکر 16 را تأمين کنند و در ضمن تيپ الغدير و تيپ سيدالشهدا(ع) و لشکر حضرت رسول هر يک به استعداد دو گروهان نيرو و ادوات و زرهي براي تقويت آن وارد عمل شوند. در ساعت 23 مورخ 23/2/1365، عمليات در سه محور آغاز شد و در نخستين لحظه ها، نيروهاي عمل کننده، خط دشمن را شکستند، در مواضع آنها، نفوذ کردند و در وضعيت مناسبي قرار گرفتند، اما به تدريج مشخص شد که براي دفع دشمن حاضر در منطقه، نيروي کيفي بيشتري لازم است و بدون حضور قبلي و شناسايي مواضع دشمن امکان موفقيت کمتر است. در واقع، آنها در وضعيتي بودند که پاک سازي کامل منطقه و الحاق امکان پذير نبود؛ بنابراين

، با قطعي شدن عدم توفيق نيروهاي خودي در پاک سازي کامل و الحاق، دستور عقب نشيني داده نشد. در نتيجه اين عمليات، پانزده دستگاه تانک و نفربر عراقي منهدم و چهارصد نفر از افراد دشمن کشته و مجروح شدند، هر چند در مجموع، تلفات و خسارات نيروهاي خودي هم کمتر از تلفات دشمن نبود.

هجوم دشمن به منطقه حاج عمران از آنجا که براساس شواهد به دست آمده در ارديبهشت ماه سال 1365، دشمن خود را براي حمله در منطقه حاج عمران آماده مي کرد، نيروهاي خودي، تدابير پيش گيرانه اي را در اين منطقه، که با تيپ 4 لشکر 64 پدافند مي شد، انجام دادند. بدين صورت که تيپ شهيد بروجردي، تيپ ويژه شهدا و چند گردان جندالله، از يگان هاي سپاه، مأمور تقويت اين منطقه شدند. دشمن از نخستين دقيقه هاي روز بامداد 24/2/1365، آتش تهيه سنگيني را روي ارتفاعات شهيد صدر، تپه شهدا، 2519، کدو و سرسول اجرا و در ساعت 5 بامداد، هجوم خود را آغاز کرد. با وجود آتش سنگين و فشار زياد نيروهاي دشمن، استقامت بي نظير نيروهاي مستقر در خط، افزون بر اينکه مانع از نفوذ گسترده دشمن در نخستين ساعتهاي درگيري شد، تلفات زيادي را نيز به دشمن وارد آورد. دشمن با اجراي آتش سنگين و وارد کردن نيرو و پشتيباني از طريق هلي کوپتر و هلي برن نيرو مي کوشيد عمليات را ادامه دهد و به رغم تلفات وارد شده، منطقه مورد نظر را تصرف کند؛ از اين رو، با وجود آنکه تنها در دو روز نخست عمليات، در اثر اجراي آتش خودي 17 فروند هلي کوپتر حامل نيرو و امکانات دشمن سقوط کرد، اما عراق همچنان، به

ادامه تک و تقويت نيروهايش پافشاري مي کرد و در نهايت، در روز نخست، دشمن موفق به تصرف ارتفاعات 2435 (شهيد صدر) و 2519 (گردمند) شد. به دنبال تصرف اين دو ارتفاع قرارگاه نجف اقدامات متعددي را براي بازپسگيري آنها انجام داد. در نخستين

ساعتهاي بامداد روز 25/2/1365، (ش دوم عمليات)، تيپ شهدا روي ارتفاع 2519 و تيپ شهيد بروجردي روي ارتفاع شهيد صدر وارد عمل شد و با وجود تحميل تلفات و ضايعات سنگين به دشمن، نتوانست ارتفاعات مزبور را باز پس بگيرد. تلاش براي بازپسگيري اين ارتفاعات ش بعد نيز تکرار شد. در اين شب، تيپ شهيد بروجردي که ديگر نيروي رزمي در اختيار نداشت، بار ديگر با به کار گرفتن گردان جندالله خوي در ساعت 55:2 بامداد روز 26/2/1365، با هدف تصرف ارتفاع شهيد صدر وارد عمل شد. اين نيروها که با آتش توپخانه و تانک پشتيباني مي شدند، حدود بيست دقيقه پس از آغاز عمليات موفق شد ارتفاع شهيد صدر را تصرف کند، اما آتش شديد دشمن، نرسيدن مهمات کافي، نرسيدن نيروي کمکي و روشن شدن هوا باعث شد تا برادران نتوانند روي اين ارتفاع دوام بياورند و مواضع خود را تثبيت کنند؛ بنابراين، در ساعت 4:30، اعلام شد که نيروهاي خودي مواضع تصرف شده را به سمت عق ترک کرده اند. پس از اين اقدام، تيپ شهدا مأمور تصرف ارتفاع 2519 شد. بدين ترتيب، قائم مقام اين تيپ با جمع آوري باقي مانده نيروهاي بسيجي و کادرهاي ستادي خود، يک گردان تشکيل داد (که عصاره نهايي اين تيپ بود) و در ساعت 30:1 بامداد

روز 29/2/1365، با هدف تصرف ارتفاع 2519 از دو محور وارد عمل شد. در آغاز، نيروها با موفقيت پيشروي کردند. آنها در محور راست، هفتاد نفر و در محور چپ، چهل نفر از نيروهاي دشمن را به اسارت خود در آوردند و در ادامه عمليات، تلاش زيادي براي الحاق دو محور و در نتيجه، تصرف ارتفاع 2519، صورت گرفت، اما در اثر روشن شدن هوا و آتش شديد دشمن نيروهاي عمل کننده موفق به الحاق نشدند و عمليات ناموفق ماند. در اين عمليات، يک گردان از تيپ 57 ابوالفضل(ع) که در احتياط نزديک بود، بنا به نياز، وارد عمل شد، اما براثر آتش سنگين توپخانه دشمن، ضرباتي بر آن وارد آمد و فرمانده اين گردان به همراه سه فرمانده گروهان آن به شهادت رسيدند. در اين مرحله از عمليات، به رغم عدم دست يابي به هدف، نيروهاي خودي توانستند تلفات سنگيني را به دشمن وارد آورند و فرمانده تيپ 433 پياده همراه با تعداد زيادي از نيروهاي عراقي کشته

شدند و بيش از صد نفر از نيروهاي دشمن به اسارت در آمدند.

پس از اينکه تيپ شهدا طي دوبار عمليات، نتوانست ارتفاع 2519 را پس بگيرد، تيپ 57 ابوالفضل(ع) مأمور اين کار شد. اين تيپ از حدود نيمه ش 29/2/1365، از سه محور به ارتفاع 2519 حمله کرد و با موفقيتهايي که به دست آورد، توانست خود را به هدف نزديک کند، اما آتش سنگين توپخانه تلفات زيادي به نيروهاي عمل کننده وارد آورد و آتش يکي از تيربارهاي دشمن مانع از الحاق محورها شد. تلاش رزمندگان براي انهدام تير بارها به موفقيت نرسيد. در نتيجه، با روشن شدن هوا فرماندهي تيپ 57 به نيروها دستور داد که به مواضع قبلي خود برگردند. در روز 1/3/1365، در حالي که تيپ 57 آماده مي شد تا با اتکا به استقرار نيروهاي خودي روي تپه شهدا به ارتفاع شهيد صدر حمله کند، ناگهان، در ساعت 05:6 صبح، خبر رخنه دشمن برروي تپه شهدا گزارش شد و به دنبال آن مشخص گرديد که نيروهاي خودي (شامل برادران ارتش و سپاه) پس از نه روز مقاومت ايثارگرانه بي نظير به اجبار، تپه شهدا را تخليه و به عقب بازگشته اند. آزاد سازي ارتفاع شهيد صدر و پاتک دشمن با استقرار نيروهاي دشمن روي تپه شهدا راه کار آزادسازي ارتفاع شهيد صدر مشکل تر شد. با وجود اين، تيپ 57 در ساعت 2 بامداد روز 2/3/1365، عم

ليات خود را براي باز پسگيري اين ارتفاع آغاز کرد و پس از پانزده ساعت فعاليت، اعلام کرد که مواضع دشمن سقوط کرده و ارتفاع شهيد صدر به تصرف نيروهاي خودي درآمده است. در اين حمله، بيش از هشتصد نفر از قواي دشمن کشته و زخمي و 34 نفر اسير شد ند، اما بيش از دو ساعت از آزادسازي اين ارتفاع مهم نگذشته بود که نيروهاي دشمن با پشتيباني آتش شديد توپخانه، فشار بر نيروهاي خودي را شدت بخشيدند و مقاومت رزمندگان براي حفظ ارتفاع شهيد صدر با ادامه و تشديد آتش سنگين و متمرکز دشمن شکسته شد و نيروهاي خودي در ساعت 14 به اجبار، از اين ارتفاع پايين آمدند که بلافاصله، نيروهاي دشمن روي آن مستقر شدند در مجموع، طي ده روز درگيري در منطقه حاج عمران، نيروهاي خودي به دليل آمادگي قبلي و با استقامت و مقاومت بي نظير و تحمل ضايعات موفق شدند از نفوذ گسترده نيروهاي دشمن و تسلط کامل آنها بر منطقه، جلوگيري کنند و تلفات سنگيني را به دشمن وارد کنند. دشمن نيز با استفاده از آتش سنگين، به کار گرفتن تعداد زيادي هلي کوپتر براي رساندن نيرو و امکانات و به کارگيري حجم گسترده آنها توانست ارتفاعات 2435 (شهيد صدر)، 2519 و تپه شهدا را تصرف کند. طي اين مدت، افزون بر ن

يروهايي که پيش از هجوم دشمن در منطقه مستقر بودند، تيپ 57 ابوالفضل، تيپ قدس و چند گردان جندالله سپاه و چند گردان از تيپ 3 لشکر 64 ارتش نيز براي تقويت به منطقه وارد شدند و به مقابله با دشمن پرداختند. طبق آمارهاي ده روز نخست عمليات، از برادران سپاه دست کم، 281 نفر شهيد و 352 نفر مفقود الاثر و از برادران ارتش 153 نفر شهيد و 150 نفر مفقود الاثر شدند که مفقود الاثرها غالبا، شهيدان به جا مانده بودند. در اين هجوم، دشمن حدود 26 گردان پياده و امکانات بسيار زيادي را به کار گرفت و طبق برآوردها حدود، سه هزار نفر تلفات داشت. در اين منطقه، برخلاف موارد قبلي بين ارتش و سپاه هماهنگي بسيار خوبي وجود داشت و نيروهاي ادغامي آنها در خطوط پدافندي به خوبي عمل کردند. تلاش هاي تيپ 4 لشکر 64 ارتش در اين درگيري ها چشم گير بود و آنها پابه پاي نيروهاي سپاه در مقابل هجوم دشمن مقاومت کردند.

هجوم دشمن به مهران (27/2/1365)

هجوم دشمن به مهران نقطه اوج اين سلسله از تحرکات رژيم عراق بود. با موفقيتي که دشمن در اين حمله به دست آورد، جرئت يافت اتخاذ استراتژي جديد دفاع متحرک را رسما اعلام کند. عراق در تبليغات خود مي کوشيد اين پيروزي را همانند پيروزي رزمندگان اسلام در عمليات والفجر 8 قلمداد کند؛ از اين رو، مدعي بود تنها در مقابل عقب نشيني جمهوري اسلامي از مناطق اشغال شده عراق و مشخصا فاو مهران را باز پس خواهد داد. به هنگام هجوم عراق به منطقه مهران، لشکر 64 خرم آباد و تيپ 4 لشکر 21 حمزه در مجموع با نيرويي به استعداد 6 گردان پياده و 2 گردان زرهي پدافند از اين منطقه را بر عهده داشتند، سپاه پس از مشاهده شواهدي از تک عراق، دو گردان از تيپهاي امير المومنين(ع) و مسلم بن عقيل را به عنوان احتياط نزديک در تنگه گنجانچم و بيش از يک گردان از نيروهاي لشکر نصر را به عنوان احتياط دور در ايلام مستقر کرد. در ساعت 1 بامداد روز 27/2/1365، دشمن هجوم خود را با اجراي آتش تهيه سنگين از دو محور ارتفاعات قلاويزان و منطقه نمه کلان بو آغاز کرد و به دليل آماده نبودن نيروهاي پدافندکننده به سرعت پيشروي و شهر مهران، آباديهاي اطراف، تعدادي از ارتفاعات و جاده ها را اشغ

ال کرد. پس از آغاز حمله دشمن، افزون بر تيپهاي مسلم بن عقيل و اميرالمومنين(ع) و لشکر نصر، که در احتياط منطقه بودند و در روز 28/2/1365 در منطقه نمه کلان بو با دشمن درگير شدند، سپاه يگان هاي جديدي را نيز به منطقه وارد کرد. يگان هاي سپاه به همراه برخي از يگان هاي ارتشي پس از چند روز نبرد موفق شدند افزون بر سد کردن پيشروي دشمن،

تعدادي از ارتفاعات منطقه را آزاد کنند. در مجموع، در اين منطقه، دشمن در طي ده روز جنگ، نه تيپ پياده و زرهي و مکانيزه و يک گردان کماندويي وارد عمل کرد و با پشت سرگذاشتن شهر مهران و تصرف ارتفاعات قلاويزان و

تپه هاي غلامي و باغ کشاورزي، تا پشت جاده کمربندي مهران، يعني تا بيست کيلومتري عمق خاک جمهوري اسلامي ايران، پيشروي کرد و در آنجا، مستقر شد. طي هجوم دشمن، سپاه در مجموع، هجده گردان نيرو را وارد عمل کرد که طي اين مدت، از برادران سپاه 70 نفر شهيد، 666 نفر مجروح، 133 نفر مفقود و 8 نفر اسير شدند. همچنين، در جريان تک دشمن، از نيروهاي ارتش حدود 400 نفر اسير، 98 نفر مفقود، 180 نفر مجروح و 9نفر شهيد شدند که غالبا، به تيپ 4 لشکر حمزه متعلق بودند. افزون بر آن، بيشتر تجهيزات و سلاح هاي سبک و سنگين، از جمله توپ هاي 203 ميلي متري و تعداد زيادي تانک و نفربر و خودروي يگان هاي پدافند کننده به هنگام عقب نشيني به جاي ماند و به دست دشمن افتاد. دشمن با فيلمبرداري از اسيران و غنيمتهاي به دست آمده تبليغات زيادي را انجام داد. در واقع، نمايشگاهي از غنيمتها تشکيل داد فيلم آن را از تلويزيون پخش کرد. همچنين، چندين بار اسيران را در حالات مختلف نشسته، در حال حرکت، سوار و پياده شدن از ماشين به نمايش گذاشت.

عمليات کربلاي 1 پايان استراتژي دفاع متحرک

اجراي موفقيت آميز عمليات کربلاي 1 و بازپسگيري شهر مهران، نه تنها بر تمامي جنجالها و پيروزي هاي نسبي سه ماهه دشمن خط بطلان کشيد، بلکه روحيه نيروهاي خودي را تقويت کرد و نتايج و آثار مثبتي در اردوگاه خودي برجا گذاشت. عمليات کربلاي 1 در ساعت 23:30 روز 9/4/1365 آغاز شد و طي ده روز جنگ در منطقه مهران، نيروهاي اسلام موفق شدند شهر مهران و بيش از هشت روستاي اطراف آن، ارتفاعات حساس و سرکوب قلاويزان و حمرين، به ويژه بلندترين قله منطقه (223)، جاده دهلران - مهران - ايلام و 2 پاسگاه مرزي را آزاد کنند. افزون بر آن، عقبه هاي دشمن از جمله شهرهاي بدره و زرباطيه زير ديد و تير نيروهاي اسلام قرار گرفت. در اين عمليات، نوزده تيپ دشمن به طور متوسط، بيش از 50 درصد منهدم شده و حدود 3400 نفر از نيروهاي آن مفقود و اسير شدند، از ميزان بالاي کشته شدگان دشمن آمار دقيقي در دست نيست. از مجموع نه يگان سپاه که در اين عمليات شرکت داشتند، هفتصد نفر به شهادت رسيدند و حداکثر پنج نفر اسير و مفقود شدند.

تأثيرات استراتژي دفاع متحرک

هرچند ارزيابيهاي خودي از توان دشمن نشان دهنده اين بود که حرکتهاي عراق در قال اين استراتژي مدت بيشتري ادامه يابد، اما با ضربه اي کاري که در مهران به دشمن وارد شد، اين استراتژي پايان يافت و در عمل، عراق آن را کنار گذاشت با اين حال، در همين مدت کوتاه، آثاري به جا گذاشت که مهم ترين آن به شکل زير است:

الف) آثار منفي استراتژي دفاع متحرک عراق

1) تعويق عمليات محدود: زماني تهاجمات دشمن در قال استراتژي دفاع متحرک آغاز شد و ادامه يافت که مسؤولان نيروي زميني سپاه مشغول طرح ريزي عمليات در مناطق سکوهاي البکر و الاميه، بين اروند و جاده البهار در منطقه والفجر8، شاخ شميران و سد دربنديخان و ... بودند. حملات دشمن افزون براينکه فرصت ادامه طرح ريزي را از نيروهاي خودي سل کرد، بلکه نيروهايي را هم که به منظور انجام اين عمليات ها در نظر گرفته شده بود، مشغول کرد. براي نمونه، هنگامي که برادر قاليباف، فرمانده لشکر نصر، براي آماده کردن زمينه عمليات به طرف منطقه دربنديخان در حرکت بود، به او خبر داده شد که دشمن به مهران حمله کرده است و بايد نيروهايش را براي مقابله با دشمن در اين منطقه به کارگيرد.

2) تأثير بر عمليات گسترده: پيش از آغاز استراتژي دفاع متحرک عراق، افزون بر طرح ريزي عمليات محدود، کار طرح ريزي عمليات گسترده نيز آغاز شده بود، اما با اوج گيري تهاجمات دشمن و اشتغال فرماندهي به اين مسئله فرصت کمتري براي طرح ريزي عمليات گسترده اختصاص يافت.

3) ايجاد اضطراب و انفعال: دشمن با اجراي استراتژي دفاع متحرک توانست، ما را براي چند ماه در حالت اضطراب و انفعال قراردهد. به نحوي که هر لحظه نگران و منتظر حمله دشمن در يکي از مناطق بوديم، فرمانده قرارگاه خاتم الانبياء، اين دوره را بدترين وضعيت سال 1360 مي داند.21

همچنين، فرمانده نيروي زميني سپاه در جمع فرماندهان قرارگاه ها و يگان هاي سپاه در مورد اين دوره مي گويد:

"از هنگامي که عراق اين استراتژي را ترسيم کرده، براي هيچ يک از ماها خواب باقي نگذاشته است؛ چرا که همه مرت زنگ مي زنند چرا به ما نيرو نمي دهيد درحالي که توان ما محدود است و ما مرتبا زنگ مي زنيم که چي شد‚ عراق حمله کرد، حمله نکرد‚ اگر بخواهيم با اين روند کار را ادامه دهيم، قطعا، بدانيد که روزهاي سخت تر و بدتري در انتظار ماست".22

برادر شمخاني براي مسؤولان قرارگاه ها و يگان هاي سپاه وضعيتي را که با تهاجمات دشمن در آن قرار گرفته ايم، چنين ترسيم مي کند:

"مجموعه اقدامات دشمن توان تصميم گيري را از ما سلب کرده است و اگر بخواهيم به اين شکل ادامه دهيم، اين مبنايي براي فعال شدن دشمن و منفعل شدن ما مي شود".

در بين فرماندهان سپاه، بيشترين نگرانيها در مورد منطقه والفجر 8 ديده مي شد و غال نظرها بر اين بود که دشمن قصد فري دارد و با اين تهاجمات مي کوشد توان ما را کاهش و مواضع خودي در منطقه فاو را سست کند تا در موقع مناسب، به اين منطقه حمله کند. اين موضوع در تمامي تصميم گيري ها مدنظر قرار مي گرفت. جانشين نيروي زميني سپاه در جلسه بحث طرح مانور عمليات بازپسگيري مهران، نگراني خود را چنين ابراز مي کند:

"با توجه به افزايش توپخانه دشمن و سکوت او در منطقه فاو، موضوع احتمال حمله دشمن به فاو نگران کننده است و با توجه به تجمع ما در منطقه مهران و کاهش يگان ها و نيروها درمنطقه فاو، دشمن متوجه کاهش روابط بي سيمي ما در اين منطقه مي باشد و اين موضوع، که دشمن در اين منطقه، هيچ افزايش نيرو نداده، نگراني ما را تشديد کرده است، به ويژه اينکه مسئله فاو مسئله خيلي مهمي براي جمهوري اسلامي است. اگر ما عمليات مهران را آغاز کرديم و دشمن در فاو عمليات را شروع کرد، چه بايد بکنيم‚ من از يگان ها مي پرسم اگر لازم شد به منطقه فاو بياييد چه مقدار وقت لازم است، مي گويند: "چهار روز".

ب) آثار مثبت استراتژي دفاع متحرک عراق

1) آشکار شدن ضعف توان ادافندي در نزد مسئولان: آشکار شدن ضعف يگان هاي پدافندي در برابر تهاجمات دشمن، مسؤولان نظام را به تجديد نظر در چگونگي فرماندهي جنگ وادار کرد. فرمانده نيروي زميني ارتش تعويض و فرمانده کل سپاه به عنوان قائم مقام فرمانده کل جنگ (آقاي هاشمي) انتخاب شد؛ موضوعي که نشانه اي از آشکار شدن ضرورت ايجاد تغييراتي در فرماندهي و مديريت عالي جنگ در آن مقطع زماني بود.

2) اي بردن مسؤولان به ضعف توان نظامي خودي: موفقيت دشمن در شکست خطوط پدافندي و در انفعال قراردادن ما، نخست، پذيرفتن لزوم گسترش سازمان و بالا بردن توان رزمي سپاه را در نزد مسؤولان موج شد، که از مدت ها پيش،فرمانده سپاه آن را مطرح مي کرد. دوم آنکه، اقداماتي را براي برطرف کردن ضعف خطوط پدافندي، ضعف اطلاعاتي و اين قبيل امور را باعث شد. سوم اينکه، بار ديگر لزوم به دست آوردن آمادگي مقابله با دشمن در چند منطقه را به طور هم زمان، ياد آور شد.

3) اي بردن حاميان رژيم عراق به ناتواني آفندي دشمن در زمين: دفاع متحرک عراق در حالي آغاز شد که دشمن ضربه سختي را در عمليات والفجر 8 متحمل شده بود و خنثي سازي آثار شکست سياسي نظامي اين عمليات، از اهداف اصلي اين استراتژي شمرده مي شد، اما با ضربه سخت ديگري که در عمليات کربلا (فتح مهران) به دشمن وارد شد، موفقيتهاي نخستين، نيز خنثي شد و حاميان رژيم عراق دريافتند که اين رژيم در زمين نه توانايي پدافند کاملا مطمئن دارد، نه توانايي آفند.