استراتژی های جنگی ایران و عراق
جنگ ایران و عراق، به دلیل طولانی بودن، شرایط خاص طرفین و هم چنین وضعیت نظام بین الملل در زمان وقوع، از چنان پیچیدگی هایی برخوردار است که تنها با موشکافی های نقادانه می توان به استنتاج نکات درس آموز آن دست یافت. به دلیل ویژگی های یاد شده و با وجود تلاش هایی که در چند سال گذشته از سوی مراکز تحقیقاتی و محققین نظامی صورت گرفته است، موضوعات بسیاری وجود دارد که، در صورت بررسی و تحقیق، افق های جدیدی را پیش روی علاقه مندان به این رویداد خواهد گشود. یکی از این موضوعات استراتژی نظامی طرفین جنگ مذکور می باشد. به رغم اهمیت موضوع، در ادبیات موجود مربوط به جنگ ایران و عراق کم تر نوشته ای وجود دارد که به طور مستقل و مستدل به این مسئله پرداخته باشد. دلایل متعددی را می توان برای این مسئله برشمرد، اما فقر مراکز تحقیقات استراتژیک غیردولتی، مشکلات مربوط به دسترسی محققان به اطلاعات و اسناد طبقه بندی شده، پیشینه ضعیف ساختار دو کشور نسبت به برخورداری از مراکز و نهادهای مشخص و معین سیاست گذار استراتژی نظامی و سرانجام ملاحظه مصالح مربوط به امنیت کشور از سوی محققین، شاید از عمده ترین دلایلی باشند که در این زمینه مؤثر بوده و هستند.
با توجه به نکات یاد شده، هدف اصلی نوشتار حاضر بررسی روند استراتژی نظامی عراق در طول هشت سال جنگ با ایران است. بر این اساس، این نوشته از سه بخش تشکیل می شود. بخش اول به طور فشرده و چکیده به جنبه نظری موضوع استراتژی نظامی اختصاص یافته است. در بخش دوم، استراتژی نظامی عراق از منظر بررسی روندها مورد مطالعه قرار گرفته و بخش سوم نوشتار حاضر شامل نتیجه گیری و بیان نقاط ضعف و قوت استراتژی عراق می باشد.
الف: کلیاتی در مورد مفهوم استراتژی نظامی
مفهوم استراتژی مانند بسیاری از مفاهیم دیگر علم سیاست و حکومت داری، میراث دوره یونان باستان است. گرچه امروزه این مفهوم در تمامی حوزه های زندگی بشر راه پیدا کرده و دارای کاربرد است (استراتژی اقتصادی، استراتژی فرهنگی، استراتژی علمی و …)، اما در اصل و از همان ابتدای پیدایش، مراد از این مفهوم هنر جنگ و موضوعی مرتبط با حوزة نظامیگری بود. در دولت شهرهای یونان باستان، که یکی از خصوصیات برجسته شان خوداتکایی در تمامی زمینه ها بود، مسئله حفظ تمامیت ارضی و دفاع از خود در برابر تهاجم بیگانگان از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. استراتژی در دوران مذکور به معنای هدایت ارتش و استراتژ به شخص فرمانده نظامی و کسی که عهده دار اداره و هدایت ارتش بود گفته می شد.
با وجود برخورداری از قدمتی طولانی، فقط از حدود قرن هجدهم به بعد است که می توان، به طور نسبتاً مشخص، کاربرد مفهوم استراتژی و مباحث مربوط به آن را مشاهده کرد. در واقع، تدوین استراتژی نظامی به عنوان یک حوزه علمی نتیجه مستقیم عمومی سازی تجربه های مربوط به فرماندهی نظامی در دوران آماده سازی و اجرای جنگ ها در مقیاس استراتژیک در این دوران است. شاید قابل توجه ترین اندیشمندی که به متمایز کردن استراتژی در میان سطوح و ابعاد گوناگون تصمیم ها و فعالیت های جنگی پرداخته هنری لووید انگلیسی است. او هنگامی که در ارتش روسیه خدمت می کرد در مقدمه ای که بر کتاب خود با عنوان تاریخ جنگ هفت ساله نوشت تعدادی اصول و مفاهیم تئوریک عمومی مربوط به استراتژی نظامی را مطرح کرد. از آن پس، متون نظامی، به طور فزاینده ای، مفهوم استراتژی را مورد استفاده قرار داده و آن را به عنوان سیستمی از دانش که در برگیرنده مفاهیم عمومی تر جنگ می شود تلقی کردند. برداشت عملیات محور از استراتژی مدت ها پس از لووید نیز ادامه یافت تا این که اولین تحول در مفهوم استراتژی عصر جدید به وسیله کلاوز ویتز به وجود آمد. از نظر او، استفاده از نیروهای مسلح در درگیری، در حوزه تاکتیک قرار دارد و استفاده از درگیری ها برای رسیدن به هدف جنگ، در حوزه استراتژی. بنابراین، در تعریف کلاوز ویتز، استراتژی عبارت است از به کارگیری نیروها به عنوان وسیله ای برای دست یابی به هدف جنگ. منظور کلاوز ویتز از هدف جنگ مقاصدی ورای صحنه عملیات است. این هدف توسط سیاستمداران تعیین می شود. بنابراین جنگ ادامه سیاست است منتهی با ابزاری دیگر.1
به مرور زمان، مفهوم استراتژی و خصوصاً استراتژی نظامی متأثر از اندیشه های کسانی چون ناپلئون ، ادوارد ارل ، لیدل هارت ، راسینوسکی ، هنری الکس ، آندره بوفر و دیگران تحولات گوناگونی را پشت سر گذارد، اما با تحولات در عرصة نظام بین الملل و پیشتازی مراکز آکادمیک آمریکا در عرصة نظامی، تعریف ستاد مشترک ارتش ایالات متحده تا حدود زیادی مورد توجه و پذیرش اندیشمندان نظامی قرار گرفت. از دیدگاه این ستاد استراتژی نظامی عبارت است از فن و علم به کارگیری قوای نظامی یک ملت برای تامین اهداف سیاست ملی به وسیله اعمال قوای نظامی و یا تهدید به زور. در راستای این تعریف، برخی، در تلاش برای استنتاج یک فرمول ساده و عامه فهم از استراتژی، آن را به صورت معادله زیر بیان کرده اند: 2
منابع و ابزارها + روش ها + اهداف = استراتژی نظامی
فرمول مذکور هرچند، به دلیل تلاش برای ساده سازی مفهوم پیچیده استراتژی نظامی، دارای نقایص و نقاط ابهام قابل توجهی است، اما می تواند به عنوان معیار مناسبی برای ارزیابی و سنجش استراتژی نظامی کشورها مورد استفاده قرار گیرد؛ بر همین اساس در این نوشته با تاکید بر تعریف مزبور از استراتژی آن را به عنوان ملاک و معیاری برای ارزیابی استراتژی نظامی عراق و ایران در جنگ هشت ساله مورد استفاده قرار می دهیم.
به نظر می رسد قبل از ورود به بحث اصلی مقاله، که همانا تشریح، تبیین و ارزیابی استراتژی نظامی دو کشور عراق و ایران است، ذکر چند نکته لازم و ضروری است:
1ـ از آن جا که استراتژی نظامی هر کشوری می تواند اعلامی باشد یا نباشد، آنچه در این مقاله به عنوان استراتژی نظامی ایران و عراق مطرح می شود، در حقیقت برداشت نویسنده است از آن چیزی که در صحنه عمل رخ داده و لزوماً به معنای اعلام این استراتژی از سوی این دو کشور نیست. زیرا اصولاً، به دلیل ماهیت امنیتی موضوع، کم تر اتفاق می افتد که یک کشور، قبل و یا حین عمل، استراتژی نظامی خود را فاش نماید.
2ـ یک کشور ممکن است در زمان واحد بیش از یک استراتژی نظامی داشته باشد. آنچه در این مقاله تحت عنوان مراحل و استراتژی های نظامی دو کشور در جنگ هشت ساله مطرح می شود امری اعتباری بوده و بیشتر برای تقویت ذهن خوانندگان ارائه می شود. بدیهی است دوره های زمانی یاد شده دقیقاً قابل تفکیک از یکدیگر نیستند و احتمالاً هم پوشانی هایی خواهند داشت.
3ـ با توجه به برخورداری جنگ و استراتژی از سطوح گوناگون، در این مقاله استراتژی نظامی به عنوان حد فاصل بین استراتژی ملی و استراتژی عملیاتی دقیقاً مد نظر است و بر همین اساس می کوشیم تا اقدامات نظامی دو کشور در سطح صحنه جنگ ـ و نه بالاتر یا پایین تر از آن ـ مورد توجه و مطالعه قرار گیرد. اما بدیهی است که به دلیل هم پوشانی هایی که سطوح مختلف استراتژی و جنگ با یکدیگر دارند احتمالاً این تفکیک قدری با دشواری همراه خواهد بود.
4ـ در هر دوره زمانی، که ذیل یک عنوان آورده می شود، حوادث متعددی رخ داده که ممکن است برخی از آنها با عنوان کلی برگزیده شده برای آن دوره زمانی ناسازگار به نظر برسند. باید توجه داشت آنچه مبنای تفکیک یک مقطع زمانی از قبل و بعد خودش قرار گرفته روح حاکم بر صحنه جنگ و جهت گیری کلی اقدامات نظامی طرفین است و طبیعتاً اقدامات پراکنده و غیرموثری که خلاف جریان کلی جنگ و در یک مقطع زمانی به وقوع پیوسته اند مطمح نظر قرار نگرفته است.
ب: روند استراتژی نظامی عراق در جنگ با ایران
درک صحیح استراتژی نظامی عراق و مراحل مختلف آن، بدون توجه به درک حکام رژیم بعثی عراق از شرایط نظام بین الملل، منطقه خلیج فارس و اوضاع دو کشور ایران و عراق در آستانه آغاز جنگ، امکان پذیر نیست. در حقیقت، تنها با آگاهی از این موضوع و نیز شناسایی اهداف عراق از تهاجم نظامی به ایران است که می توان به کنه استراتژی نظامی این کشور و تغییرات حاصله در روند آن طی هشت سال مورد نظر پی برد.
صدام هنگامی به قدرت رسید که برای دست یابی به اهدافش اوضاع بین المللی و منطقه ای کاملاً مساعد بود. از نظر بین المللی، غرب در پی سرنگون شدن ژاندارم وفادار خود (محمدرضا پهلوی) منافع خود را کاملاً در خطر می دید. کشورهای منطقه نیز با خطر صدور انقلاب اسلامی ایران روبه رو بودند. لذا هم دولت های منطقه و هم امریکا بی میل نبودند که فردی همچون صدام جمهوری اسلامی را، که با ارتشی ضعیف و از هم پاشیده وضعیت سیاسی متشنجی داشت و درگیر اختلافات داخلی بود، تنبیه کند.3
تصور رهبران عراق از شرایط ایران و چگونگی موازنه قوا بین دو کشور ایران و عراق تأثیر بسیار زیادی در تصمیم صدام داشت. همه شواهد و قرائن نشان می دهد که صدام تصور می کرد ارتش ایران بعد از انقلاب، ارتشی اسمی و توخالی شده است. از سوی دیگر، ارتش عراق ـ دست کم از زمان روی کار آمدن بعثی ها ـ به سرعت از بعد کمی (نفرات و تجهیزات) و کیفی (آموزش و تکنولوژی) رو به رشد بود، به گونه ای که صدام تصور می کرد به راحتی از عهده تهاجم به ایران برخواهد آمد.4
اهداف هر استراتژی نظامی متاثر از اهداف سیاسیی است که یک کشور تعقیب می کند. در این که اهداف رژیم عراق از تهاجم به ایران چه بوده، محققین نقطه نظرات مختلفی را بیان کرده اند.5 از مجموع این نقطه نظرات می توان طیفی را تصور کرد که در یک سوی آن تجدید نظر در قرارداد 1975 الجزایر (حداقل) و در سوی دیگر، براندازی نظام جمهوری اسلامی (حداکثر) دیده می شود. اهم اهداف یاد شده به شرح ذیل قابل شمارش هستند:
1ـ لغو قرارداد 1975 الجزایر و حاکمیت مطلق بر اروندرود؛
2ـ تجزیه استان خوزستان و تصرف بخش نفت خیز آن؛
3ـ خنثی کردن تأثیرات ناشی از انقلاب اسلامی ایران در عراق؛
4ـ برقرار کردن یک حکومت وابسته در خوزستان؛
5ـ استیلا بر منطقه و کشورهای عربی جنوب خلیج فارس از طریق کسب ژاندارمی منطقه؛
6ـ به دست آوردن رهبری جهان عرب؛
7ـ براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران.
رهبری عراق برای تأمین اهداف مورد نظر خویش (بدون تاکید نگارنده بر این که کدام یک از اهداف گفته شده واقعاً مدنظر رهبران عراق قرار داشته) با اتخاذ یک استراتژی نظامی تهاجمی، در روز 31 شهریور 1359 جنگی را علیه ایران آغاز کرد که پس از گذشت هشت سال، نه تنها به هیچ یک از اهدافش دست نیافت بلکه به دلیل مواجه شدن با یک بحران عمیق مشروعیت داخلی، مجبور به اتخاذ اقدامی (تجاوز به کویت) شد که تاکنون در حال پس دادن تاوان آن است.
استراتژی نظامی عراق در جنگ با ایران، به دلیل تغییرات حاصله در توازن طرفین، تحولات نظام بین الملل، تحولات حاصله در جبهه های نبرد و .... هرگز از مشی و روند یکسانی برخوردار نبود. مبتنی بر سه شاخص اهداف، روش ها و منابع، می توان روند تغییرات در استراتژی نظامی این کشور را به شرح زیر تقسیم بندی کرد:
1ـ استراتژی تهاجمی ابتدای جنگ (از 31/6/59 تا 4/3/61)
2ـ استراتژی تدافعی (از 23/4/61 تا 28/1/67)
3ـ استراتژی تهاجمی اواخر جنگ (از 28/1/67 تا 29/5/67)
هرکدام از این سه مقطع زمانی، که البته از نظر مدت زمان با یکدیگر متفاوت هستند، دارای مراحل فرعی، ویژگی ها، اهداف و تحولات عمده ای است که در ادامه به تشریح آنها می پردازیم:
1ـ استراتژی تهاجمی ابتدای جنگ
(از تهاجم سراسری عراق به خاک ایران تا عقب نشینی به مزرهای بین المللی)
در این دوره از جنگ، که از تاریخ 31/6/59 آغاز و تا 4/3/61 ادامه داشت، استراتژی نظامی عراق خود به سه مرحله فرعی به شرح زیر قابل تقسیم است:
1ـ1: تهاجم سراسری به خاک ایران تا روز هفتم جنگ؛
2ـ1: روز هفتم جنگ تا ناامیدی از تصرف آبادان؛
3ـ1: ناامیدی از تصرف آبادان تا عقب نشینی به مرزهای بین المللی.
نکته اساسی در ارتباط با این دوره و مراحل فرعی آن، این است که طی بیست ماهی که ارتش عراق خاک ایران را در اشغال خود داشت، استراتژی نظامی عراق تهاجمی بوده و این کشور امیدوار بود تا از طرق گوناگون بتواند به حداقلی از اهداف مورد نظر خویش دست یابد. گرچه پس از ناکامی در تصرف و اشغال کامل جزیره و شهر آبادان، تقریباً از تاریخ 10/8/59 ارتش عراق در سرزمین های اشغالی خوزستان زمین گیر شده و در لاک دفاعی فرو رفت و تا پایان این دوره به نوعی در حال مقابله با عملیات های کوچک و بزرگ و منظم و نامنظم رزمندگان اسلام بود، اما در مجموع و با توجه به نحوه آرایش، سازمان رزم، تاکتیک های به کار گرفته شده، میزان تغییرات سرزمین و … نمی توان از آن به اتخاذ استراتژی دفاعی از سوی این کشور تعبیر کرد. به عبارت دیگر، ارتش عراق در این دوره دچار نوعی سردرگمی و بلاتکلیفی بود و بیشتر امیدوار بود، از طریق تحرکات سیاسی و فشارهای بین المللی به ایران، به امتیازات مورد نظر خویش دست یابد؛ ضمن این که تغییر فاز یک نیروی نظامی از حالت تهاجمی به تدافعی مستلزم صرف زمان و انجام تغییراتی در تاکتیک ها، زمین منطقه عملیاتی، سازمان رزم، نحوه جنگیدن و … است که به نظر نمی رسد ارتش عراق تا موقعی که در خاک ایران قرار داشت به آن اقدام کرده باشد.
در ادامه، به تشریح بیشتر سه مرحله فرعی استراتژی نظامی عراق، در تهاجم اولیه اش به ایران، پرداخته می شود:
1ـ1) استراتژی پیروزی برق آسا
در این مرحله، که هفته اول جنگ را شامل می شود، استراتژی نظامی ارتش عراق مبتنی بر یک جنگ سریع و برق آسا طراحی شده و به مرحله اجرا درآمد. وفیق سامرایی در کتاب خود ویرانی دروازه شرقی ، اهداف نظامی ارتش عراق در آغاز جنگ با ایران را به شرح زیر برشمرده است:
الف: هوایی:
بمباران پایگاه های هوایی تهران در مهرآباد، دوشان تپه، پایگاه هوایی تبریز، پایگاه هوایی شاهرخی در حوالی همدان، و پایگاه های هوایی دزفول، بوشهر، شیراز، اصفهان و فرودگاه های اهواز، کرمانشاه، سنندج و ارومیه.
ب: زمینی:
1ـ تثبیت موقعیت نیروهای عراق در منطقه عملیاتی شمالی و اشغال و کنترل برخی از تپه های مهم مرزی در منطقة حاج عمران، ارتفاع 1864 در خاک ایران و منطقه پنجوین و برخی ارتفاعات دیگر در منطقه طویله در شرق سلیمانیه.
2ـ پیشروی در منطقه عملیاتی میانی برای اشغال شهر مهران، گسترش خط حمله به طرف شمال به منظور اشغال تنگة کنجانچم به سمت ایلام، اشغال شهرهای سومار و نفت شهر و تأسیسات نفتی موجود در نفت شهر، اشغال شهرهای قصرشیرین، گیلان غرب و سرپل ذهاب و پیشروی به طرف تنگه پای طلق برای کنترل این تنگه و تپه های کوینه و دانه خشک.
3ـ پیشروی اصلی در منطقه عملیاتی جنوب با هدف اشغال شهرهای دزفول، اهواز، کرانه شرق اروندرود و شهرهای خرمشهر، آبادان و پیشروی به طرف شهرهای شادگان، ماهشهر و …
در حقیقت، ارتش عراق برای دست یابی به اهداف زمینی، تهاجم گسترده و همه جانبه زمینی و برای خنثی ساختن توان هوایی ایران، تهاجم گسترده هوایی را در دستور کار خود قرار داده بود؛ ضمن این که به همراهی عشایر عرب منطقه خوزستان نیز امیدوار بود. به عبارت دیگر رهبری عراق بسیار امیدوار بود، از طریق دست یابی به اهداف نظامی ذکر شده، رژیم نوپای جمهوری اسلامی را از پای درآورده و اهداف سیاسی خویش را محقق سازد. در واقع، محاسبات صدام، که مبتنی بر درک وی از شرایط نظام بین الملل و مقایسه توان مادی دو طرف بود، چندان هم بی ربط و غیرمنطقی نبود. آنچه در محاسبات صدام و حامیان وی نادیده انگاشته شده و اتفاقاً باعث شکست استراتژی نظامی اولیه ارتش عراق شد دو مسئله بود: یکی مقاومت اولیه نیروهای مردمی و سرازیر شدن سیل آنها به مناطق عملیاتی، که باعث کندی حرکت ماشین نظامی عراق خصوصاً در اهداف مهمی همچون اهواز، خرمشهر و آبادان شد و دیگری رهبری قاطع و هوشمندانه امام خمینی در اداره امور کشور و هدایت مسئولین و مردم و دادن اعتماد به نفس به آنها در مقابله با ارتش متجاوز عراق.
برخی معتقدند اگر صدام می دانست که ارتش به ظاهر از هم پاشیده و به ارث رسیده از رژیم شاه و نیز سپاه پاسداران تازه تأسیس شده و آموزش ندیده و فاقد تشکیلات مناسب رزم، به اقیانوسی به نام ملت ایران متصل بوده و ارتش وی نه با یک نیروی مسلح بلکه باید با یک ملت به جنگ می پردازد، بعید بود به چنین اقدامی دست زند و دیگر این که صدام هرگز تصور نمی کرد جمهوری نوپای اسلامی، که در رأس ساختار سیاسی خویش دچار حاکمیت دوگانه (حزب الله و لیبرال ها) بوده و نیز گروه های سیاسی و مسلح معارض متعددی در راستای تضعیف و فروپاشی آن گام برمی دارند، این گونه تحت نفوذ و کنترل یک رهبر روحانی، قادر به حل نابه سامانی های امنیتی ـ نظامی و اقتصادی خویش باشد.
در حقیقت، مدیریت قاطع و مدبرانه امام خمینی در برخورد با پدیده جنگ، امیدی را که صدام برای ایجاد تزلزل در سطح مدیریت عالیه ایران به آن دل بسته بود به یأس و نومیدی مبدل ساخت. آنچه پس از تهاجم عراق در داخل ایران روی داد ظهور جنگ مردمی در شهرها و تحکیم موقعیت سیاسی ایران بود؛ حال آن که عراقی ها چنین تصور می کردند که حمله نظامی سراسری در زمین و هوا، به مثابه یک شوک، منجر به سقوط نظام انقلابی ایران خواهد شد.
یکی از نظامیان سابق ارتش عراق بر این باور است که رهبری عراق از روح انقلابی مردم که شاه را ساقط کرده و آماده بودند تا به دفاع از انقلاب برخیزند، غافل بوده است. وی معتقد است که اگر رهبری عراق وضعیت داخلی ایران را به خوبی بررسی کرده بود، حمله خود را به تأخیر می انداخت و راه های دیگری را در پیش می گرفت. بنابر این توضیح، در واقع رهبری عراق تنها به مشاهده ظواهر و تکیه بر منابع اطلاعاتی امریکا و غرب و اطلاعات عناصر فراری ضدانقلاب اکتفا کرده است؛ برای همین قدرت پنهان ایران را درک نکرده و از همین نقطه دچار آسیب پذیری شده است.7
در هر حال، هفته اول جنگ در حالی سپری شد که ارتش عراق در رسیدن به اهداف مورد نظر خویش ناکام مانده بود. وفیق سامرایی در این رابطه می نویسد:
ـ لشکر 10 زرهی نتوانست دشت عباس را برای عبور از رود کرخه به تصرف خود درآورد و زمینه قطع راه ارتباطی اهواز ـ تهران و اشغال شهر دزفول و پایگاه هوایی آن را فراهم نماید.
ـ ..... لشکر 1 در عبور از کرخه در منطقه شوش ناکام ماند.
ـ در محور بستان، سوسنگرد و اهواز پیشروی لشکر 9 زرهی نیز با مانع مواجه شد.
ـ در محور بصره ـ اهواز، لشکر 5 مکانیزه و تیپ 8 پیاده مکانیزه در جنگ های جنوب اهواز متوقف شدند.
ـ تیپ 6 زرهی و قرارگاه لشکر 3 زرهی در عبور از کارون به منظور پیشروی و قطع جاده آبادان ـ شادگان ناکام ماندند.
ـ در خرمشهر تیپ های ویژه با پشتیبانی توپخانه و لشکر 3 زرهی با نیروهای ایرانی تن به تن درگیر شدند و تنها موفق به تصرف قسمت شمال آن شدند.
ـ در حملات هوایی نیز با وجود پرواز 192 فروند جنگنده عراقی به سمت اهداف مورد نظر، نتیجه کاملاً ناامیدکننده بود.
ـ همة خساراتی که به ایران وارد شده بود عبارت بود از انهدام یک هواپیمای جنگنده و یک هواپیمای مسافربری. 8
ارتش عراق، با این که بخش های وسیعی از مناطق مرزی ایران را اشغال کرده بود، به دلیل این که طی روزهای مذکور نتوانسته بود به هیچ کدام از اهداف کلیدی خویش در استان خوزستان که تلاش اصلی استراتژی نظامی او را تشکیل می داد دست پیدا کند و نیز به دلیل ناهماهنگی در پیشروی نیروهایش در محورهای مختلف، دچار نوعی حالت سردرگمی و انفعال شده بود و به نظر می رسید به دلیل مشخص نبودن دقیق اهداف نهایی اش، به شدت متأثر از اراده و نیات سیاسی حکام حزب بعث بوده است. کما این که در روز هفتم جنگ و پس از صدور اولین قطع نامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل در مورد جنگ ایران و عراق، صدام طی نطقی اعلام کرد عراق در جنگ یک هفته ای خود با ایران به تمام اهداف نظامی اش دست یافته و اینک شرایط خود را برای آتش بس و انجام مذاکرات مستقیم اعلام می کند.9
نحوه عمل ارتش عراق در تهاجم اولیه، بی برنامگی این ارتش برای چگونگی ادامه تهاجم خود پس از ناکامی های اولیه و سرانجام عدم توان بالقوه کشور عراق برای ادامه یک جنگ درازمدت با ایران مؤید نکته ای است که صدام در سخنرانی خویش بدان اشاره کرده بود: جنگ یک هفته ای. این دقیقاً چیزی بود که مد نظر صدام و حزب بعث قرار داشت. با عدم دست یابی عراق به اهداف مورد نظرش در جنگ یک هفته ای، مرحلة دوم استراتژی نظامی عراق که البته برای آن کشور ناخواسته و برنامه ریزی نشده بود از روز هفتم به بعد آغاز شد.
2ـ1) از روز هفتم جنگ تا ناامیدی از اشغال جزیره و شهر آبادان
این مرحله از استراتژی نظامی تهاجمی عراق از تاریخ 7/7/59 تا 10/8/59 ادامه داشت. در حقیقت، عراقی ها امیدوار بودند با صدور قطع نامه توسط شورای امنیت سازمان ملل و دعوت از طرفین برای آتش بس و مذاکره در تاریخ 6/7/59 ایران، تحت فشارهای بین المللی و اوضاع داخلی، تسلیم شرایط موجود شود. به همین منظور و برای عوام فریبی و نشان دادن حسن نیت خود به جهانیان، صدام در اول اکتبر (9 مهرماه) پیشنهاد کرد که از تاریخ 13 تا 16 مهرماه بین دو کشور آتش بس به اجرا درآید. البته طبیعی بود که جمهوری اسلامی ایران، با وجود اشغال قریب 15 هزار کیلومتر مربع از خاک خود به وسیله نیروهای متجاوز عراق، چنین آتش بسی را نمی پذیرفت.10 به همین علت دور جدید فشارهای نظامی عراق برای تحمیل شرایط خود به ایران آغاز شد.
در مرحله دوم استراتژی نظامی عراق، در تهاجم اولیه که می توان آن را تلاش برای دست یابی به یک برگ برنده قاطع نامید، هدف اصلی ارتش عراق تصرف و اشغال کامل خرمشهر و جزیره آبادان (تسلط کامل بر اروندرود تا دهانه خلیج فارس) و تثبیت و تأمین سایر مناطق اشغالی در جبهه های جنگ بود. صدام تصور می کرد که با تسلط بر ساحل شمالی اروندرود تا دهانه خلیج فارس، که شامل دو شهر مهم و بزرگ آبادان و خرمشهر نیز می شود، قادر خواهد بود تا به حداقل خواسته اش در آغاز جنگ، که همانا تغییر و دگرگونی در قرارداد 1975 الجزایر بود، دست پیدا کند.
تنها با در نظر گرفتن چنین هدفی است که اقدامات نظامی ارتش عراق در دوره زمانی مورد بحث، قابل درک و فهم خواهد بود. انتقال قرارگاه لشکر زرهی عراق به منطقه شلمچه و نیز جابه جایی تیپ 15 مکانیزه لشکر 5 مکانیزه عراق از منطقه هویزه به منطقة خرمشهر و لشکر 7 پیاده ـ دریایی از قصرشیرین به منطقه اروند11 بیان کننده اصلی بودن تلاش ارتش عراق در منطقة عمومی آبادان و خرمشهر نسبت به سایر محورهای عملیاتی جنوب بوده است.
تلاش عراق برای اشغال خرمشهر هرچند به دلیل از خودگذشتگی نیروهای مدافع در شهر، با کندی همراه بود اما به هرحال نیروهای عراق موفق شدند روز 4 آبان، یعنی پس از گذشت 34 روز از آغاز جنگ، شهر خرمشهر را به تصرف کامل خود درآورند. ارتش عراق برای تصرف آبادان ـ با توجه به تجربه جنگ تن به تن و کوچه به کوچه در خرمشهر ـ محاصره و دور زدن شهر را بهترین شیوه برای رسیدن به هدف دانسته و بر همین اساس عبور از رودخانه کارون و بهمن شیر را در دستور کار خود قرار داد.
نیروهای عراقی در شب 19 مهرماه از محلی به نام مارد، که نزدیک ترین نقطه به جاده اهواز ـ آبادان بود، عبور کرده و با تصرف سرپلی به مساحت 150 کیلومتر مربع در شرق کارون و شمال آبادن حرکت خود را برای قطع جاده های اهواز ـ آبادان و ماهشهر ـ آبادان آغاز کردند.12
در شرایطی که نیروی نظامی کلاسیک قابل توجهی برای جلوگیری از تهاجم ارتش عراق در منطقه وجود نداشت، با صدور فرمان امام خمینی در تاریخ 20/7/59 مبنی بر شکستن حصر آبادان، فصل جدیدی در جنگ ایران و عراق آغاز شد که سرانجام آن ناکامی ارتش عراق در تکمیل محاصره و اشغال آبادان بود.
جدی ترین تلاش عراق برای محاصره کامل آبادان در شب هشتم آبان ماه در منطقه ذوالفقاری رخ داد که طی آن نیروهای عراقی، با احداث پل شناور بر روی رودخانه بهمن شیر، موفق شدند برای اولین بار نیروهای هجومی خود را وارد جزیره آبادان نمایند. عراقی ها طی شب و روز بعد شروع به توسعه سرپل خود به سمت جاده آبادان ـ خسروآباد نموده و قصد چسباندن خود به شمال اروند رود را داشتند.13 اما هوشیاری نیروهای مردمی و عملیات به موقع رزمندگان اسلام در منطقه ذوالفقاری و نخلستان های آن باعث بازپس گیری سرپل تصرفی و انهدام پل احداثی عراقی ها بر روی بهمن شیر شد، به گونه ای که عراقی ها با دادن تعدادی تلفات و 130 نفر اسیر از ادامه حرکت خود در این محور بازماندند.
عراق برای تحقق طرح خود (محاصره و اشغال آبادان) در محور فیاضیه و نیز جنوب اروند تلاش هایی را انجام داد که به دلایل گوناگون با موفقیتی همراه نبود و لذا به طور مشخص از نیمه دوم آبان ماه از عملی شدن محاصره کامل آبادان مأیوس گردید و تنها نیروهای خود را در شرق کارون ـ که از لحاظ نظامی ماندن آنها هم چندان منطقی نبود ـ حفظ کرد، با این امید که بتواند از آنها به عنوان اهرم فشاری برای تهدید مداوم محاصرة آبادان بهره گیرد.
پس از ناامیدی از توانایی تصرف و اشغال آبادان، عراق این واقعیت را پذیرفت که از مراکز و نقاط حساس و کلیدی استان خوزستان، که نسبت به تصرف بسیاری از آنها چشم طمع داشت، تنها باید به شهر خرمشهر بسنده نماید و بر همین اساس وارد مرحله جدیدی از جنگ با ایران شد که در ادامه به توضیح بیشتر در مورد آن خواهیم پرداخت.
3ـ1) ناکامی در تصرف آبادان تا عقب نشینی به مرزهای بین المللی
به نظر می رسد عدم موفقیت در تکمیل محاصره و اشغال شهر و جزیرة آبادان رهبری عراق را به اتخاذ یک جمع بندی اساسی در مورد چگونگی ادامه جنگ وادار ساخت.
رژیم عراق، که از جنگ تحمیلی برای صلح تحمیلی نتیجه ای نگرفته بود، دو راه حل عقب نشینی یا استقرار در مواضع اشغالی را فراروی خود داشت. رهبری عراق برای عقب نشینی توضیح روشنی نداشت، زیرا بدون این که از تهاجم به ایران نتیجه ای کسب کرده باشد، باید به داخل خاک عراق عقب نشینی می کرد. استقرار در مواضع اشغالی بر پایه این تصور که قوای نظامی ایران قادر به بیرون راندن متجاوزین نخواهند بود و اوضاع سیاسی داخلی ایران نیز شدیداً بی ثبات است، مورد توجه قرار گرفت. صدام در توضیح اقدام خود می گوید:
اگر تاکتیک نظامی و امنیت ارتش خودمان اقتضا نماید که در این سرزمین ها باشیم، آن را تحت اشغال خود قرار خواهیم داد.14
صدام درباره دلایل ماندگاری ارتش عراق در خاک ایران دو دلیل را ذکر کرده است: تاکتیک نظامی و امنیت ارتش عراق. آنچه مسلم است تاکتیک و اصول نظامی با نحوه استقرار و آرایش نیروهای عراقی در سرزمین های اشغالی مغایر بود است. در حقیقت، از دیدگاه تحلیلگران نظامی، یکی از عواملی که نیروهای ایرانی را قادر ساخت تا در ماه های بعد به راحتی سرزمین های اشغالی را آزاد سازند آرایش بد و نامناسب یگان های عراقی در این سرزمین ها بوده است. بنابراین، برخلاف ادعای رهبری عراق، اصول و تاکتیک نظامی قاعدتاً نمی توانسته راهنمای ارتش عراق برای تداوم حضور در مناطق اشغالی بوده باشد.
دلیل دومی که از سوی صدام در این باره ذکر شده امنیت ارتش عراق است. در شش ماه اول جنگ و در دوران بنی صدر شکست ارتش ایران در چهار عملیاتی که در مناطق غرب کرخه، هویزه و جاده ماهشهر و آبادان انجام داده بود، این ذهنیت را در عراقی ها تقویت نمود که ایرانی ها قادر به انجام عملیات گسترده هماهنگ و موفقیت آمیز علیه ارتش عراق نیستند اما حتی پس از تحولات سیاسی در ایران و نزدیکی سپاه و ارتش، که روند عملیات های موفقی همچون فرمانده کل قوا خمینی روح خدا ، ثامن الائمه ، طریق القدس و ... آغاز شد، هم چنان شاهد اصرار عراق بر حضور در سرزمین های اشغالی بودیم. بنابراین، برخلاف اظهارات صدام، باید عامل اصلی حضور عراق در خاک ایران را در جای دیگری جست وجو کرد و به نظر می رسد آن عامل چیزی نبوده جز امیدواری صدام به تحولات به ظاهر شکننده در ساختار حاکمیت ایران.
در مجموع، در این مرحله، که ارتش عراق هم چنان در خاک ایران قرار داشت و قریب به هجده ماه به درازا کشید و ماه های پایانی آن با عملیات های موفقیت آمیز ایران در آزادسازی سرزمین های اشغالی مصادف بود، نمی توان به این جمع بندی رسید که استراتژی نظامی ارتش عراق ماهیت دفاعی به خود گرفته بود زیرا، همان گونه که در سطور قبل اشاره شد، اتخاذ استراتژی دفاعی مستلزم فراهم ساختن مقدماتی است که در ظواهر امر چنین مسائلی مشاهده نشد. گرچه ارتش عراق حالت تهاجم اولیه خویش را از دست داده بود و بر اساس واقعیات موجود و عدم توان لازم قادر به ادامه پیشروی نبود، اما به زعم نگارنده صرفاً زمین گیر شدن ارتش عراق نمی تواند حاکی از تغییر ماهیت استراتژی نظامی این کشور از حالت تهاجمی به تدافعی بوده باشد.
نگارنده معتقد است در طی دوره مورد نظر هدف اصلی رهبران عراق حفظ دستاوردهای نظامی متصرفه و بهره برداری از آنها برای پیشبرد و تحمیل خواسته هایش در مذاکرات احتمالی با ایران بوده و در صورتی که شرایط اجازه می داد چه بسا مجدداً موتور نظامی خود را به سمت عمق خاک ایران روشن می نمود. در مجموع، حتی اگر بپذیریم که طی مرحله مورد نظر، خصوصاً در ماه های پایانی آن، استراتژی نظامی عراق تهاجمی نبوده است، باز نمی توان این گونه استنباط کرد که لزوماً استراتژی نظامی این کشور به تدافعی تغییر یافته بود. بنا به دلایل زیر به نظر می رسد که عراق در مرحله مورد نظر هنوز یک استراتژی دفاعی اتخاذ نکرده بود:
1ـ نحوه استقرار و آرایش یگان های عراقی دارای آن چنان نقاط ضعف و آسیب پذیری هایی بود که به هیچ وجه از یک نیرویی که بخواهد صرفاً به امر دفاع بپردازد قابل قبول نیست.
2ـ بر اساس اطلاعات نیروهای خودی و نیز اسناد به دست آمده از ارتش عراق، شواهدی مبنی بر تغییر سازمان و تاکتیک های رزم عراق از حالت تهاجمی به تدافعی در شرایط مورد نظر دیده نشده.
3ـ تغییر در زمین منطقه و ایجاد استحکامات و موانع برای پدافند توسط عراقی ها، آن چنان که از زمان عملیات رمضان به بعد انجام دادند، مشاهده نشده بود.
4ـ باور و برداشت رهبری عراق نسبت به عدم توانایی ایرانی ها برای انجام عملیات آفندی به گونه ای بود که آنان را از اتخاذ یک استراتژی دفاعی باز می داشت.
در مجموع، به نظر می رسید عراقی ها با بن بستی که در شرایط مذکور گرفتار آن بودند (از طرفی قادر به تأمین اهداف اولیه مورد نظرشان نبودند و از طرف دیگر پاسخی برای مردم خود و نظام بین المللی برای عقب نشینی از خاک ایران نداشتند) چاره را در آن دیدند که با گذشت زمان، سرنوشت خویش را به آینده ای نامعلوم گره زنند و بر همین اساس تنها پس از از دست دادن آخرین برگ برنده در دست خود (خرمشهر) بود که به مرزهای بین المللی عقب نشینی نموده و برای حفظ موجودیت خویش با سرعت هرچه تمام تر به اتخاذ یک استراتژی دفاعی مطلق و همه جانبه اقدام کردند. چیزی که در دورة بعد ما شاهد آن بودیم.
2ـ استراتژی تدافعی (از 23/4/61 تا 27/4/67)
با از دست دادن خرمشهر، عراق نه تنها به اهداف مورد نظر خویش در جنگ دست نیافت، بلکه با توجه به تاکید ایران بر ادامه جنگ احساس کرد که کیان و موجودیتش در معرض خطر جدی قرار گرفته و بر همین اساس یک سری تدابیر فوری را در دستور کار خود قرار داد که نشان دهنده اتخاذ استراتژی دفاعی از سوی این کشور بود. این استراتژی که از آغاز تا پایان حضور نیروهای ایرانی در خاک عراق بر تفکر نظامی هیئت حاکمه عراق سایه افکنده بود در عمل و با توجه به تحولات صحنه جنگ دارای اشکال و مراحل مختلفی بوده که در ادامه به توضیح بیشتر آنها می پردازیم:
1ـ2) استراتژی دفاع مطلق و همه جانبه (از 23/4/61 تا 3/12/62)
عراق، پس از شکست در عملیات بیت المقدس و با اعلام عقب نشینی سراسری نیروهای عراقی به مرزهای بین المللی، در واقع به شکست استراتژی تهاجمی خویش اعتراف کرده و از این طریق درصدد برآمد تا ضمن خلع سلاح کردن ایرانی ها در سطح نظام بین الملل به رفع نقاط ضعف یگان های خود از طریق صرفه جویی در قوا، بالا بردن انگیزه سربازان، فراهم ساختن امکان پشتیبانی سریع از نیروهای در خط و ... بپردازد. غفلت ایران از تداوم حملات خود پس از آزادسازی خرمشهر و توجه به مسائل لبنان این امکان را برای عراقی ها فراهم ساخت تا نیروهای نظامی خویش را بر اساس یک استراتژی دفاعی مطلق و همه جانبه آرایش و سازماندهی کنند.
ارتش عراق بر اساس تجارب جنگ های پیشین و استراتژی دفاعی جدید خود اقداماتی را به شرح زیر در آرایش و سازماندهی یگان های در خط خود انجام داد:
اول: کاهش وسعت جبهه: با عقب نشینی واحدهای عراقی به مرزهای بین المللی، وسعت جبهه نسبت به قبل کاهش یافت که از این پس می بایست با قدرت بیشتری در کنترل قرار می گرفت.
دوم: توجه ویژه به مناطق خط یگان ها: با توجه به تجارب عملیات های گذشته، عراقی ها به خوبی دریافته بودند که یکی از نقاط ضعف اساسی آنها مناطقی است که دو یگان در کنار یکدیگر قرار دارند و ایرانی ها به خوبی از این مناطق برای ایجاد شکاف در صفوف عراقی ها استفاده می کنند. لذا با اتخاذ تدابیر ویژه تصمیم گرفته شد از ایجاد شکاف در این مواضع جلوگیری شود.
سوم: عمق دادن به خطوط پدافندی: آماده ساختن خطوط موازی و متعدد دفاعی، به گونه ای که نیروهای ایرانی پس از شکستن خط اول به راحتی به عقبه نیروهای عراقی دسترسی نداشته باشند، از دیگر اقدامات ترمیمی استراتژی دفاعی جدید ارتش عراق بود.
چهارم: جلوگیری از دسترسی سریع نیروهای ایرانی به خطوط مقدم عراق: این هدف از طریق افزودن میادین مین و زیاد کردن عمق آنها، کار گذاشتن موانع سیم خاردار و کند کننده، ایجاد موانع آبی (کانال آب، رها ساختن آب در مناطق حد فاصل) و متکی ساختن مواضع دفاعی بر موانع طبیعی مستحکم و ... تعقیب می شد.
پنجم: تقویت نیروهای احتیاط: پیش بینی و فراهم ساختن نیروهای احتیاط قوی و سریع العمل زرهی و پیاده مکانیزه برای دخالت سریع در صورت سقوط مواضع دفاعی خطوط مقدم.
ششم: تعیین مناطق ممنوعه و حیاتی هر یگان: بر اساس دستورالعمل جدید، کلیه مناطق ممنوعه و حیاتی یگان های در خط تعیین شده بود. مناطق ممنوعه بایستی به وسیله گشتی های فعال دائماً تحت نظارت و کنترل قرار می گرفتند و هر یگان موظف بود تا به هر طریق ممکن از اشغال مناطق استراتژیک و حیاتی توسط ایرانی ها جلوگیری کند.
هفتم: اجرای طرح های کنترل و مراقبت: کنترل و مراقبت دائمی جبهه، از نظر تحرکات نیروهای ایرانی، امری لازم و ضروری تلقی شده و از طرق ایجاد دکل های دیده بانی بلند و مرتفع، استفاده از دوربین های دوربرد، استفاده از دوربین های دید در شب، گشتی های دائمی، شنود بی سیم، استفاده از دستگاه های رازیت و تهیه طرح اجرای آتش منور برای پیش و پس از شروع درگیری و … تأمین می شد.
هشتم: افزایش نقش توپخانه: با توجه به پایین بودن سطح روحیه نیروهای عراقی و ناتوانی آنها در مقابله با حملات نیروهای ایرانی، در استراتژی دفاعی عراق نقش ویژه ای به توپخانه داده شد. در حقیقت، در این استراتژی تراکم آتش جایگزین سربازان شده بود. وظیفه اساسی توپخانه در استراتژی دفاعی عراق متوقف یا کند ساختن حرکت نیروهای ایرانی ـ خصوصاً در منطقه اصلی نبرد تا هنگام رسیدن نیروهای احتیاط و پاتک کننده عراق به منطقه ـ بود.
نهم: دور ساختن واحدهای زرهی از خطوط مقدم: با توجه به تجارب عملیات های پیشین و برای جلوگیری از دسترسی سریع نیروهای ایرانی، واحدهای زرهی موظف شدند از خطوط پدافندی عقب تر نگه داشته شده و تنها پس از ناکامی نیروهای در خط و به دنبال اجرای آتش توپخانه به عنوان نیروی پاتک کننده مورد استفاده قرار گیرند.
دهم: اقدامات مهندسی بر اساس ملاحظات دقیق نظامی: از زمان عقب نشینی به مرزهای بین المللی تا شروع عملیات رمضان، پرحجم ترین اقدامات مهندسی بر اساس طرح های دفاعی مناسب توسط ارتش عراق در شرق بصره انجام شد. از بین بردن خاکریزها برای جلوگیری از استفاده رزمندگان ایران در منطقه یادشده از جمله ابتکارات مهندسی ارتش عراق بود.
در مجموع، رهبری عراق، با متمرکز ساختن کلیه توان و امکانات خویش در مناطق عملیاتی و خصوصاً مناطق جنوبی، کوشید تا با بهره گیری از طرح های دفاعی که به بخش هایی از آنها پرداخته شد، ضمن متوقف ساختن
پیشروی رزمندگان اسلام، از سقوط رژیم خویش ـ که دائماً از سوی ایرانی ها گوشزد می شد ـ جلوگیری کند. ارتش عراق با مقاومت در برابر ایرانی ها، طی عملیات های رمضان (23/4/61)، مسلم بن عقیل (9/7/61)، محرم (10/8/61) والفجر مقدماتی (18/11/61)، والفجر 1 (21/1/62)، والفجر 2 (29/4/62)، والفجر 3 (7/5/62) و خیبر (3/12/62)، در حالی سال های 61 و 62 را سپری کرد که ادامه این شرایط به هیچ وجه برایش امکان پذیر نبود. در حقیقت، نیروهای عراقی از این که بایستی دائماً در جبهه ها به حالت آماده باش بوده و در موضعی کاملاً انفعالی به دفاع در برابر ایرانی ها بپردازند به شدت خود را ضعیف و آسیب پذیر می دیدند و تنها راه خروج از وضعیت جاری را توسعه صحنه جنگ از جبهه های عملیاتی به مراکز مسکونی و اقتصادی ایران تشخیص دادند. مرحله دوم در استراتژی دفاعی عراق با چنین دیدگاهی به مرحله اجرا درآمد.
2ـ2) استراتژی توسعه صحنه جنگ (3/12/62 تا 15/12/64)
عراق تا قبل از عملیات خیبر به صورت محدود و موردی اقداماتی نظیر استفاده از سلاح های شیمیایی، بمباران مراکز اقتصادی و موشک باران مراکز مسکونی انجام داده بود، اما تنها از عملیات خیبر به بعد است که این اقدامات به صورت فراگیر و به عنوان بخشی از استراتژی نظامی عراق مورد بهره برداری قرار گرفت. در چارچوب مرحلة جدید استراتژی دفاعی عراق، تنها راه خروج از انفعال و جلوگیری از تداوم وضعیتی که منجر به فرسایش روزافزون نیروهای عراق در جبهه های جنگ شده بود، گسترش دامنه جنگ از صحنه های رزم به مناطق و مراکزی بود که به زعم رهبران عراق موتور پشتیبانی کننده نیروهای ایرانی در جبهه های جنگ محسوب می شد.
در استراتژی مزبور، هم زمان با ادامه تدابیر دفاعی در جبهه های جنگ، برای سد کردن پیشروی نیروهای ایرانی سه راهکار پیش بینی شده بود: استفاده وسیع از سلاح های شیمیایی در جبهه های جنگ برای جبران نقاط ضعف یگان های عراقی، بمباران مراکز اقتصادی و خصوصاً بمباران پایانه های صدور نفت و نفت کش های حامل نفت ایران برای محروم کردن ایران از درآمدهای ارزی و تهیه تسلیحات مورد نیاز و ـ در صورت عکس العمل ایران ـ متقاعد ساختن جامعه بین الملل برای فشار به ایران برای پذیرش شرایط عراق و سرانجام بمباران مراکز مسکونی و خصوصاً شهر تهران برای تضعیف روحیه مردم ایران و ترغیب آنها برای فشار به مسئولین برای خاتمه جنگ.
غافلگیری دشمن در عملیات خیبر و ناتوانی او در عقب راندن نیروهای ایرانی از جزایر مجنون مجدداً توانایی دفاعی عراق را مورد تهدید قرار داد و متقابلاً شگفتی ناظران را از قابلیت های طرح ریزی عملیات تهاجمی جمهوری اسلامی برانگیخت. به کارگیری سلاح های شیمیایی به صورت گسترده از سوی عراق از یک سو نشان ضعف دفاعی، نومیدی و درماندگی ارتش عراق بود و از سوی دیگر این مسئله را روشن می کرد که عراق با ایجاد زیرساخت های جدید در زمینه تولید سلاح های شیمیایی با کمک کشورهای اروپایی، به ویژه آلمان، استراتژی جدیدی را برای مقابله با تهاجمات پی درپی و گسترده ایران برگزیده است.16
علاوه بر آن، عراقی ها به موازات تلاش برای رفع تنگناهای اقتصادی خود و فشار به ایران برای پایان دادن به جنگ، در چارچوب موافقت امریکا برای ضربه زدن به توانایی های صدور نفت ایران، استفاده از موشک های اگزوسه و هواپیماهای سوپراتاندارد را طرح ریزی و اجرا کردند. طارق عزیز در دیدار با شولتز، وزیر خارجه وقت امریکا، در مورد اقدام عراق (حمله به خارک و زدن نفت کش های حامل نفت ایران) چنین استدلال کرد که این حمله سبب پایان یافتن جنگ خواهد شد. زیرا اگر ایران پول نفت را نداشته باشد نمی تواند اسلحه مورد نیاز خود را از بازارهای سیاه تهیه کند.17
در همین چارچوب، جنگ شهرها به عنوان بخش مکمل استراتژی جدید عراق طراحی شد. گسترش حملات به مناطق مسکونی و خصوصاً بمباران تهران با هدف فشار روانی و اجتماعی مستقیم روی مردم و فشار غیرمستقیم بر مسئولین و تصمیم گیرندگان ایرانی برای فراهم سازی زمینه های پایان دادن به جنگ پیش بینی شده بود. اظهارات صدام در این زمینه تا اندازه ای اهداف عراق را آشکار می سازد:
ما دو راه بیشتر نداریم یا مصالحه و یا این که برای حل مسئله جنگ باید شهرهای ایران را بزنیم.18
مرحله دوم استراتژی دفاعی عراق، که حد فاصل دو عملیات خیبر و فاو سال های 63 و 64 را در بر می گرفت، با وجود شرایط مساعد بین المللی و عملی شدن اقدامات مورد نیاز و پیش بینی شده در استراتژی مزبور، چندان برای رژیم عراق قرین موفقیت و پیروزی نبود و سرانجام با انجام عملیات والفجر 8 و تصرف فاو به دست رزمندگان ایرانی شکست قطعی آن برای عراق و جهانیان به اثبات رسید. علاوه بر فتح فاو، که ضربه نهایی و تعیین کننده را بر استراتژی مزبور وارد ساخت، عوامل دیگری در این زمینه موثر بوده اند که به اختصار به آنها پرداخته می شود.
گرچه فشارهای وارده طی دوره زمانی یاد شده واقعاً طاقت فرسا بوده و حتی در بین برخی از مسئولین ایرانی تردیدهایی را نسبت به ادامه جنگ با وضعیت آن روز کشور به وجود آورده بود، اما وجود اراده مقاومت در ملت ایران، خصوصاً حضرت امام، مانع از تبدیل شدن تردیدهای یاد شده به یک جریان فراگیر و عمومی بود و بر همین اساس سیاست مقاومت در برابر فشارها به عنوان محور اصلی استراتژی کلان ایران مانع از کامیابی استراتژی گسترش دامنه جنگ عراقی ها گردید. آنچه سیاست مزبور را با موفقیت قرین ساخت عبارت بود از:
1ـ اتخاذ و اعلام رسمی سیاست مقابله به مثل ایران در برابر حمله عراق به مراکز صدور نفت و نفت کش های حامل نفت ایران که باعث نگرانی غرب از تشنج در خلیج فارس و احتمال بهره برداری شوروی از اوضاع گردید.
2ـ عقیم ماندن بمباران های هوایی مناطق مسکونی ایران از طریق تقویت سیستم دفاع موشکی ایران و اجرای سیاست مقابله به مثل که منجر به پرتاب چندین موشک به بغداد و سایر شهرهای مهم عراق شد.
3ـ تداوم عملیات های رزمندگان اسلام در جبهه های جنگ که بدر و والفجر 8 نقاط اوج آن بودند.
4ـ علی رغم درج اخبار متعدد در رسانه های گروهی غرب مبنی بر تقویت گرایش میانه رو و صلح طلب در برخی از دولت مردان ایران، صدور حکم امام خمینی مبنی بر تشکیل سه نیروی هوایی، دریایی و زمینی در سپاه نشان دهنده تفوق دیدگاه مقابل میانه روها بوده و از این نظر در دیدگاه عراق و حامیان وی، ادامه فشارها، بیش از آن که باعث تقویت جناح میانه رو در ایران باشد، تقویت جناح مقابل آنها را به دنبال داشت.
5ـ تظاهرات گسترده مردم سراسر کشور، خصوصاً مردم تهران، به مناسبت روز جهانی قدس که هم زمان با بمباران تهران و چندین شهر دیگر برپا گردید، این نکته را برای عراق آشکار ساخت که حملات مذکور نه تنها بر اراده مردم ایران خللی وارد نساخته بلکه آنان را بر ادامه راهشان مصمم تر نموده است؛ بر همین اساس پس از مراسم روز قدس، بمباران شهرها در آن مقطع متوقف شد.
در هر حال آنچه می توان به عنوان نتیجه گیری این مرحله از استراتژی نظامی عراق یاد کرد این نکته است که عدم دست یابی عراق به نتایج تعیین کننده و سرنوشت ساز در استراتژی مزبور، بیش از همه متأثر از ارادة جدی ملت ایران برای ادامه مبارزه تا احقاق حق خودشان بود و همین نکته عراقی ها را به این مسئله رهنمون ساخت که سرنوشت جنگ نه در پشت جبهه بلکه در میادین نبرد تعیین خواهد شد.
3ـ2) استراتژی دفاع متحرک (از تصرف فاو 20/11/64 تا فتح مجدد مهران 9/4/65)
رهبری عراق پس از این که از استراتژی گسترش دامنه جنگ طرفی نبسته و آن را عاملی موثر بر اراده ایران (ادامه جنگ) ندید برای خروج از انفعال و با هدف تعیین سرنوشت جنگ در جبهه های عملیاتی، استراتژی جدید خود را طراحی کرده و به مرحله اجرا درآورد.
بر اساس اقدامات کارشناسانه انجام شده در جبهه ها که متأثر از بهره گیری مشاوران روسی بود، عراقی ها به این جمع بندی رسیدند که یکی از اشکالات اساسی یگان های در خط، درگیر بودن آنها با مسائل بوروکراسی بوده و فرماندهان نظامی به جای پرداختن به امور نظامی، عمده وقتشان را صرف مسائل غیرعملیاتی می نمایند و بر این اساس از تحرک لازم برخوردار نبوده و کاملاً در موضع انفعال قرار گرفته اند. لذا به کلیه سپاه های مستقر در سراسر مرز مأموریت داده شد، ضمن شناسایی خطوط پدافندی ایرانی ها، به انجام عملیات، هر چند کوچک و محدود در نقاط ضعیف و قابل رخنه بپردازند.19
گرچه قرائن و شواهد همه حاکی از آن بود که قبل از عملیات فاو عراق در نظر داشت بر اساس استراتژی جدید به مواضع ایران حمله کند اما عملیات نیروهای ایرانی در منطقه فاو که منجر به تصرف آن شد اقدام دشمن را به تأخیر انداخت و در حقیقت، عراق با اولویت دادن به موضوع فاو عمده توان و امکانات خود را صرف بازپس گیری آن نمود که پس از 75 روز تلاش پی درپی از دسترسی به چنین هدفی ناامید و مأیوس شد و آن گاه برای تحقق استراتژی دفاع متحرک به عملیات آفندی خویش دست زد.
در چارچوب این استراتژی، که با بازپس گیری منطقه عملیاتی والفجر 9 (منطقه چوارتا) در تاریخ 15/12/64 آغاز و با آزادسازی مجدد مهران توسط ایران در تاریخ 9/4/65 خاتمه یافت، مجموعه اقدامات عراق به شرح زیر بوده است:20
1ـ آفند در محور چوارتا (15/12/64) به استعداد یک تیپ و چهار گردان کماندویی که منجر به بازپس گیری منطقه عملیاتی والفجر 9 (در منطقه چوارتا) شد.
2ـ آفند در محور پنجوین در منطقه عملیاتی والفجر 9 (29/12/64) به استعداد یک تیپ پیاده که موفق شد چند قله از ارتفاعات محور پنجوین از جمله شیخ گزنشین، میشلان و شیخ لطیف را به تصرف درآورد.
3ـ آفند در محور دربندیخان (15/1/65)؛ در این عملیات 3 تیپ پیاده عراق با یک گردان زرهی شرکت داشته و ارتفاعات شاخ شمیران و شاخ سورمر را در این محور به تصرف درآوردند.
4ـ آفند در محور پیچ انگیزه ـ شرهانی (18/1/65)؛ در این حمله تپه 175 شرهانی به تصرف عراق درآمد.
5ـ آفند در محور سومار (22/1/65)؛ عراق در این حمله از چهار تیپ پیاده با سه گردان مستقل، هم چنین دو گردان تانک استفاده کرد و بخشی از ارتفاعات سومار شامل اسماعیل خان، اورژانس و پاسگاه دوله شریف را به تصرف خود درآورد.
6ـ آفند در محور سیدکان (4/2/65)؛ در این عملیات یک تیپ و تعدادی از یگان های جاش شرکت کردند و ارتفاعاتی از جمله سرسول، کرشوان و لولال در مجموع به وسعت 250 کیلومتر مربع به تصرف عراق درآمد.
7ـ آفند در محور جزیره مجنون (6/2/65)؛ در این حمله یک لشکر از ارتش عراق شرکت کرد و ظرف چهار روز فشار و تلاش توانست دویست متر در مواضع رزمندگان اسلام پیشروی کند.
8ـ آفند در محور فکه ـ بجلیه (10/2/65)؛ در این عملیات، که از وسعت بیشتری برخوردار بود، عراق از یک لشکر زرهی و یک لشکر و ده تیپ پیاده بهره جست و در جبهه ای به عرض 20 تا 25 کیلومتر ابتدا موفق به نفوذ در هفت کیلومتری عمق مواضع ایران شد اما عکس العمل سریع رزمندگان و ناقص ماندن حرکت دشمن ایشان را مجبور به عقب نشینی کرد. عراق در این عملیات نزدیک به صد دستگاه تانک، 67 دستگاه نفربر و دوازده خودرو از دست داد و نتیجه ای جز تبلیغات نگرفت.
9ـ آفند در محور پیچ انگیزه (19/2/65)؛ عراق در این حمله قصد تصرف ارتفاعات حمرین را داشت اما مقاومت رزمندگان اسلام مانع از ابتکار عمل دشمن شد و در نتیجه علی رغم چند روز تلاش و به کارگیری استعدادی حدود دو لشکر و یازده تیپ پیاده، مکانیزه و زرهی تنها 36 کیلومتر مربع از منطقه به تصرف ارتش عراق درآمد.
10ـ آفند در محورحاج عمران (24/2/65)؛ در این حمله عراق هفت تیپ و دوازده گردان مستقل کماندویی جمعاً 26 گردان را به کار گرفت و طی ده روز جنگ سخت ارتفاعات مهمی چون 2519 و 2435 را در این منطقه تصرف کرد، اما بر اثر مقاومت رزمندگان اسلام نزدیک به سیصد کشته و زخمی و دویست اسیر و هم چنین انهدام هفده فروند هلی کوپتر را محتمل شد.
11ـ آفند در محور مهران (26/2/65)؛ عراق دراین حرکت گسترده با به کارگیری هفت تیپ پیاده، دو تیپ زرهی و مکانیزه، هم چنین یک گردان کماندویی موفق شد شهر مهران را به تصرف خود درآورد.
هجوم نسبتاً موفق عراق به مهران نقطه اوج این سلسله از تحرکات رژیم عراق بود و با موفقیتی که در این حمله به دست آورد جرات یافت اتخاذ استراتژی جدیدی موسوم به دفاع متحرک را رسماً اعلام کند.
در میان اهداف متعددی که عراق از اجرای استراتژی دفاع متحرک تعقیب می کرد، به نظر می رسد به دست گرفتن ابتکار عمل در جنگ و خارج شدن از موضع انفعالی که از زمان ورود ایران به خاک عراق گرفتار آن شده بود، مهم تر از همه بود، زیرا این تصور را در فرماندهی عالی رتبه عراق به وجود آورد که توازن در جبهه ها واقعاً به نفع آنها تغییر کرده است اما واکنش سریع ایرانی ها که به طور مشخص در عملیات آزادسازی مهران در تاریخ 9/4/65 تجلی پیدا کرد این تصور و دیدگاه را به طور جدی زیر سؤال برد، به طوری که عراق مجبور شد از ادامه عملیات های خود در چارچوب این استراتژی خودداری کرده و مجدداً به لاک دفاعی فرو رود.
4ـ2) دورخیز برای تغییر استراتژی
(کسب آمادگی نهایی برای تغییر استراتژی از 9/4/65 تا 27/4/67)
مرحله چهارم استراتژی تدافعی عراق کسب آمادگی های نهایی برای تغییر استراتژی خود از دفاعی به تهاجمی بود. گرچه استراتژی دفاع متحرک عراق با بازپس گیری مهران توسط ایران به شکست انجامید اما کسب موفقیت های اولیه و اثبات جسارت نیروهای عراقی برای انجام عملیات آفندی، آنان را امیدوار ساخت که با کسب آمادگی های نهایی و جلوگیری از اقدامات سرنوشت ساز ایرانیان، خود را برای عملی ساختن استراتژی تهاجمی آینده خویش آماده سازند. عراق طی سال های 65 و 66 از طریق گسترش سازمان رزم و خرید و انباشت تجهیزات نظامی به تحولی اساسی در ساختار نظامی خود اقدام کرد. به عبارت دیگر در این سال ها که ایران عمیقاً درگیر مشکلات فزاینده ناشی از فشارهای بین المللی و حملات عراق به مراکز صنعتی و اقتصادی خود بود، فضای تنفس حیاتی مناسبی برای عراق فراهم شد تا با سازماندهی کامل نیروهایش و انجام اصلاحات مورد نیاز در آنها، قابلیت های لازم را برای اجرای استراتژی تهاجمی جدید خود کسب نماید.21
ناکامی ایران در انجام عملیات سرنوشت ساز در جنوب و تشدید فشارها به ایران از طریق پرتاب موشک به تهران و هدف قراردادن مراکز اقتصادی و صادرات نفت، که متعاقب ایجاد زیرساخت های موشکی عراق با همکاری کشورهای غربی و شوروی صورت پذیرفت، همگی شرایطی را فراهم ساخت تا عراق با فراغت بال هرچه تمام تر به عملی ساختن استراتژی جدید تهاجمی خویش در ماه های پایانی جنگ اقدام کند.
3ـ استراتژی تهاجمی اواخر جنگ (28/1/67 تا 29/5/67)
عملیات سپاه در منطقه حلبچه تحت عنوان والفجر 10، که در تاریخ 23/12/1366 به مرحله اجرا درآمد، برخلاف انتظار باعث جلب توجه ارتش عراق نگردید و این کشور تنها به بهره گیری از نیروهای محلی و استفاده گسترده از سلاح های شیمیایی اکتفا کرد. شرایط حاصله فرصت گران بهایی را در اختیار ارتش عراق قرار داد تا استراتژی تهاجمی خود را به بوته آزمایش بگذارد. اقدامات عراق در چارچوب استراتژی تهاجمی جدیدش از اواخر فروردین ماه سال 1367 تا پذیرش آتش بس توسط عراق در 29/5/67 با وجود کوتاه بودن مدت، نتایج تعیین کننده ای در سرنوشت جنگ به دنبال داشت. عراق طی این مدت کوتاه نه تنها توانست تمامی سرزمین هایی را که ایران طی سال های 67 ـ 61 به تصرف خود درآورده بود بازپس بگیرد بلکه مجدداً و در یک اقدام غیرقابل تصور تصمیم گرفت تا دوباره به خاک ایران تجاوز نماید تا شاید آنچه را که در سال 1359 به دست نیاورده بود اکنون به چنگ آورد. بر همین اساس، استراتژی نظامی عراق در تهاجم ثانویه اش به ایران دارای دو مرحله متفاوت از یکدیگر بود که به توضیح بیشتر در مورد آنها پرداخته می شود:
1ـ3) استراتژی بازپس گیری سرزمین های در دست ایران (از 28/1/67 تا 27/4/67)
در این مرحله، که با حمله عراق به مواضع پدافندی ایران در فاو آغاز شده و تا پذیرش قطع نامه 598 از جانب ایران ادامه داشت، نیروهای عراق موفق شدند عملیات هایی را به شرح زیر انجام دهند: 22
اولین تهاجم عراق به فاو بود که در 28/1/67 آغاز شده و ظرف 36 ساعت با به کارگیری وسیع سلاح شیمیایی موفق شد قبل از حضور جدی نیروهای اسلام این منطقه را به طور کامل بازپس بگیرد. ارتش عراق در این مرحله 48 تیپ پیاده و یازده تیپ زرهی و مکانیزه در قالب چهار تا پنج لشکر به کار گرفت و به جز سلاح های شیمیایی از انبوه آتش توپخانه و بمباران های هوایی استفاده کرد. این پیروزی موانع روانی دست زدن به یک حمله موفق علیه جمهوری اسلامی را تا حد زیادی برای عراق مرتفع ساخت و ارتش این کشور را، که با وجود برتری نفر و تجهیزات همواره در مقابل رزمندگان اسلام احساس ضعف و تردید می کرد، روحیه بخشید.
در 4/3/67 تک گسترده و سنگین دشمن به منطقه شلمچه انجام شد و در نتیجه منطقه آزاد شده عملیات کربلای 5 مجدداً به تصرف دشمن درآمد.
تهاجم بعدی عراق در 24/3/67 در محور ماووت بود که در نتیجه تلاش هشت روزه اش و صرف توانایی قابل توجه موفق به تصرف بخشی از منطقه ماووت گردید.
حرکت بعدی در تاریخ 29/3/67 در محور مهران بود که عراق، با استعداد یک لشکر، نیروهایی از منافقین را همراهی کرد و پس از شهر مهران، ارتفاعات اطراف را تصرف کرده، ضمن استقرار در ارتفاعات مهم منطقه از جمله قلعه آویزان، این شهر را به منافقین واگذار کرد.
عراق در تاریخ 4/4/67 حرکت گسترده ای در جبهه های جنوب آغاز کرد و ظرف مدت کمی، ضمن بازپس گیری جزایر مجنون، منطقه ای وسیع در شمال کوشک و طلایه شامل جفیر و … را نیز به اشغال خود درآورد. ارتش عراق در این عملیات، ضمن استفاده شدید از بمباران های هوایی، خصوصاً مواد شیمیایی، از هشت تیپ مستقل پیاده، سه تیپ نیرو مخصوص، پنج تیپ رزمی، دو تیپ مکانیزه و چند یگان دیگر در قالب سه لشکر بهره جست.
در 7/4/67 عراق حرکتی محدود در محور شاخ شمیران انجام داد که، علی رغم دو روز تلاش، ناموفق ماند. در 21/4/67 نیز عراق طی حرکتی گسترده و با نیرویی به استعداد یازده لشکر منطقه وسیعی را در غرب شوش و دزفول تا دهلران به تصرف خود درآورد.
ابعاد پیروزی های عراق در مرحله بازپس گیری سرزمین های خود برای طرفین جنگ و جهانیان خیره کننده بود. سرزمین هایی که ایران طی مدت زمانی قریب شش سال به تصرف خود درآورده بود در کم تر از سه ماه به دست عراقی ها افتاد. در مقابل ایران، که از لحاظ نظامی دچار غافلگیری و عقب ماندگی استراتژیک شده بود، ارتش عراق از پیروزی های خیره کننده خود، که حاصل تغییر و تحولات (در یک سال گذشته) در ساختار، سازمان و استراتژی نظامی اش بود، کاملاً سرمست شده بود و شاید همین مسئله رهبری عراق را مجدداً به ورطه هولناکی کشاند که بهترین تعبیر برای آن تصور نادرست از توازن قوای طرفین است. بر اساس همین تصور نادرست، صدام بر لزوم پیشروی ارتش عراق به خاک ایران تاکید کرد و اتفاقاً همین سیاست بود که باعث تحت الشعاع قرار گرفتن پیروزی های عراق در مرحله اول استراتژی تهاجمی ثانوی اش گردید.
2 ـ 3) استراتژی کسب موضع برتر در مذاکرات (31/4/67 تا 29/5/67)
با وجود این که جمهوری اسلامی ایران در تاریخ 27/4/67 به طور رسمی و طی نامه ای به دبیرکل وقت سازمان ملل اعلام نمود که قطع نامه را پذیرفته است، عراق با طرح این بهانه که پذیرش قطع نامه از سوی ایران به صورت تاکتیکی است به تهاجمات خود به خاک ایران ادامه داده و کوشید تا با تصرف حداقل دو شهر مهم خرمشهر و باختران، بتواند از موضعی برتر خواسته های خود را در مذاکرات احتمالی صلح، به ایران دیکته نماید. سلسله اقدامات عراق در این مرحله از استراتژی تهاجمی عراق در کتاب از آغاز تا پایان این گونه گزارش شده است:23
تنها سه روز پس از پذیرش قطع نامه 598 از سوی ایران، عراقی ها در روز جمعه 31/4/1367 تهاجم خود را در منطقه جنوب آغاز کردند و در 30 کیلومتری شمال خرمشهر مستقر شدند. این حرکت شتابزده شباهت زیادی به تهاجم آنها در آغاز جنگ داشت. هدف عراق از این اقدام وارد کردن ضربه سنگین نظامی به ایران، اشغال زمین و به اسارت گرفتن شمار بیشتری از نظامیان ایرانی بود تا به هنگام مذاکرات بعد از جنگ، از آنها به عنوان برگ برنده استفاده کند و در تبادل اسرا نسبت به ایران از موقعیت بهتری برخوردار شود؛ ضمن آن که خرمشهر به شدت تهدید می شد و اشغال مجدد آن امتیاز بزرگی برای عراق بود …
…طولی نکشید که سیل نیروهای بسیجی، که از قبول قطع نامه به شدت متأثر بودند و امام خمینی را تنها می دیدند، به یاری او شتافتند و راهی جبهه ها شدند تا به هر نحو ممکن در برابر دشمن بایستند؛ دشمنی که بسیار قدرت مندتر از روزهای اول جنگ شده بود. بار دیگر بسیجیان با کم ترین امکانات به میدان شهادت آمدند… و طی چند روز درگیری، با انهدام سنگینی که به قوای عراقی تحمیل کردند، آنها را مجبور به عقب نشینی کردند…
… هنوز در جنوب ارتش عراق به طور کامل تا خط مرزی عقب زده نشده بود که مقارن ساعت 14:30 مورخه 3/5/1367 منافقین همراه با ارتش عراق هجوم مشترک خود را از طریق سرپل ذهاب به طرف شهر کرند آغاز کردند.
آنها عملیات خود را با هدف براندازی آغاز کردند با این تصور که اوضاع بین المللی کاملاً به زیان ایران است و همانند وضعیتی است که آلمان در اواخر جنگ جهانی دوم گرفتار آن شده بود. آنها وضعیت نظامی ایران را به دلیل تهاجمات پی درپی عراق از هم پاشیده ارزیابی می کردند و هم چنین اوضاع داخلی ایران را به دلیل تحولات نظامی و پذیرش قطع نامه 598 آسیب پذیر می دانستند؛ برای همین، می پنداشتند یک ضربه و شوک نظام جمهوری اسلامی را فرو خواهد ریخت و این تنها فرصتی است که در اختیار دارند. رجوی در همان زمان طی تحلیلی گفته بود: «نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم و باید حمله کنیم و در شرایطی که رژیم نیروی جنگی ندارد، کار را تمام کنیم» مریم رجوی نیز در جمع نیروهای حمله کننده اظهار کرده بود: «وقتی از جبهه برویم، آن طرف تر کسی نیست که جلوی ما را بگیرد، رجوی در پاسخ به سؤالات حاضرین در همین نشست می گوید: «جمع بندی نهایی در میدان آزادی» منافقین طرح خود را در یک نشست 24 ساعته آماده کردند و در تاریخ 31/4/1367 توجیه صورت گرفت و نام عملیات را فروغ جاویدان گذاشتند.
سخنگوی سازمان منافقین استراتژی سازمان را وارد کردن هرچه بیشتر تلفات و باز کردن راه برای یک انقلاب عمومی ضد (امام) خمینی ذکر کرد! در یکی از رسانه های غربی استراتژی منافقین ایجاد منطقه آزاد شده اعلام شد.
به هر صورت، بلافاصله پس از اطلاع مردم از هجوم منافقین، بسیجی ها سیل وار راهی غرب کشور شدند و به همراه یگان های سپاه پاسداران راه را بر منافقین بستند و آنها را از روبه رو و پهلو مورد حمله قرار دادند و سازمان نظامی منافقین را در این عملیات متلاشی کردند. منافقین، با آشکار شدن ناتوانی و برملا شدن آثار توهمات خود، با برجای گذاشتن کشتگان و اسیران بسیار، مجدداً به خاک عراق فرار کردند. رادیو لندن طی تفسیری گفت: «هدف از این حمله هرچه باشد ظاهراً تاثیر مثبت و مطلوبی در داخل ایران نداشته است،»
بدین ترتیب، با حضور گسترده نیروهای مردمی در جبهه ها و پیام امام به سپاه پاسداران برای مقاومت و رفع تهاجم عراق و منافقین، سرانجام عراقی ها پس از تحمل تلفات و عدم موفقیت در لشکرکشی مجدد به خاک ایران و ناامیدی از کارآیی منافقین به عنوان یک عامل تعیین کننده، با برقراری آتش بس موافقت کردند و در تاریخ 29/5/1367 میان ایران و عراق آتش بس برقرار شد…24
در مجموع، مرحله دوم استراتژی تهاجمی ثانوی عراق، که با هدف فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی به مرحله اجرا درآمد، به دلیل عدم اقبال نظام بین المللی و مهم تر از آن حضور گسترده مردم ایران در جبهه های جنگ برای مقابله با تجاوز مجدد عراق، در نطفه عقیم ماند و رژیم عراق را مجبور ساخت تا ضمن متوقف ساختن عملیات های خود، به مرزهای بین المللی عقب نشینی نموده و به پذیرش رسمی آتش بس بین دو کشور در چارچوب قطع نامه 598 تن بدهد.
ج: نتیجه گیری
1 ـ خلاصه بحث
از آغاز تهاجم گسترده و سراسری عراق به خاک ایران در 31 شهریور 1359 تا استقرار آتش بس میان دو کشور در تاریخ 29/5/1367، استراتژی نظامی عراق از شکل و ماهیت یکسان برخوردار نبود. این استراتژی با توجه به تحولات صحنة جنگ، چگونگی توازن نظامی بین طرفین، شرایط نظام بین الملل و مواضع قدرت های بزرگ، میزان ظرفیت نظامی دو کشور از حیث بسیج نیروی انسانی و انباشت تسلیحات و تجهیزات نظامی و … دارای فراز و نشیب هایی بوده است که بر همین اساس مقالة حاضر با هدف بررسی روند تحولات استراتژی نظامی عراق در طول هشت سال جنگ با ایران به رشته تحریر درآمد.
لزوم ارائة بحث در قالب یک چارچوب تئوریک تعریف مفهوم استراتژی نظامی را به امری ضروری مبدل ساخت که این مسئله در بخش اول مقاله مورد توجه قرار گرفت. از میان تعاریف گوناگونی که برای این مفهوم ارائه شده است، این فرمول که استراتژی نظامی چیزی نیست جز ترکیب و حاصل جمع اهداف نظامی، روش های نظامی و منابع و ابزارهای نظامی مورد توجه قرار گرفت تا بر اساس سه شاخص یاد شده به راحتی بتوان به روند تغییر و تحولات حاصله در استراتژی نظامی عراق طی سال های جنگ با ایران پی برد.
مقاله با تاکید بر این نکته که هرگونه تقسیم بندی از روند استراتژی نظامی عراق در طول جنگ با ایران امری نسبی بوده و می تواند مورد نقد صاحب نظران قرار گیرد، آنچه را که مبنای تقسیم بندی خود قرار داده و بر اساس آن به بحث پرداخته، روح حاکم بر ارتش عراق در دو عرصة عمل و نظر بوده است و طبیعتاً آن دسته از اظهارات و اقدامات محدود و پراکنده نظامیان عراقی که خلاف روح حاکم بر یک دورة تاریخی بوده مطمح نظر قرار نگرفته است.
با توجه به شاخص یادشده، مقاله حاضر استراتژی نظامی عراق در طول جنگ را ذیل سه عنوان کلی تهاجمی اولیه، تدافعی و تهاجمی ثانویه تقسیم بندی کرده و برای هر یک از آنها مراحلی را در نظر گرفت که هرکدام از این مراحل نیز به اجمال مورد بررسی قرار گرفتند.
2ـ ارزیابی استراتژی عراق
رژیم عراق، که در 31 شهریور 1359 جنگ را علیه ایران آغاز کرد، در سال 1367 با وجود این که یک ارتش به مراتب قوی تر و مجهزتر نسبت به زمان آغاز جنگ داشت، ترک جنگ و برقراری آتش بس بین دو کشور را نسبت به ادامه جنگ ترجیح داد. این تصمیم گرچه با اندکی تأخیر و به دنبال یک اشتباه استراتژیک دیگر یعنی تجاوز مجدد به خاک ایران در ماه پایانی جنگ صورت گرفت، شاید ماحصل ارزیابی سردمداران رژیم عراق از نقاط ضعف استراتژی نظامی خویش طی سال های جنگ با ایران بوده باشد. در ادامه، به اهم نقایص و نقاط ضعف استراتژی نظامی عراق اشاره می شود:
1ـ برداشت اشتباه رژیم عراق از چگونگی موازنه قوا بین دو کشور در ابتدای جنگ؛
2ـ لحاظ نکردن نقش رهبری و مردم ایران در ابعاد مادی و معنوی قدرت ملی ایران؛
3ـ عدم تناسب بین اهداف نظامی مورد نظر رژیم عراق با امکانات و منابع آن کشور (بلندپروازانه بودن اهداف نظامی عراق)؛
4ـ شکاف عمیق بین اهداف سیاسی عراق و اهداف نظامی اشغال شده به دست ارتش این کشور؛
5ـ عدم پیش بینی لازم برای ورود به یک جنگ طولانی و درازمدت؛
6ـ اتخاذ طرح های دفاعی نامناسب بدون ملاحظات دقیق نظامی پس از عدم دست یابی به اهداف سیاسی ـ نظامی خویش در ابتدای جنگ.
در پایان، علی رغم نقاط ضعف یاد شده این نکته را نباید از نظر دور داشت که ارتش این کشور توانست بیش از شش سال در مقابل حملات مداوم نیروهای ایرانی به خوبی ایستادگی نموده و نهایتاً در حالت آفندی از جنگ خارج شود.
منابع و مأخذ
1ـ حسینی، حسین؛ «استراتژی: مفاهیم و کارکردها»؛ سیاست دفاعی؛ شماره 9، (زمستان 73)، ص 10 ـ 9.
2ـ اف. لایکر، آرتور؛ «استراتژی نظامی»؛ ترجمه فرهاد درویشی؛ ماهنامه بررسی مطبوعات نظامی؛ شماره 20 (شهریور 1371)، ص 4.
3ـ درویشی فرهاد و دیگران؛ ریشه های تهاجم؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، 1378، ص 31 ـ 2.
4ـ همان، ص 30.
5ـ ر.ک. به:
ـ کردزمن، آنتونی؛ درس هایی از جنگ مدرن (جلد دوم، جنگ ایران و عراق)؛ ترجمه حسین یکتا؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، (زیر چاپ).
ـ سمیرالخلیل؛ جمهوری وحشت؛ ترجمه احمد تدین؛ تهران: طرح نو، 1370.
ـ پارسادوست، منوچهر؛ زمینه های تاریخی اختلاف ایران و عراق؛ تهران: شرکت سهامی انتشار، 1365.
ـ مجدی، منوچهر؛ علل و عوامل بروز جنگ تحمیلی (مجموعه مقالات)؛ تهران: دانشکده فرماندهی و ستاد، 1372.
6ـ وفیق سامرایی؛ ویرانی دروازه شرقی؛ ترجمه عدنان فاروقی؛ (تهران، مرکز فرهنگی سپاه، 1377) صص 62 ـ 57.
7ـ درودیان، محمد؛ آغاز تا پایان؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1378، ص 34.
8ـ مأخذ 6، ص 65 ـ 64.
9ـ انصاری، مهدی و دیگران؛ خرمشهر در جنگ طولانی؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 208.
10ـ حسینی، سید یعقوب و محمد جوادی پور؛ ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس؛ جلد سوم، (اشغال خرمشهر و شکستن حصر آبادان) تهران: سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، 1373، ص 118.
11ـ سردار غلامرضا محرابی (فرمانده دوره عالی جنگ سپاه)، در گفت وگو با نگارنده، مورخه 20/5/79.
12ـ مأخذ 10، ص 125 ـ 26.
13ـ مأخذ 10، ص 171 ـ 72.
14ـ مأخذ 7، ص 36.
15ـ «تحلیل نبرد عملیات رمضان»؛ فصلنامه بررسی های نظامی؛ شماره 6، (تابستان 1370)، ص 28 ـ 23.
16ـ مأخذ 7؛ ص 85 ـ 84.
17ـ آر.تیرمن، کنت؛ سوداگری مرگ؛ ترجمة احمد تدین؛ تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1373، ص 289.
18ـ خبرگزاری جمهوری اسلامی؛ گزارش های ویژه؛ نشریه شماره 353، مورخه 17/12/1363، به نقل از رادیو بغداد.
19ـ سردار محمد بلالی جانشین معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه در مصاحبه با نگارنده در تاریخ 25/5/79.
20ـ «مروری بر تهاجمات عراق در جنگ تحمیلی»؛ بررسی های نظامی؛ شماره 6، (تابستان 1370)، ص 40 ـ 41.
21ـ مأخذ 7، ص 190.
22ـ مأخذ 20، ص 47 ـ 45.
23ـ مأخذ 7، ص 211 ـ 207.
24ـ مأخذ 7، ص 207 ـ 211.
با توجه به نکات یاد شده، هدف اصلی نوشتار حاضر بررسی روند استراتژی نظامی عراق در طول هشت سال جنگ با ایران است. بر این اساس، این نوشته از سه بخش تشکیل می شود. بخش اول به طور فشرده و چکیده به جنبه نظری موضوع استراتژی نظامی اختصاص یافته است. در بخش دوم، استراتژی نظامی عراق از منظر بررسی روندها مورد مطالعه قرار گرفته و بخش سوم نوشتار حاضر شامل نتیجه گیری و بیان نقاط ضعف و قوت استراتژی عراق می باشد.
الف: کلیاتی در مورد مفهوم استراتژی نظامی
مفهوم استراتژی مانند بسیاری از مفاهیم دیگر علم سیاست و حکومت داری، میراث دوره یونان باستان است. گرچه امروزه این مفهوم در تمامی حوزه های زندگی بشر راه پیدا کرده و دارای کاربرد است (استراتژی اقتصادی، استراتژی فرهنگی، استراتژی علمی و …)، اما در اصل و از همان ابتدای پیدایش، مراد از این مفهوم هنر جنگ و موضوعی مرتبط با حوزة نظامیگری بود. در دولت شهرهای یونان باستان، که یکی از خصوصیات برجسته شان خوداتکایی در تمامی زمینه ها بود، مسئله حفظ تمامیت ارضی و دفاع از خود در برابر تهاجم بیگانگان از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. استراتژی در دوران مذکور به معنای هدایت ارتش و استراتژ به شخص فرمانده نظامی و کسی که عهده دار اداره و هدایت ارتش بود گفته می شد.
با وجود برخورداری از قدمتی طولانی، فقط از حدود قرن هجدهم به بعد است که می توان، به طور نسبتاً مشخص، کاربرد مفهوم استراتژی و مباحث مربوط به آن را مشاهده کرد. در واقع، تدوین استراتژی نظامی به عنوان یک حوزه علمی نتیجه مستقیم عمومی سازی تجربه های مربوط به فرماندهی نظامی در دوران آماده سازی و اجرای جنگ ها در مقیاس استراتژیک در این دوران است. شاید قابل توجه ترین اندیشمندی که به متمایز کردن استراتژی در میان سطوح و ابعاد گوناگون تصمیم ها و فعالیت های جنگی پرداخته هنری لووید انگلیسی است. او هنگامی که در ارتش روسیه خدمت می کرد در مقدمه ای که بر کتاب خود با عنوان تاریخ جنگ هفت ساله نوشت تعدادی اصول و مفاهیم تئوریک عمومی مربوط به استراتژی نظامی را مطرح کرد. از آن پس، متون نظامی، به طور فزاینده ای، مفهوم استراتژی را مورد استفاده قرار داده و آن را به عنوان سیستمی از دانش که در برگیرنده مفاهیم عمومی تر جنگ می شود تلقی کردند. برداشت عملیات محور از استراتژی مدت ها پس از لووید نیز ادامه یافت تا این که اولین تحول در مفهوم استراتژی عصر جدید به وسیله کلاوز ویتز به وجود آمد. از نظر او، استفاده از نیروهای مسلح در درگیری، در حوزه تاکتیک قرار دارد و استفاده از درگیری ها برای رسیدن به هدف جنگ، در حوزه استراتژی. بنابراین، در تعریف کلاوز ویتز، استراتژی عبارت است از به کارگیری نیروها به عنوان وسیله ای برای دست یابی به هدف جنگ. منظور کلاوز ویتز از هدف جنگ مقاصدی ورای صحنه عملیات است. این هدف توسط سیاستمداران تعیین می شود. بنابراین جنگ ادامه سیاست است منتهی با ابزاری دیگر.1
به مرور زمان، مفهوم استراتژی و خصوصاً استراتژی نظامی متأثر از اندیشه های کسانی چون ناپلئون ، ادوارد ارل ، لیدل هارت ، راسینوسکی ، هنری الکس ، آندره بوفر و دیگران تحولات گوناگونی را پشت سر گذارد، اما با تحولات در عرصة نظام بین الملل و پیشتازی مراکز آکادمیک آمریکا در عرصة نظامی، تعریف ستاد مشترک ارتش ایالات متحده تا حدود زیادی مورد توجه و پذیرش اندیشمندان نظامی قرار گرفت. از دیدگاه این ستاد استراتژی نظامی عبارت است از فن و علم به کارگیری قوای نظامی یک ملت برای تامین اهداف سیاست ملی به وسیله اعمال قوای نظامی و یا تهدید به زور. در راستای این تعریف، برخی، در تلاش برای استنتاج یک فرمول ساده و عامه فهم از استراتژی، آن را به صورت معادله زیر بیان کرده اند: 2
منابع و ابزارها + روش ها + اهداف = استراتژی نظامی
فرمول مذکور هرچند، به دلیل تلاش برای ساده سازی مفهوم پیچیده استراتژی نظامی، دارای نقایص و نقاط ابهام قابل توجهی است، اما می تواند به عنوان معیار مناسبی برای ارزیابی و سنجش استراتژی نظامی کشورها مورد استفاده قرار گیرد؛ بر همین اساس در این نوشته با تاکید بر تعریف مزبور از استراتژی آن را به عنوان ملاک و معیاری برای ارزیابی استراتژی نظامی عراق و ایران در جنگ هشت ساله مورد استفاده قرار می دهیم.
به نظر می رسد قبل از ورود به بحث اصلی مقاله، که همانا تشریح، تبیین و ارزیابی استراتژی نظامی دو کشور عراق و ایران است، ذکر چند نکته لازم و ضروری است:
1ـ از آن جا که استراتژی نظامی هر کشوری می تواند اعلامی باشد یا نباشد، آنچه در این مقاله به عنوان استراتژی نظامی ایران و عراق مطرح می شود، در حقیقت برداشت نویسنده است از آن چیزی که در صحنه عمل رخ داده و لزوماً به معنای اعلام این استراتژی از سوی این دو کشور نیست. زیرا اصولاً، به دلیل ماهیت امنیتی موضوع، کم تر اتفاق می افتد که یک کشور، قبل و یا حین عمل، استراتژی نظامی خود را فاش نماید.
2ـ یک کشور ممکن است در زمان واحد بیش از یک استراتژی نظامی داشته باشد. آنچه در این مقاله تحت عنوان مراحل و استراتژی های نظامی دو کشور در جنگ هشت ساله مطرح می شود امری اعتباری بوده و بیشتر برای تقویت ذهن خوانندگان ارائه می شود. بدیهی است دوره های زمانی یاد شده دقیقاً قابل تفکیک از یکدیگر نیستند و احتمالاً هم پوشانی هایی خواهند داشت.
3ـ با توجه به برخورداری جنگ و استراتژی از سطوح گوناگون، در این مقاله استراتژی نظامی به عنوان حد فاصل بین استراتژی ملی و استراتژی عملیاتی دقیقاً مد نظر است و بر همین اساس می کوشیم تا اقدامات نظامی دو کشور در سطح صحنه جنگ ـ و نه بالاتر یا پایین تر از آن ـ مورد توجه و مطالعه قرار گیرد. اما بدیهی است که به دلیل هم پوشانی هایی که سطوح مختلف استراتژی و جنگ با یکدیگر دارند احتمالاً این تفکیک قدری با دشواری همراه خواهد بود.
4ـ در هر دوره زمانی، که ذیل یک عنوان آورده می شود، حوادث متعددی رخ داده که ممکن است برخی از آنها با عنوان کلی برگزیده شده برای آن دوره زمانی ناسازگار به نظر برسند. باید توجه داشت آنچه مبنای تفکیک یک مقطع زمانی از قبل و بعد خودش قرار گرفته روح حاکم بر صحنه جنگ و جهت گیری کلی اقدامات نظامی طرفین است و طبیعتاً اقدامات پراکنده و غیرموثری که خلاف جریان کلی جنگ و در یک مقطع زمانی به وقوع پیوسته اند مطمح نظر قرار نگرفته است.
ب: روند استراتژی نظامی عراق در جنگ با ایران
درک صحیح استراتژی نظامی عراق و مراحل مختلف آن، بدون توجه به درک حکام رژیم بعثی عراق از شرایط نظام بین الملل، منطقه خلیج فارس و اوضاع دو کشور ایران و عراق در آستانه آغاز جنگ، امکان پذیر نیست. در حقیقت، تنها با آگاهی از این موضوع و نیز شناسایی اهداف عراق از تهاجم نظامی به ایران است که می توان به کنه استراتژی نظامی این کشور و تغییرات حاصله در روند آن طی هشت سال مورد نظر پی برد.
صدام هنگامی به قدرت رسید که برای دست یابی به اهدافش اوضاع بین المللی و منطقه ای کاملاً مساعد بود. از نظر بین المللی، غرب در پی سرنگون شدن ژاندارم وفادار خود (محمدرضا پهلوی) منافع خود را کاملاً در خطر می دید. کشورهای منطقه نیز با خطر صدور انقلاب اسلامی ایران روبه رو بودند. لذا هم دولت های منطقه و هم امریکا بی میل نبودند که فردی همچون صدام جمهوری اسلامی را، که با ارتشی ضعیف و از هم پاشیده وضعیت سیاسی متشنجی داشت و درگیر اختلافات داخلی بود، تنبیه کند.3
تصور رهبران عراق از شرایط ایران و چگونگی موازنه قوا بین دو کشور ایران و عراق تأثیر بسیار زیادی در تصمیم صدام داشت. همه شواهد و قرائن نشان می دهد که صدام تصور می کرد ارتش ایران بعد از انقلاب، ارتشی اسمی و توخالی شده است. از سوی دیگر، ارتش عراق ـ دست کم از زمان روی کار آمدن بعثی ها ـ به سرعت از بعد کمی (نفرات و تجهیزات) و کیفی (آموزش و تکنولوژی) رو به رشد بود، به گونه ای که صدام تصور می کرد به راحتی از عهده تهاجم به ایران برخواهد آمد.4
اهداف هر استراتژی نظامی متاثر از اهداف سیاسیی است که یک کشور تعقیب می کند. در این که اهداف رژیم عراق از تهاجم به ایران چه بوده، محققین نقطه نظرات مختلفی را بیان کرده اند.5 از مجموع این نقطه نظرات می توان طیفی را تصور کرد که در یک سوی آن تجدید نظر در قرارداد 1975 الجزایر (حداقل) و در سوی دیگر، براندازی نظام جمهوری اسلامی (حداکثر) دیده می شود. اهم اهداف یاد شده به شرح ذیل قابل شمارش هستند:
1ـ لغو قرارداد 1975 الجزایر و حاکمیت مطلق بر اروندرود؛
2ـ تجزیه استان خوزستان و تصرف بخش نفت خیز آن؛
3ـ خنثی کردن تأثیرات ناشی از انقلاب اسلامی ایران در عراق؛
4ـ برقرار کردن یک حکومت وابسته در خوزستان؛
5ـ استیلا بر منطقه و کشورهای عربی جنوب خلیج فارس از طریق کسب ژاندارمی منطقه؛
6ـ به دست آوردن رهبری جهان عرب؛
7ـ براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران.
رهبری عراق برای تأمین اهداف مورد نظر خویش (بدون تاکید نگارنده بر این که کدام یک از اهداف گفته شده واقعاً مدنظر رهبران عراق قرار داشته) با اتخاذ یک استراتژی نظامی تهاجمی، در روز 31 شهریور 1359 جنگی را علیه ایران آغاز کرد که پس از گذشت هشت سال، نه تنها به هیچ یک از اهدافش دست نیافت بلکه به دلیل مواجه شدن با یک بحران عمیق مشروعیت داخلی، مجبور به اتخاذ اقدامی (تجاوز به کویت) شد که تاکنون در حال پس دادن تاوان آن است.
استراتژی نظامی عراق در جنگ با ایران، به دلیل تغییرات حاصله در توازن طرفین، تحولات نظام بین الملل، تحولات حاصله در جبهه های نبرد و .... هرگز از مشی و روند یکسانی برخوردار نبود. مبتنی بر سه شاخص اهداف، روش ها و منابع، می توان روند تغییرات در استراتژی نظامی این کشور را به شرح زیر تقسیم بندی کرد:
1ـ استراتژی تهاجمی ابتدای جنگ (از 31/6/59 تا 4/3/61)
2ـ استراتژی تدافعی (از 23/4/61 تا 28/1/67)
3ـ استراتژی تهاجمی اواخر جنگ (از 28/1/67 تا 29/5/67)
هرکدام از این سه مقطع زمانی، که البته از نظر مدت زمان با یکدیگر متفاوت هستند، دارای مراحل فرعی، ویژگی ها، اهداف و تحولات عمده ای است که در ادامه به تشریح آنها می پردازیم:
1ـ استراتژی تهاجمی ابتدای جنگ
(از تهاجم سراسری عراق به خاک ایران تا عقب نشینی به مزرهای بین المللی)
در این دوره از جنگ، که از تاریخ 31/6/59 آغاز و تا 4/3/61 ادامه داشت، استراتژی نظامی عراق خود به سه مرحله فرعی به شرح زیر قابل تقسیم است:
1ـ1: تهاجم سراسری به خاک ایران تا روز هفتم جنگ؛
2ـ1: روز هفتم جنگ تا ناامیدی از تصرف آبادان؛
3ـ1: ناامیدی از تصرف آبادان تا عقب نشینی به مرزهای بین المللی.
نکته اساسی در ارتباط با این دوره و مراحل فرعی آن، این است که طی بیست ماهی که ارتش عراق خاک ایران را در اشغال خود داشت، استراتژی نظامی عراق تهاجمی بوده و این کشور امیدوار بود تا از طرق گوناگون بتواند به حداقلی از اهداف مورد نظر خویش دست یابد. گرچه پس از ناکامی در تصرف و اشغال کامل جزیره و شهر آبادان، تقریباً از تاریخ 10/8/59 ارتش عراق در سرزمین های اشغالی خوزستان زمین گیر شده و در لاک دفاعی فرو رفت و تا پایان این دوره به نوعی در حال مقابله با عملیات های کوچک و بزرگ و منظم و نامنظم رزمندگان اسلام بود، اما در مجموع و با توجه به نحوه آرایش، سازمان رزم، تاکتیک های به کار گرفته شده، میزان تغییرات سرزمین و … نمی توان از آن به اتخاذ استراتژی دفاعی از سوی این کشور تعبیر کرد. به عبارت دیگر، ارتش عراق در این دوره دچار نوعی سردرگمی و بلاتکلیفی بود و بیشتر امیدوار بود، از طریق تحرکات سیاسی و فشارهای بین المللی به ایران، به امتیازات مورد نظر خویش دست یابد؛ ضمن این که تغییر فاز یک نیروی نظامی از حالت تهاجمی به تدافعی مستلزم صرف زمان و انجام تغییراتی در تاکتیک ها، زمین منطقه عملیاتی، سازمان رزم، نحوه جنگیدن و … است که به نظر نمی رسد ارتش عراق تا موقعی که در خاک ایران قرار داشت به آن اقدام کرده باشد.
در ادامه، به تشریح بیشتر سه مرحله فرعی استراتژی نظامی عراق، در تهاجم اولیه اش به ایران، پرداخته می شود:
1ـ1) استراتژی پیروزی برق آسا
در این مرحله، که هفته اول جنگ را شامل می شود، استراتژی نظامی ارتش عراق مبتنی بر یک جنگ سریع و برق آسا طراحی شده و به مرحله اجرا درآمد. وفیق سامرایی در کتاب خود ویرانی دروازه شرقی ، اهداف نظامی ارتش عراق در آغاز جنگ با ایران را به شرح زیر برشمرده است:
الف: هوایی:
بمباران پایگاه های هوایی تهران در مهرآباد، دوشان تپه، پایگاه هوایی تبریز، پایگاه هوایی شاهرخی در حوالی همدان، و پایگاه های هوایی دزفول، بوشهر، شیراز، اصفهان و فرودگاه های اهواز، کرمانشاه، سنندج و ارومیه.
ب: زمینی:
1ـ تثبیت موقعیت نیروهای عراق در منطقه عملیاتی شمالی و اشغال و کنترل برخی از تپه های مهم مرزی در منطقة حاج عمران، ارتفاع 1864 در خاک ایران و منطقه پنجوین و برخی ارتفاعات دیگر در منطقه طویله در شرق سلیمانیه.
2ـ پیشروی در منطقه عملیاتی میانی برای اشغال شهر مهران، گسترش خط حمله به طرف شمال به منظور اشغال تنگة کنجانچم به سمت ایلام، اشغال شهرهای سومار و نفت شهر و تأسیسات نفتی موجود در نفت شهر، اشغال شهرهای قصرشیرین، گیلان غرب و سرپل ذهاب و پیشروی به طرف تنگه پای طلق برای کنترل این تنگه و تپه های کوینه و دانه خشک.
3ـ پیشروی اصلی در منطقه عملیاتی جنوب با هدف اشغال شهرهای دزفول، اهواز، کرانه شرق اروندرود و شهرهای خرمشهر، آبادان و پیشروی به طرف شهرهای شادگان، ماهشهر و …
در حقیقت، ارتش عراق برای دست یابی به اهداف زمینی، تهاجم گسترده و همه جانبه زمینی و برای خنثی ساختن توان هوایی ایران، تهاجم گسترده هوایی را در دستور کار خود قرار داده بود؛ ضمن این که به همراهی عشایر عرب منطقه خوزستان نیز امیدوار بود. به عبارت دیگر رهبری عراق بسیار امیدوار بود، از طریق دست یابی به اهداف نظامی ذکر شده، رژیم نوپای جمهوری اسلامی را از پای درآورده و اهداف سیاسی خویش را محقق سازد. در واقع، محاسبات صدام، که مبتنی بر درک وی از شرایط نظام بین الملل و مقایسه توان مادی دو طرف بود، چندان هم بی ربط و غیرمنطقی نبود. آنچه در محاسبات صدام و حامیان وی نادیده انگاشته شده و اتفاقاً باعث شکست استراتژی نظامی اولیه ارتش عراق شد دو مسئله بود: یکی مقاومت اولیه نیروهای مردمی و سرازیر شدن سیل آنها به مناطق عملیاتی، که باعث کندی حرکت ماشین نظامی عراق خصوصاً در اهداف مهمی همچون اهواز، خرمشهر و آبادان شد و دیگری رهبری قاطع و هوشمندانه امام خمینی در اداره امور کشور و هدایت مسئولین و مردم و دادن اعتماد به نفس به آنها در مقابله با ارتش متجاوز عراق.
برخی معتقدند اگر صدام می دانست که ارتش به ظاهر از هم پاشیده و به ارث رسیده از رژیم شاه و نیز سپاه پاسداران تازه تأسیس شده و آموزش ندیده و فاقد تشکیلات مناسب رزم، به اقیانوسی به نام ملت ایران متصل بوده و ارتش وی نه با یک نیروی مسلح بلکه باید با یک ملت به جنگ می پردازد، بعید بود به چنین اقدامی دست زند و دیگر این که صدام هرگز تصور نمی کرد جمهوری نوپای اسلامی، که در رأس ساختار سیاسی خویش دچار حاکمیت دوگانه (حزب الله و لیبرال ها) بوده و نیز گروه های سیاسی و مسلح معارض متعددی در راستای تضعیف و فروپاشی آن گام برمی دارند، این گونه تحت نفوذ و کنترل یک رهبر روحانی، قادر به حل نابه سامانی های امنیتی ـ نظامی و اقتصادی خویش باشد.
در حقیقت، مدیریت قاطع و مدبرانه امام خمینی در برخورد با پدیده جنگ، امیدی را که صدام برای ایجاد تزلزل در سطح مدیریت عالیه ایران به آن دل بسته بود به یأس و نومیدی مبدل ساخت. آنچه پس از تهاجم عراق در داخل ایران روی داد ظهور جنگ مردمی در شهرها و تحکیم موقعیت سیاسی ایران بود؛ حال آن که عراقی ها چنین تصور می کردند که حمله نظامی سراسری در زمین و هوا، به مثابه یک شوک، منجر به سقوط نظام انقلابی ایران خواهد شد.
یکی از نظامیان سابق ارتش عراق بر این باور است که رهبری عراق از روح انقلابی مردم که شاه را ساقط کرده و آماده بودند تا به دفاع از انقلاب برخیزند، غافل بوده است. وی معتقد است که اگر رهبری عراق وضعیت داخلی ایران را به خوبی بررسی کرده بود، حمله خود را به تأخیر می انداخت و راه های دیگری را در پیش می گرفت. بنابر این توضیح، در واقع رهبری عراق تنها به مشاهده ظواهر و تکیه بر منابع اطلاعاتی امریکا و غرب و اطلاعات عناصر فراری ضدانقلاب اکتفا کرده است؛ برای همین قدرت پنهان ایران را درک نکرده و از همین نقطه دچار آسیب پذیری شده است.7
در هر حال، هفته اول جنگ در حالی سپری شد که ارتش عراق در رسیدن به اهداف مورد نظر خویش ناکام مانده بود. وفیق سامرایی در این رابطه می نویسد:
ـ لشکر 10 زرهی نتوانست دشت عباس را برای عبور از رود کرخه به تصرف خود درآورد و زمینه قطع راه ارتباطی اهواز ـ تهران و اشغال شهر دزفول و پایگاه هوایی آن را فراهم نماید.
ـ ..... لشکر 1 در عبور از کرخه در منطقه شوش ناکام ماند.
ـ در محور بستان، سوسنگرد و اهواز پیشروی لشکر 9 زرهی نیز با مانع مواجه شد.
ـ در محور بصره ـ اهواز، لشکر 5 مکانیزه و تیپ 8 پیاده مکانیزه در جنگ های جنوب اهواز متوقف شدند.
ـ تیپ 6 زرهی و قرارگاه لشکر 3 زرهی در عبور از کارون به منظور پیشروی و قطع جاده آبادان ـ شادگان ناکام ماندند.
ـ در خرمشهر تیپ های ویژه با پشتیبانی توپخانه و لشکر 3 زرهی با نیروهای ایرانی تن به تن درگیر شدند و تنها موفق به تصرف قسمت شمال آن شدند.
ـ در حملات هوایی نیز با وجود پرواز 192 فروند جنگنده عراقی به سمت اهداف مورد نظر، نتیجه کاملاً ناامیدکننده بود.
ـ همة خساراتی که به ایران وارد شده بود عبارت بود از انهدام یک هواپیمای جنگنده و یک هواپیمای مسافربری. 8
ارتش عراق، با این که بخش های وسیعی از مناطق مرزی ایران را اشغال کرده بود، به دلیل این که طی روزهای مذکور نتوانسته بود به هیچ کدام از اهداف کلیدی خویش در استان خوزستان که تلاش اصلی استراتژی نظامی او را تشکیل می داد دست پیدا کند و نیز به دلیل ناهماهنگی در پیشروی نیروهایش در محورهای مختلف، دچار نوعی حالت سردرگمی و انفعال شده بود و به نظر می رسید به دلیل مشخص نبودن دقیق اهداف نهایی اش، به شدت متأثر از اراده و نیات سیاسی حکام حزب بعث بوده است. کما این که در روز هفتم جنگ و پس از صدور اولین قطع نامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل در مورد جنگ ایران و عراق، صدام طی نطقی اعلام کرد عراق در جنگ یک هفته ای خود با ایران به تمام اهداف نظامی اش دست یافته و اینک شرایط خود را برای آتش بس و انجام مذاکرات مستقیم اعلام می کند.9
نحوه عمل ارتش عراق در تهاجم اولیه، بی برنامگی این ارتش برای چگونگی ادامه تهاجم خود پس از ناکامی های اولیه و سرانجام عدم توان بالقوه کشور عراق برای ادامه یک جنگ درازمدت با ایران مؤید نکته ای است که صدام در سخنرانی خویش بدان اشاره کرده بود: جنگ یک هفته ای. این دقیقاً چیزی بود که مد نظر صدام و حزب بعث قرار داشت. با عدم دست یابی عراق به اهداف مورد نظرش در جنگ یک هفته ای، مرحلة دوم استراتژی نظامی عراق که البته برای آن کشور ناخواسته و برنامه ریزی نشده بود از روز هفتم به بعد آغاز شد.
2ـ1) از روز هفتم جنگ تا ناامیدی از اشغال جزیره و شهر آبادان
این مرحله از استراتژی نظامی تهاجمی عراق از تاریخ 7/7/59 تا 10/8/59 ادامه داشت. در حقیقت، عراقی ها امیدوار بودند با صدور قطع نامه توسط شورای امنیت سازمان ملل و دعوت از طرفین برای آتش بس و مذاکره در تاریخ 6/7/59 ایران، تحت فشارهای بین المللی و اوضاع داخلی، تسلیم شرایط موجود شود. به همین منظور و برای عوام فریبی و نشان دادن حسن نیت خود به جهانیان، صدام در اول اکتبر (9 مهرماه) پیشنهاد کرد که از تاریخ 13 تا 16 مهرماه بین دو کشور آتش بس به اجرا درآید. البته طبیعی بود که جمهوری اسلامی ایران، با وجود اشغال قریب 15 هزار کیلومتر مربع از خاک خود به وسیله نیروهای متجاوز عراق، چنین آتش بسی را نمی پذیرفت.10 به همین علت دور جدید فشارهای نظامی عراق برای تحمیل شرایط خود به ایران آغاز شد.
در مرحله دوم استراتژی نظامی عراق، در تهاجم اولیه که می توان آن را تلاش برای دست یابی به یک برگ برنده قاطع نامید، هدف اصلی ارتش عراق تصرف و اشغال کامل خرمشهر و جزیره آبادان (تسلط کامل بر اروندرود تا دهانه خلیج فارس) و تثبیت و تأمین سایر مناطق اشغالی در جبهه های جنگ بود. صدام تصور می کرد که با تسلط بر ساحل شمالی اروندرود تا دهانه خلیج فارس، که شامل دو شهر مهم و بزرگ آبادان و خرمشهر نیز می شود، قادر خواهد بود تا به حداقل خواسته اش در آغاز جنگ، که همانا تغییر و دگرگونی در قرارداد 1975 الجزایر بود، دست پیدا کند.
تنها با در نظر گرفتن چنین هدفی است که اقدامات نظامی ارتش عراق در دوره زمانی مورد بحث، قابل درک و فهم خواهد بود. انتقال قرارگاه لشکر زرهی عراق به منطقه شلمچه و نیز جابه جایی تیپ 15 مکانیزه لشکر 5 مکانیزه عراق از منطقه هویزه به منطقة خرمشهر و لشکر 7 پیاده ـ دریایی از قصرشیرین به منطقه اروند11 بیان کننده اصلی بودن تلاش ارتش عراق در منطقة عمومی آبادان و خرمشهر نسبت به سایر محورهای عملیاتی جنوب بوده است.
تلاش عراق برای اشغال خرمشهر هرچند به دلیل از خودگذشتگی نیروهای مدافع در شهر، با کندی همراه بود اما به هرحال نیروهای عراق موفق شدند روز 4 آبان، یعنی پس از گذشت 34 روز از آغاز جنگ، شهر خرمشهر را به تصرف کامل خود درآورند. ارتش عراق برای تصرف آبادان ـ با توجه به تجربه جنگ تن به تن و کوچه به کوچه در خرمشهر ـ محاصره و دور زدن شهر را بهترین شیوه برای رسیدن به هدف دانسته و بر همین اساس عبور از رودخانه کارون و بهمن شیر را در دستور کار خود قرار داد.
نیروهای عراقی در شب 19 مهرماه از محلی به نام مارد، که نزدیک ترین نقطه به جاده اهواز ـ آبادان بود، عبور کرده و با تصرف سرپلی به مساحت 150 کیلومتر مربع در شرق کارون و شمال آبادن حرکت خود را برای قطع جاده های اهواز ـ آبادان و ماهشهر ـ آبادان آغاز کردند.12
در شرایطی که نیروی نظامی کلاسیک قابل توجهی برای جلوگیری از تهاجم ارتش عراق در منطقه وجود نداشت، با صدور فرمان امام خمینی در تاریخ 20/7/59 مبنی بر شکستن حصر آبادان، فصل جدیدی در جنگ ایران و عراق آغاز شد که سرانجام آن ناکامی ارتش عراق در تکمیل محاصره و اشغال آبادان بود.
جدی ترین تلاش عراق برای محاصره کامل آبادان در شب هشتم آبان ماه در منطقه ذوالفقاری رخ داد که طی آن نیروهای عراقی، با احداث پل شناور بر روی رودخانه بهمن شیر، موفق شدند برای اولین بار نیروهای هجومی خود را وارد جزیره آبادان نمایند. عراقی ها طی شب و روز بعد شروع به توسعه سرپل خود به سمت جاده آبادان ـ خسروآباد نموده و قصد چسباندن خود به شمال اروند رود را داشتند.13 اما هوشیاری نیروهای مردمی و عملیات به موقع رزمندگان اسلام در منطقه ذوالفقاری و نخلستان های آن باعث بازپس گیری سرپل تصرفی و انهدام پل احداثی عراقی ها بر روی بهمن شیر شد، به گونه ای که عراقی ها با دادن تعدادی تلفات و 130 نفر اسیر از ادامه حرکت خود در این محور بازماندند.
عراق برای تحقق طرح خود (محاصره و اشغال آبادان) در محور فیاضیه و نیز جنوب اروند تلاش هایی را انجام داد که به دلایل گوناگون با موفقیتی همراه نبود و لذا به طور مشخص از نیمه دوم آبان ماه از عملی شدن محاصره کامل آبادان مأیوس گردید و تنها نیروهای خود را در شرق کارون ـ که از لحاظ نظامی ماندن آنها هم چندان منطقی نبود ـ حفظ کرد، با این امید که بتواند از آنها به عنوان اهرم فشاری برای تهدید مداوم محاصرة آبادان بهره گیرد.
پس از ناامیدی از توانایی تصرف و اشغال آبادان، عراق این واقعیت را پذیرفت که از مراکز و نقاط حساس و کلیدی استان خوزستان، که نسبت به تصرف بسیاری از آنها چشم طمع داشت، تنها باید به شهر خرمشهر بسنده نماید و بر همین اساس وارد مرحله جدیدی از جنگ با ایران شد که در ادامه به توضیح بیشتر در مورد آن خواهیم پرداخت.
3ـ1) ناکامی در تصرف آبادان تا عقب نشینی به مرزهای بین المللی
به نظر می رسد عدم موفقیت در تکمیل محاصره و اشغال شهر و جزیرة آبادان رهبری عراق را به اتخاذ یک جمع بندی اساسی در مورد چگونگی ادامه جنگ وادار ساخت.
رژیم عراق، که از جنگ تحمیلی برای صلح تحمیلی نتیجه ای نگرفته بود، دو راه حل عقب نشینی یا استقرار در مواضع اشغالی را فراروی خود داشت. رهبری عراق برای عقب نشینی توضیح روشنی نداشت، زیرا بدون این که از تهاجم به ایران نتیجه ای کسب کرده باشد، باید به داخل خاک عراق عقب نشینی می کرد. استقرار در مواضع اشغالی بر پایه این تصور که قوای نظامی ایران قادر به بیرون راندن متجاوزین نخواهند بود و اوضاع سیاسی داخلی ایران نیز شدیداً بی ثبات است، مورد توجه قرار گرفت. صدام در توضیح اقدام خود می گوید:
اگر تاکتیک نظامی و امنیت ارتش خودمان اقتضا نماید که در این سرزمین ها باشیم، آن را تحت اشغال خود قرار خواهیم داد.14
صدام درباره دلایل ماندگاری ارتش عراق در خاک ایران دو دلیل را ذکر کرده است: تاکتیک نظامی و امنیت ارتش عراق. آنچه مسلم است تاکتیک و اصول نظامی با نحوه استقرار و آرایش نیروهای عراقی در سرزمین های اشغالی مغایر بود است. در حقیقت، از دیدگاه تحلیلگران نظامی، یکی از عواملی که نیروهای ایرانی را قادر ساخت تا در ماه های بعد به راحتی سرزمین های اشغالی را آزاد سازند آرایش بد و نامناسب یگان های عراقی در این سرزمین ها بوده است. بنابراین، برخلاف ادعای رهبری عراق، اصول و تاکتیک نظامی قاعدتاً نمی توانسته راهنمای ارتش عراق برای تداوم حضور در مناطق اشغالی بوده باشد.
دلیل دومی که از سوی صدام در این باره ذکر شده امنیت ارتش عراق است. در شش ماه اول جنگ و در دوران بنی صدر شکست ارتش ایران در چهار عملیاتی که در مناطق غرب کرخه، هویزه و جاده ماهشهر و آبادان انجام داده بود، این ذهنیت را در عراقی ها تقویت نمود که ایرانی ها قادر به انجام عملیات گسترده هماهنگ و موفقیت آمیز علیه ارتش عراق نیستند اما حتی پس از تحولات سیاسی در ایران و نزدیکی سپاه و ارتش، که روند عملیات های موفقی همچون فرمانده کل قوا خمینی روح خدا ، ثامن الائمه ، طریق القدس و ... آغاز شد، هم چنان شاهد اصرار عراق بر حضور در سرزمین های اشغالی بودیم. بنابراین، برخلاف اظهارات صدام، باید عامل اصلی حضور عراق در خاک ایران را در جای دیگری جست وجو کرد و به نظر می رسد آن عامل چیزی نبوده جز امیدواری صدام به تحولات به ظاهر شکننده در ساختار حاکمیت ایران.
در مجموع، در این مرحله، که ارتش عراق هم چنان در خاک ایران قرار داشت و قریب به هجده ماه به درازا کشید و ماه های پایانی آن با عملیات های موفقیت آمیز ایران در آزادسازی سرزمین های اشغالی مصادف بود، نمی توان به این جمع بندی رسید که استراتژی نظامی ارتش عراق ماهیت دفاعی به خود گرفته بود زیرا، همان گونه که در سطور قبل اشاره شد، اتخاذ استراتژی دفاعی مستلزم فراهم ساختن مقدماتی است که در ظواهر امر چنین مسائلی مشاهده نشد. گرچه ارتش عراق حالت تهاجم اولیه خویش را از دست داده بود و بر اساس واقعیات موجود و عدم توان لازم قادر به ادامه پیشروی نبود، اما به زعم نگارنده صرفاً زمین گیر شدن ارتش عراق نمی تواند حاکی از تغییر ماهیت استراتژی نظامی این کشور از حالت تهاجمی به تدافعی بوده باشد.
نگارنده معتقد است در طی دوره مورد نظر هدف اصلی رهبران عراق حفظ دستاوردهای نظامی متصرفه و بهره برداری از آنها برای پیشبرد و تحمیل خواسته هایش در مذاکرات احتمالی با ایران بوده و در صورتی که شرایط اجازه می داد چه بسا مجدداً موتور نظامی خود را به سمت عمق خاک ایران روشن می نمود. در مجموع، حتی اگر بپذیریم که طی مرحله مورد نظر، خصوصاً در ماه های پایانی آن، استراتژی نظامی عراق تهاجمی نبوده است، باز نمی توان این گونه استنباط کرد که لزوماً استراتژی نظامی این کشور به تدافعی تغییر یافته بود. بنا به دلایل زیر به نظر می رسد که عراق در مرحله مورد نظر هنوز یک استراتژی دفاعی اتخاذ نکرده بود:
1ـ نحوه استقرار و آرایش یگان های عراقی دارای آن چنان نقاط ضعف و آسیب پذیری هایی بود که به هیچ وجه از یک نیرویی که بخواهد صرفاً به امر دفاع بپردازد قابل قبول نیست.
2ـ بر اساس اطلاعات نیروهای خودی و نیز اسناد به دست آمده از ارتش عراق، شواهدی مبنی بر تغییر سازمان و تاکتیک های رزم عراق از حالت تهاجمی به تدافعی در شرایط مورد نظر دیده نشده.
3ـ تغییر در زمین منطقه و ایجاد استحکامات و موانع برای پدافند توسط عراقی ها، آن چنان که از زمان عملیات رمضان به بعد انجام دادند، مشاهده نشده بود.
4ـ باور و برداشت رهبری عراق نسبت به عدم توانایی ایرانی ها برای انجام عملیات آفندی به گونه ای بود که آنان را از اتخاذ یک استراتژی دفاعی باز می داشت.
در مجموع، به نظر می رسید عراقی ها با بن بستی که در شرایط مذکور گرفتار آن بودند (از طرفی قادر به تأمین اهداف اولیه مورد نظرشان نبودند و از طرف دیگر پاسخی برای مردم خود و نظام بین المللی برای عقب نشینی از خاک ایران نداشتند) چاره را در آن دیدند که با گذشت زمان، سرنوشت خویش را به آینده ای نامعلوم گره زنند و بر همین اساس تنها پس از از دست دادن آخرین برگ برنده در دست خود (خرمشهر) بود که به مرزهای بین المللی عقب نشینی نموده و برای حفظ موجودیت خویش با سرعت هرچه تمام تر به اتخاذ یک استراتژی دفاعی مطلق و همه جانبه اقدام کردند. چیزی که در دورة بعد ما شاهد آن بودیم.
2ـ استراتژی تدافعی (از 23/4/61 تا 27/4/67)
با از دست دادن خرمشهر، عراق نه تنها به اهداف مورد نظر خویش در جنگ دست نیافت، بلکه با توجه به تاکید ایران بر ادامه جنگ احساس کرد که کیان و موجودیتش در معرض خطر جدی قرار گرفته و بر همین اساس یک سری تدابیر فوری را در دستور کار خود قرار داد که نشان دهنده اتخاذ استراتژی دفاعی از سوی این کشور بود. این استراتژی که از آغاز تا پایان حضور نیروهای ایرانی در خاک عراق بر تفکر نظامی هیئت حاکمه عراق سایه افکنده بود در عمل و با توجه به تحولات صحنه جنگ دارای اشکال و مراحل مختلفی بوده که در ادامه به توضیح بیشتر آنها می پردازیم:
1ـ2) استراتژی دفاع مطلق و همه جانبه (از 23/4/61 تا 3/12/62)
عراق، پس از شکست در عملیات بیت المقدس و با اعلام عقب نشینی سراسری نیروهای عراقی به مرزهای بین المللی، در واقع به شکست استراتژی تهاجمی خویش اعتراف کرده و از این طریق درصدد برآمد تا ضمن خلع سلاح کردن ایرانی ها در سطح نظام بین الملل به رفع نقاط ضعف یگان های خود از طریق صرفه جویی در قوا، بالا بردن انگیزه سربازان، فراهم ساختن امکان پشتیبانی سریع از نیروهای در خط و ... بپردازد. غفلت ایران از تداوم حملات خود پس از آزادسازی خرمشهر و توجه به مسائل لبنان این امکان را برای عراقی ها فراهم ساخت تا نیروهای نظامی خویش را بر اساس یک استراتژی دفاعی مطلق و همه جانبه آرایش و سازماندهی کنند.
ارتش عراق بر اساس تجارب جنگ های پیشین و استراتژی دفاعی جدید خود اقداماتی را به شرح زیر در آرایش و سازماندهی یگان های در خط خود انجام داد:
اول: کاهش وسعت جبهه: با عقب نشینی واحدهای عراقی به مرزهای بین المللی، وسعت جبهه نسبت به قبل کاهش یافت که از این پس می بایست با قدرت بیشتری در کنترل قرار می گرفت.
دوم: توجه ویژه به مناطق خط یگان ها: با توجه به تجارب عملیات های گذشته، عراقی ها به خوبی دریافته بودند که یکی از نقاط ضعف اساسی آنها مناطقی است که دو یگان در کنار یکدیگر قرار دارند و ایرانی ها به خوبی از این مناطق برای ایجاد شکاف در صفوف عراقی ها استفاده می کنند. لذا با اتخاذ تدابیر ویژه تصمیم گرفته شد از ایجاد شکاف در این مواضع جلوگیری شود.
سوم: عمق دادن به خطوط پدافندی: آماده ساختن خطوط موازی و متعدد دفاعی، به گونه ای که نیروهای ایرانی پس از شکستن خط اول به راحتی به عقبه نیروهای عراقی دسترسی نداشته باشند، از دیگر اقدامات ترمیمی استراتژی دفاعی جدید ارتش عراق بود.
چهارم: جلوگیری از دسترسی سریع نیروهای ایرانی به خطوط مقدم عراق: این هدف از طریق افزودن میادین مین و زیاد کردن عمق آنها، کار گذاشتن موانع سیم خاردار و کند کننده، ایجاد موانع آبی (کانال آب، رها ساختن آب در مناطق حد فاصل) و متکی ساختن مواضع دفاعی بر موانع طبیعی مستحکم و ... تعقیب می شد.
پنجم: تقویت نیروهای احتیاط: پیش بینی و فراهم ساختن نیروهای احتیاط قوی و سریع العمل زرهی و پیاده مکانیزه برای دخالت سریع در صورت سقوط مواضع دفاعی خطوط مقدم.
ششم: تعیین مناطق ممنوعه و حیاتی هر یگان: بر اساس دستورالعمل جدید، کلیه مناطق ممنوعه و حیاتی یگان های در خط تعیین شده بود. مناطق ممنوعه بایستی به وسیله گشتی های فعال دائماً تحت نظارت و کنترل قرار می گرفتند و هر یگان موظف بود تا به هر طریق ممکن از اشغال مناطق استراتژیک و حیاتی توسط ایرانی ها جلوگیری کند.
هفتم: اجرای طرح های کنترل و مراقبت: کنترل و مراقبت دائمی جبهه، از نظر تحرکات نیروهای ایرانی، امری لازم و ضروری تلقی شده و از طرق ایجاد دکل های دیده بانی بلند و مرتفع، استفاده از دوربین های دوربرد، استفاده از دوربین های دید در شب، گشتی های دائمی، شنود بی سیم، استفاده از دستگاه های رازیت و تهیه طرح اجرای آتش منور برای پیش و پس از شروع درگیری و … تأمین می شد.
هشتم: افزایش نقش توپخانه: با توجه به پایین بودن سطح روحیه نیروهای عراقی و ناتوانی آنها در مقابله با حملات نیروهای ایرانی، در استراتژی دفاعی عراق نقش ویژه ای به توپخانه داده شد. در حقیقت، در این استراتژی تراکم آتش جایگزین سربازان شده بود. وظیفه اساسی توپخانه در استراتژی دفاعی عراق متوقف یا کند ساختن حرکت نیروهای ایرانی ـ خصوصاً در منطقه اصلی نبرد تا هنگام رسیدن نیروهای احتیاط و پاتک کننده عراق به منطقه ـ بود.
نهم: دور ساختن واحدهای زرهی از خطوط مقدم: با توجه به تجارب عملیات های پیشین و برای جلوگیری از دسترسی سریع نیروهای ایرانی، واحدهای زرهی موظف شدند از خطوط پدافندی عقب تر نگه داشته شده و تنها پس از ناکامی نیروهای در خط و به دنبال اجرای آتش توپخانه به عنوان نیروی پاتک کننده مورد استفاده قرار گیرند.
دهم: اقدامات مهندسی بر اساس ملاحظات دقیق نظامی: از زمان عقب نشینی به مرزهای بین المللی تا شروع عملیات رمضان، پرحجم ترین اقدامات مهندسی بر اساس طرح های دفاعی مناسب توسط ارتش عراق در شرق بصره انجام شد. از بین بردن خاکریزها برای جلوگیری از استفاده رزمندگان ایران در منطقه یادشده از جمله ابتکارات مهندسی ارتش عراق بود.
در مجموع، رهبری عراق، با متمرکز ساختن کلیه توان و امکانات خویش در مناطق عملیاتی و خصوصاً مناطق جنوبی، کوشید تا با بهره گیری از طرح های دفاعی که به بخش هایی از آنها پرداخته شد، ضمن متوقف ساختن
پیشروی رزمندگان اسلام، از سقوط رژیم خویش ـ که دائماً از سوی ایرانی ها گوشزد می شد ـ جلوگیری کند. ارتش عراق با مقاومت در برابر ایرانی ها، طی عملیات های رمضان (23/4/61)، مسلم بن عقیل (9/7/61)، محرم (10/8/61) والفجر مقدماتی (18/11/61)، والفجر 1 (21/1/62)، والفجر 2 (29/4/62)، والفجر 3 (7/5/62) و خیبر (3/12/62)، در حالی سال های 61 و 62 را سپری کرد که ادامه این شرایط به هیچ وجه برایش امکان پذیر نبود. در حقیقت، نیروهای عراقی از این که بایستی دائماً در جبهه ها به حالت آماده باش بوده و در موضعی کاملاً انفعالی به دفاع در برابر ایرانی ها بپردازند به شدت خود را ضعیف و آسیب پذیر می دیدند و تنها راه خروج از وضعیت جاری را توسعه صحنه جنگ از جبهه های عملیاتی به مراکز مسکونی و اقتصادی ایران تشخیص دادند. مرحله دوم در استراتژی دفاعی عراق با چنین دیدگاهی به مرحله اجرا درآمد.
2ـ2) استراتژی توسعه صحنه جنگ (3/12/62 تا 15/12/64)
عراق تا قبل از عملیات خیبر به صورت محدود و موردی اقداماتی نظیر استفاده از سلاح های شیمیایی، بمباران مراکز اقتصادی و موشک باران مراکز مسکونی انجام داده بود، اما تنها از عملیات خیبر به بعد است که این اقدامات به صورت فراگیر و به عنوان بخشی از استراتژی نظامی عراق مورد بهره برداری قرار گرفت. در چارچوب مرحلة جدید استراتژی دفاعی عراق، تنها راه خروج از انفعال و جلوگیری از تداوم وضعیتی که منجر به فرسایش روزافزون نیروهای عراق در جبهه های جنگ شده بود، گسترش دامنه جنگ از صحنه های رزم به مناطق و مراکزی بود که به زعم رهبران عراق موتور پشتیبانی کننده نیروهای ایرانی در جبهه های جنگ محسوب می شد.
در استراتژی مزبور، هم زمان با ادامه تدابیر دفاعی در جبهه های جنگ، برای سد کردن پیشروی نیروهای ایرانی سه راهکار پیش بینی شده بود: استفاده وسیع از سلاح های شیمیایی در جبهه های جنگ برای جبران نقاط ضعف یگان های عراقی، بمباران مراکز اقتصادی و خصوصاً بمباران پایانه های صدور نفت و نفت کش های حامل نفت ایران برای محروم کردن ایران از درآمدهای ارزی و تهیه تسلیحات مورد نیاز و ـ در صورت عکس العمل ایران ـ متقاعد ساختن جامعه بین الملل برای فشار به ایران برای پذیرش شرایط عراق و سرانجام بمباران مراکز مسکونی و خصوصاً شهر تهران برای تضعیف روحیه مردم ایران و ترغیب آنها برای فشار به مسئولین برای خاتمه جنگ.
غافلگیری دشمن در عملیات خیبر و ناتوانی او در عقب راندن نیروهای ایرانی از جزایر مجنون مجدداً توانایی دفاعی عراق را مورد تهدید قرار داد و متقابلاً شگفتی ناظران را از قابلیت های طرح ریزی عملیات تهاجمی جمهوری اسلامی برانگیخت. به کارگیری سلاح های شیمیایی به صورت گسترده از سوی عراق از یک سو نشان ضعف دفاعی، نومیدی و درماندگی ارتش عراق بود و از سوی دیگر این مسئله را روشن می کرد که عراق با ایجاد زیرساخت های جدید در زمینه تولید سلاح های شیمیایی با کمک کشورهای اروپایی، به ویژه آلمان، استراتژی جدیدی را برای مقابله با تهاجمات پی درپی و گسترده ایران برگزیده است.16
علاوه بر آن، عراقی ها به موازات تلاش برای رفع تنگناهای اقتصادی خود و فشار به ایران برای پایان دادن به جنگ، در چارچوب موافقت امریکا برای ضربه زدن به توانایی های صدور نفت ایران، استفاده از موشک های اگزوسه و هواپیماهای سوپراتاندارد را طرح ریزی و اجرا کردند. طارق عزیز در دیدار با شولتز، وزیر خارجه وقت امریکا، در مورد اقدام عراق (حمله به خارک و زدن نفت کش های حامل نفت ایران) چنین استدلال کرد که این حمله سبب پایان یافتن جنگ خواهد شد. زیرا اگر ایران پول نفت را نداشته باشد نمی تواند اسلحه مورد نیاز خود را از بازارهای سیاه تهیه کند.17
در همین چارچوب، جنگ شهرها به عنوان بخش مکمل استراتژی جدید عراق طراحی شد. گسترش حملات به مناطق مسکونی و خصوصاً بمباران تهران با هدف فشار روانی و اجتماعی مستقیم روی مردم و فشار غیرمستقیم بر مسئولین و تصمیم گیرندگان ایرانی برای فراهم سازی زمینه های پایان دادن به جنگ پیش بینی شده بود. اظهارات صدام در این زمینه تا اندازه ای اهداف عراق را آشکار می سازد:
ما دو راه بیشتر نداریم یا مصالحه و یا این که برای حل مسئله جنگ باید شهرهای ایران را بزنیم.18
مرحله دوم استراتژی دفاعی عراق، که حد فاصل دو عملیات خیبر و فاو سال های 63 و 64 را در بر می گرفت، با وجود شرایط مساعد بین المللی و عملی شدن اقدامات مورد نیاز و پیش بینی شده در استراتژی مزبور، چندان برای رژیم عراق قرین موفقیت و پیروزی نبود و سرانجام با انجام عملیات والفجر 8 و تصرف فاو به دست رزمندگان ایرانی شکست قطعی آن برای عراق و جهانیان به اثبات رسید. علاوه بر فتح فاو، که ضربه نهایی و تعیین کننده را بر استراتژی مزبور وارد ساخت، عوامل دیگری در این زمینه موثر بوده اند که به اختصار به آنها پرداخته می شود.
گرچه فشارهای وارده طی دوره زمانی یاد شده واقعاً طاقت فرسا بوده و حتی در بین برخی از مسئولین ایرانی تردیدهایی را نسبت به ادامه جنگ با وضعیت آن روز کشور به وجود آورده بود، اما وجود اراده مقاومت در ملت ایران، خصوصاً حضرت امام، مانع از تبدیل شدن تردیدهای یاد شده به یک جریان فراگیر و عمومی بود و بر همین اساس سیاست مقاومت در برابر فشارها به عنوان محور اصلی استراتژی کلان ایران مانع از کامیابی استراتژی گسترش دامنه جنگ عراقی ها گردید. آنچه سیاست مزبور را با موفقیت قرین ساخت عبارت بود از:
1ـ اتخاذ و اعلام رسمی سیاست مقابله به مثل ایران در برابر حمله عراق به مراکز صدور نفت و نفت کش های حامل نفت ایران که باعث نگرانی غرب از تشنج در خلیج فارس و احتمال بهره برداری شوروی از اوضاع گردید.
2ـ عقیم ماندن بمباران های هوایی مناطق مسکونی ایران از طریق تقویت سیستم دفاع موشکی ایران و اجرای سیاست مقابله به مثل که منجر به پرتاب چندین موشک به بغداد و سایر شهرهای مهم عراق شد.
3ـ تداوم عملیات های رزمندگان اسلام در جبهه های جنگ که بدر و والفجر 8 نقاط اوج آن بودند.
4ـ علی رغم درج اخبار متعدد در رسانه های گروهی غرب مبنی بر تقویت گرایش میانه رو و صلح طلب در برخی از دولت مردان ایران، صدور حکم امام خمینی مبنی بر تشکیل سه نیروی هوایی، دریایی و زمینی در سپاه نشان دهنده تفوق دیدگاه مقابل میانه روها بوده و از این نظر در دیدگاه عراق و حامیان وی، ادامه فشارها، بیش از آن که باعث تقویت جناح میانه رو در ایران باشد، تقویت جناح مقابل آنها را به دنبال داشت.
5ـ تظاهرات گسترده مردم سراسر کشور، خصوصاً مردم تهران، به مناسبت روز جهانی قدس که هم زمان با بمباران تهران و چندین شهر دیگر برپا گردید، این نکته را برای عراق آشکار ساخت که حملات مذکور نه تنها بر اراده مردم ایران خللی وارد نساخته بلکه آنان را بر ادامه راهشان مصمم تر نموده است؛ بر همین اساس پس از مراسم روز قدس، بمباران شهرها در آن مقطع متوقف شد.
در هر حال آنچه می توان به عنوان نتیجه گیری این مرحله از استراتژی نظامی عراق یاد کرد این نکته است که عدم دست یابی عراق به نتایج تعیین کننده و سرنوشت ساز در استراتژی مزبور، بیش از همه متأثر از ارادة جدی ملت ایران برای ادامه مبارزه تا احقاق حق خودشان بود و همین نکته عراقی ها را به این مسئله رهنمون ساخت که سرنوشت جنگ نه در پشت جبهه بلکه در میادین نبرد تعیین خواهد شد.
3ـ2) استراتژی دفاع متحرک (از تصرف فاو 20/11/64 تا فتح مجدد مهران 9/4/65)
رهبری عراق پس از این که از استراتژی گسترش دامنه جنگ طرفی نبسته و آن را عاملی موثر بر اراده ایران (ادامه جنگ) ندید برای خروج از انفعال و با هدف تعیین سرنوشت جنگ در جبهه های عملیاتی، استراتژی جدید خود را طراحی کرده و به مرحله اجرا درآورد.
بر اساس اقدامات کارشناسانه انجام شده در جبهه ها که متأثر از بهره گیری مشاوران روسی بود، عراقی ها به این جمع بندی رسیدند که یکی از اشکالات اساسی یگان های در خط، درگیر بودن آنها با مسائل بوروکراسی بوده و فرماندهان نظامی به جای پرداختن به امور نظامی، عمده وقتشان را صرف مسائل غیرعملیاتی می نمایند و بر این اساس از تحرک لازم برخوردار نبوده و کاملاً در موضع انفعال قرار گرفته اند. لذا به کلیه سپاه های مستقر در سراسر مرز مأموریت داده شد، ضمن شناسایی خطوط پدافندی ایرانی ها، به انجام عملیات، هر چند کوچک و محدود در نقاط ضعیف و قابل رخنه بپردازند.19
گرچه قرائن و شواهد همه حاکی از آن بود که قبل از عملیات فاو عراق در نظر داشت بر اساس استراتژی جدید به مواضع ایران حمله کند اما عملیات نیروهای ایرانی در منطقه فاو که منجر به تصرف آن شد اقدام دشمن را به تأخیر انداخت و در حقیقت، عراق با اولویت دادن به موضوع فاو عمده توان و امکانات خود را صرف بازپس گیری آن نمود که پس از 75 روز تلاش پی درپی از دسترسی به چنین هدفی ناامید و مأیوس شد و آن گاه برای تحقق استراتژی دفاع متحرک به عملیات آفندی خویش دست زد.
در چارچوب این استراتژی، که با بازپس گیری منطقه عملیاتی والفجر 9 (منطقه چوارتا) در تاریخ 15/12/64 آغاز و با آزادسازی مجدد مهران توسط ایران در تاریخ 9/4/65 خاتمه یافت، مجموعه اقدامات عراق به شرح زیر بوده است:20
1ـ آفند در محور چوارتا (15/12/64) به استعداد یک تیپ و چهار گردان کماندویی که منجر به بازپس گیری منطقه عملیاتی والفجر 9 (در منطقه چوارتا) شد.
2ـ آفند در محور پنجوین در منطقه عملیاتی والفجر 9 (29/12/64) به استعداد یک تیپ پیاده که موفق شد چند قله از ارتفاعات محور پنجوین از جمله شیخ گزنشین، میشلان و شیخ لطیف را به تصرف درآورد.
3ـ آفند در محور دربندیخان (15/1/65)؛ در این عملیات 3 تیپ پیاده عراق با یک گردان زرهی شرکت داشته و ارتفاعات شاخ شمیران و شاخ سورمر را در این محور به تصرف درآوردند.
4ـ آفند در محور پیچ انگیزه ـ شرهانی (18/1/65)؛ در این حمله تپه 175 شرهانی به تصرف عراق درآمد.
5ـ آفند در محور سومار (22/1/65)؛ عراق در این حمله از چهار تیپ پیاده با سه گردان مستقل، هم چنین دو گردان تانک استفاده کرد و بخشی از ارتفاعات سومار شامل اسماعیل خان، اورژانس و پاسگاه دوله شریف را به تصرف خود درآورد.
6ـ آفند در محور سیدکان (4/2/65)؛ در این عملیات یک تیپ و تعدادی از یگان های جاش شرکت کردند و ارتفاعاتی از جمله سرسول، کرشوان و لولال در مجموع به وسعت 250 کیلومتر مربع به تصرف عراق درآمد.
7ـ آفند در محور جزیره مجنون (6/2/65)؛ در این حمله یک لشکر از ارتش عراق شرکت کرد و ظرف چهار روز فشار و تلاش توانست دویست متر در مواضع رزمندگان اسلام پیشروی کند.
8ـ آفند در محور فکه ـ بجلیه (10/2/65)؛ در این عملیات، که از وسعت بیشتری برخوردار بود، عراق از یک لشکر زرهی و یک لشکر و ده تیپ پیاده بهره جست و در جبهه ای به عرض 20 تا 25 کیلومتر ابتدا موفق به نفوذ در هفت کیلومتری عمق مواضع ایران شد اما عکس العمل سریع رزمندگان و ناقص ماندن حرکت دشمن ایشان را مجبور به عقب نشینی کرد. عراق در این عملیات نزدیک به صد دستگاه تانک، 67 دستگاه نفربر و دوازده خودرو از دست داد و نتیجه ای جز تبلیغات نگرفت.
9ـ آفند در محور پیچ انگیزه (19/2/65)؛ عراق در این حمله قصد تصرف ارتفاعات حمرین را داشت اما مقاومت رزمندگان اسلام مانع از ابتکار عمل دشمن شد و در نتیجه علی رغم چند روز تلاش و به کارگیری استعدادی حدود دو لشکر و یازده تیپ پیاده، مکانیزه و زرهی تنها 36 کیلومتر مربع از منطقه به تصرف ارتش عراق درآمد.
10ـ آفند در محورحاج عمران (24/2/65)؛ در این حمله عراق هفت تیپ و دوازده گردان مستقل کماندویی جمعاً 26 گردان را به کار گرفت و طی ده روز جنگ سخت ارتفاعات مهمی چون 2519 و 2435 را در این منطقه تصرف کرد، اما بر اثر مقاومت رزمندگان اسلام نزدیک به سیصد کشته و زخمی و دویست اسیر و هم چنین انهدام هفده فروند هلی کوپتر را محتمل شد.
11ـ آفند در محور مهران (26/2/65)؛ عراق دراین حرکت گسترده با به کارگیری هفت تیپ پیاده، دو تیپ زرهی و مکانیزه، هم چنین یک گردان کماندویی موفق شد شهر مهران را به تصرف خود درآورد.
هجوم نسبتاً موفق عراق به مهران نقطه اوج این سلسله از تحرکات رژیم عراق بود و با موفقیتی که در این حمله به دست آورد جرات یافت اتخاذ استراتژی جدیدی موسوم به دفاع متحرک را رسماً اعلام کند.
در میان اهداف متعددی که عراق از اجرای استراتژی دفاع متحرک تعقیب می کرد، به نظر می رسد به دست گرفتن ابتکار عمل در جنگ و خارج شدن از موضع انفعالی که از زمان ورود ایران به خاک عراق گرفتار آن شده بود، مهم تر از همه بود، زیرا این تصور را در فرماندهی عالی رتبه عراق به وجود آورد که توازن در جبهه ها واقعاً به نفع آنها تغییر کرده است اما واکنش سریع ایرانی ها که به طور مشخص در عملیات آزادسازی مهران در تاریخ 9/4/65 تجلی پیدا کرد این تصور و دیدگاه را به طور جدی زیر سؤال برد، به طوری که عراق مجبور شد از ادامه عملیات های خود در چارچوب این استراتژی خودداری کرده و مجدداً به لاک دفاعی فرو رود.
4ـ2) دورخیز برای تغییر استراتژی
(کسب آمادگی نهایی برای تغییر استراتژی از 9/4/65 تا 27/4/67)
مرحله چهارم استراتژی تدافعی عراق کسب آمادگی های نهایی برای تغییر استراتژی خود از دفاعی به تهاجمی بود. گرچه استراتژی دفاع متحرک عراق با بازپس گیری مهران توسط ایران به شکست انجامید اما کسب موفقیت های اولیه و اثبات جسارت نیروهای عراقی برای انجام عملیات آفندی، آنان را امیدوار ساخت که با کسب آمادگی های نهایی و جلوگیری از اقدامات سرنوشت ساز ایرانیان، خود را برای عملی ساختن استراتژی تهاجمی آینده خویش آماده سازند. عراق طی سال های 65 و 66 از طریق گسترش سازمان رزم و خرید و انباشت تجهیزات نظامی به تحولی اساسی در ساختار نظامی خود اقدام کرد. به عبارت دیگر در این سال ها که ایران عمیقاً درگیر مشکلات فزاینده ناشی از فشارهای بین المللی و حملات عراق به مراکز صنعتی و اقتصادی خود بود، فضای تنفس حیاتی مناسبی برای عراق فراهم شد تا با سازماندهی کامل نیروهایش و انجام اصلاحات مورد نیاز در آنها، قابلیت های لازم را برای اجرای استراتژی تهاجمی جدید خود کسب نماید.21
ناکامی ایران در انجام عملیات سرنوشت ساز در جنوب و تشدید فشارها به ایران از طریق پرتاب موشک به تهران و هدف قراردادن مراکز اقتصادی و صادرات نفت، که متعاقب ایجاد زیرساخت های موشکی عراق با همکاری کشورهای غربی و شوروی صورت پذیرفت، همگی شرایطی را فراهم ساخت تا عراق با فراغت بال هرچه تمام تر به عملی ساختن استراتژی جدید تهاجمی خویش در ماه های پایانی جنگ اقدام کند.
3ـ استراتژی تهاجمی اواخر جنگ (28/1/67 تا 29/5/67)
عملیات سپاه در منطقه حلبچه تحت عنوان والفجر 10، که در تاریخ 23/12/1366 به مرحله اجرا درآمد، برخلاف انتظار باعث جلب توجه ارتش عراق نگردید و این کشور تنها به بهره گیری از نیروهای محلی و استفاده گسترده از سلاح های شیمیایی اکتفا کرد. شرایط حاصله فرصت گران بهایی را در اختیار ارتش عراق قرار داد تا استراتژی تهاجمی خود را به بوته آزمایش بگذارد. اقدامات عراق در چارچوب استراتژی تهاجمی جدیدش از اواخر فروردین ماه سال 1367 تا پذیرش آتش بس توسط عراق در 29/5/67 با وجود کوتاه بودن مدت، نتایج تعیین کننده ای در سرنوشت جنگ به دنبال داشت. عراق طی این مدت کوتاه نه تنها توانست تمامی سرزمین هایی را که ایران طی سال های 67 ـ 61 به تصرف خود درآورده بود بازپس بگیرد بلکه مجدداً و در یک اقدام غیرقابل تصور تصمیم گرفت تا دوباره به خاک ایران تجاوز نماید تا شاید آنچه را که در سال 1359 به دست نیاورده بود اکنون به چنگ آورد. بر همین اساس، استراتژی نظامی عراق در تهاجم ثانویه اش به ایران دارای دو مرحله متفاوت از یکدیگر بود که به توضیح بیشتر در مورد آنها پرداخته می شود:
1ـ3) استراتژی بازپس گیری سرزمین های در دست ایران (از 28/1/67 تا 27/4/67)
در این مرحله، که با حمله عراق به مواضع پدافندی ایران در فاو آغاز شده و تا پذیرش قطع نامه 598 از جانب ایران ادامه داشت، نیروهای عراق موفق شدند عملیات هایی را به شرح زیر انجام دهند: 22
اولین تهاجم عراق به فاو بود که در 28/1/67 آغاز شده و ظرف 36 ساعت با به کارگیری وسیع سلاح شیمیایی موفق شد قبل از حضور جدی نیروهای اسلام این منطقه را به طور کامل بازپس بگیرد. ارتش عراق در این مرحله 48 تیپ پیاده و یازده تیپ زرهی و مکانیزه در قالب چهار تا پنج لشکر به کار گرفت و به جز سلاح های شیمیایی از انبوه آتش توپخانه و بمباران های هوایی استفاده کرد. این پیروزی موانع روانی دست زدن به یک حمله موفق علیه جمهوری اسلامی را تا حد زیادی برای عراق مرتفع ساخت و ارتش این کشور را، که با وجود برتری نفر و تجهیزات همواره در مقابل رزمندگان اسلام احساس ضعف و تردید می کرد، روحیه بخشید.
در 4/3/67 تک گسترده و سنگین دشمن به منطقه شلمچه انجام شد و در نتیجه منطقه آزاد شده عملیات کربلای 5 مجدداً به تصرف دشمن درآمد.
تهاجم بعدی عراق در 24/3/67 در محور ماووت بود که در نتیجه تلاش هشت روزه اش و صرف توانایی قابل توجه موفق به تصرف بخشی از منطقه ماووت گردید.
حرکت بعدی در تاریخ 29/3/67 در محور مهران بود که عراق، با استعداد یک لشکر، نیروهایی از منافقین را همراهی کرد و پس از شهر مهران، ارتفاعات اطراف را تصرف کرده، ضمن استقرار در ارتفاعات مهم منطقه از جمله قلعه آویزان، این شهر را به منافقین واگذار کرد.
عراق در تاریخ 4/4/67 حرکت گسترده ای در جبهه های جنوب آغاز کرد و ظرف مدت کمی، ضمن بازپس گیری جزایر مجنون، منطقه ای وسیع در شمال کوشک و طلایه شامل جفیر و … را نیز به اشغال خود درآورد. ارتش عراق در این عملیات، ضمن استفاده شدید از بمباران های هوایی، خصوصاً مواد شیمیایی، از هشت تیپ مستقل پیاده، سه تیپ نیرو مخصوص، پنج تیپ رزمی، دو تیپ مکانیزه و چند یگان دیگر در قالب سه لشکر بهره جست.
در 7/4/67 عراق حرکتی محدود در محور شاخ شمیران انجام داد که، علی رغم دو روز تلاش، ناموفق ماند. در 21/4/67 نیز عراق طی حرکتی گسترده و با نیرویی به استعداد یازده لشکر منطقه وسیعی را در غرب شوش و دزفول تا دهلران به تصرف خود درآورد.
ابعاد پیروزی های عراق در مرحله بازپس گیری سرزمین های خود برای طرفین جنگ و جهانیان خیره کننده بود. سرزمین هایی که ایران طی مدت زمانی قریب شش سال به تصرف خود درآورده بود در کم تر از سه ماه به دست عراقی ها افتاد. در مقابل ایران، که از لحاظ نظامی دچار غافلگیری و عقب ماندگی استراتژیک شده بود، ارتش عراق از پیروزی های خیره کننده خود، که حاصل تغییر و تحولات (در یک سال گذشته) در ساختار، سازمان و استراتژی نظامی اش بود، کاملاً سرمست شده بود و شاید همین مسئله رهبری عراق را مجدداً به ورطه هولناکی کشاند که بهترین تعبیر برای آن تصور نادرست از توازن قوای طرفین است. بر اساس همین تصور نادرست، صدام بر لزوم پیشروی ارتش عراق به خاک ایران تاکید کرد و اتفاقاً همین سیاست بود که باعث تحت الشعاع قرار گرفتن پیروزی های عراق در مرحله اول استراتژی تهاجمی ثانوی اش گردید.
2 ـ 3) استراتژی کسب موضع برتر در مذاکرات (31/4/67 تا 29/5/67)
با وجود این که جمهوری اسلامی ایران در تاریخ 27/4/67 به طور رسمی و طی نامه ای به دبیرکل وقت سازمان ملل اعلام نمود که قطع نامه را پذیرفته است، عراق با طرح این بهانه که پذیرش قطع نامه از سوی ایران به صورت تاکتیکی است به تهاجمات خود به خاک ایران ادامه داده و کوشید تا با تصرف حداقل دو شهر مهم خرمشهر و باختران، بتواند از موضعی برتر خواسته های خود را در مذاکرات احتمالی صلح، به ایران دیکته نماید. سلسله اقدامات عراق در این مرحله از استراتژی تهاجمی عراق در کتاب از آغاز تا پایان این گونه گزارش شده است:23
تنها سه روز پس از پذیرش قطع نامه 598 از سوی ایران، عراقی ها در روز جمعه 31/4/1367 تهاجم خود را در منطقه جنوب آغاز کردند و در 30 کیلومتری شمال خرمشهر مستقر شدند. این حرکت شتابزده شباهت زیادی به تهاجم آنها در آغاز جنگ داشت. هدف عراق از این اقدام وارد کردن ضربه سنگین نظامی به ایران، اشغال زمین و به اسارت گرفتن شمار بیشتری از نظامیان ایرانی بود تا به هنگام مذاکرات بعد از جنگ، از آنها به عنوان برگ برنده استفاده کند و در تبادل اسرا نسبت به ایران از موقعیت بهتری برخوردار شود؛ ضمن آن که خرمشهر به شدت تهدید می شد و اشغال مجدد آن امتیاز بزرگی برای عراق بود …
…طولی نکشید که سیل نیروهای بسیجی، که از قبول قطع نامه به شدت متأثر بودند و امام خمینی را تنها می دیدند، به یاری او شتافتند و راهی جبهه ها شدند تا به هر نحو ممکن در برابر دشمن بایستند؛ دشمنی که بسیار قدرت مندتر از روزهای اول جنگ شده بود. بار دیگر بسیجیان با کم ترین امکانات به میدان شهادت آمدند… و طی چند روز درگیری، با انهدام سنگینی که به قوای عراقی تحمیل کردند، آنها را مجبور به عقب نشینی کردند…
… هنوز در جنوب ارتش عراق به طور کامل تا خط مرزی عقب زده نشده بود که مقارن ساعت 14:30 مورخه 3/5/1367 منافقین همراه با ارتش عراق هجوم مشترک خود را از طریق سرپل ذهاب به طرف شهر کرند آغاز کردند.
آنها عملیات خود را با هدف براندازی آغاز کردند با این تصور که اوضاع بین المللی کاملاً به زیان ایران است و همانند وضعیتی است که آلمان در اواخر جنگ جهانی دوم گرفتار آن شده بود. آنها وضعیت نظامی ایران را به دلیل تهاجمات پی درپی عراق از هم پاشیده ارزیابی می کردند و هم چنین اوضاع داخلی ایران را به دلیل تحولات نظامی و پذیرش قطع نامه 598 آسیب پذیر می دانستند؛ برای همین، می پنداشتند یک ضربه و شوک نظام جمهوری اسلامی را فرو خواهد ریخت و این تنها فرصتی است که در اختیار دارند. رجوی در همان زمان طی تحلیلی گفته بود: «نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم و باید حمله کنیم و در شرایطی که رژیم نیروی جنگی ندارد، کار را تمام کنیم» مریم رجوی نیز در جمع نیروهای حمله کننده اظهار کرده بود: «وقتی از جبهه برویم، آن طرف تر کسی نیست که جلوی ما را بگیرد، رجوی در پاسخ به سؤالات حاضرین در همین نشست می گوید: «جمع بندی نهایی در میدان آزادی» منافقین طرح خود را در یک نشست 24 ساعته آماده کردند و در تاریخ 31/4/1367 توجیه صورت گرفت و نام عملیات را فروغ جاویدان گذاشتند.
سخنگوی سازمان منافقین استراتژی سازمان را وارد کردن هرچه بیشتر تلفات و باز کردن راه برای یک انقلاب عمومی ضد (امام) خمینی ذکر کرد! در یکی از رسانه های غربی استراتژی منافقین ایجاد منطقه آزاد شده اعلام شد.
به هر صورت، بلافاصله پس از اطلاع مردم از هجوم منافقین، بسیجی ها سیل وار راهی غرب کشور شدند و به همراه یگان های سپاه پاسداران راه را بر منافقین بستند و آنها را از روبه رو و پهلو مورد حمله قرار دادند و سازمان نظامی منافقین را در این عملیات متلاشی کردند. منافقین، با آشکار شدن ناتوانی و برملا شدن آثار توهمات خود، با برجای گذاشتن کشتگان و اسیران بسیار، مجدداً به خاک عراق فرار کردند. رادیو لندن طی تفسیری گفت: «هدف از این حمله هرچه باشد ظاهراً تاثیر مثبت و مطلوبی در داخل ایران نداشته است،»
بدین ترتیب، با حضور گسترده نیروهای مردمی در جبهه ها و پیام امام به سپاه پاسداران برای مقاومت و رفع تهاجم عراق و منافقین، سرانجام عراقی ها پس از تحمل تلفات و عدم موفقیت در لشکرکشی مجدد به خاک ایران و ناامیدی از کارآیی منافقین به عنوان یک عامل تعیین کننده، با برقراری آتش بس موافقت کردند و در تاریخ 29/5/1367 میان ایران و عراق آتش بس برقرار شد…24
در مجموع، مرحله دوم استراتژی تهاجمی ثانوی عراق، که با هدف فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی به مرحله اجرا درآمد، به دلیل عدم اقبال نظام بین المللی و مهم تر از آن حضور گسترده مردم ایران در جبهه های جنگ برای مقابله با تجاوز مجدد عراق، در نطفه عقیم ماند و رژیم عراق را مجبور ساخت تا ضمن متوقف ساختن عملیات های خود، به مرزهای بین المللی عقب نشینی نموده و به پذیرش رسمی آتش بس بین دو کشور در چارچوب قطع نامه 598 تن بدهد.
ج: نتیجه گیری
1 ـ خلاصه بحث
از آغاز تهاجم گسترده و سراسری عراق به خاک ایران در 31 شهریور 1359 تا استقرار آتش بس میان دو کشور در تاریخ 29/5/1367، استراتژی نظامی عراق از شکل و ماهیت یکسان برخوردار نبود. این استراتژی با توجه به تحولات صحنة جنگ، چگونگی توازن نظامی بین طرفین، شرایط نظام بین الملل و مواضع قدرت های بزرگ، میزان ظرفیت نظامی دو کشور از حیث بسیج نیروی انسانی و انباشت تسلیحات و تجهیزات نظامی و … دارای فراز و نشیب هایی بوده است که بر همین اساس مقالة حاضر با هدف بررسی روند تحولات استراتژی نظامی عراق در طول هشت سال جنگ با ایران به رشته تحریر درآمد.
لزوم ارائة بحث در قالب یک چارچوب تئوریک تعریف مفهوم استراتژی نظامی را به امری ضروری مبدل ساخت که این مسئله در بخش اول مقاله مورد توجه قرار گرفت. از میان تعاریف گوناگونی که برای این مفهوم ارائه شده است، این فرمول که استراتژی نظامی چیزی نیست جز ترکیب و حاصل جمع اهداف نظامی، روش های نظامی و منابع و ابزارهای نظامی مورد توجه قرار گرفت تا بر اساس سه شاخص یاد شده به راحتی بتوان به روند تغییر و تحولات حاصله در استراتژی نظامی عراق طی سال های جنگ با ایران پی برد.
مقاله با تاکید بر این نکته که هرگونه تقسیم بندی از روند استراتژی نظامی عراق در طول جنگ با ایران امری نسبی بوده و می تواند مورد نقد صاحب نظران قرار گیرد، آنچه را که مبنای تقسیم بندی خود قرار داده و بر اساس آن به بحث پرداخته، روح حاکم بر ارتش عراق در دو عرصة عمل و نظر بوده است و طبیعتاً آن دسته از اظهارات و اقدامات محدود و پراکنده نظامیان عراقی که خلاف روح حاکم بر یک دورة تاریخی بوده مطمح نظر قرار نگرفته است.
با توجه به شاخص یادشده، مقاله حاضر استراتژی نظامی عراق در طول جنگ را ذیل سه عنوان کلی تهاجمی اولیه، تدافعی و تهاجمی ثانویه تقسیم بندی کرده و برای هر یک از آنها مراحلی را در نظر گرفت که هرکدام از این مراحل نیز به اجمال مورد بررسی قرار گرفتند.
2ـ ارزیابی استراتژی عراق
رژیم عراق، که در 31 شهریور 1359 جنگ را علیه ایران آغاز کرد، در سال 1367 با وجود این که یک ارتش به مراتب قوی تر و مجهزتر نسبت به زمان آغاز جنگ داشت، ترک جنگ و برقراری آتش بس بین دو کشور را نسبت به ادامه جنگ ترجیح داد. این تصمیم گرچه با اندکی تأخیر و به دنبال یک اشتباه استراتژیک دیگر یعنی تجاوز مجدد به خاک ایران در ماه پایانی جنگ صورت گرفت، شاید ماحصل ارزیابی سردمداران رژیم عراق از نقاط ضعف استراتژی نظامی خویش طی سال های جنگ با ایران بوده باشد. در ادامه، به اهم نقایص و نقاط ضعف استراتژی نظامی عراق اشاره می شود:
1ـ برداشت اشتباه رژیم عراق از چگونگی موازنه قوا بین دو کشور در ابتدای جنگ؛
2ـ لحاظ نکردن نقش رهبری و مردم ایران در ابعاد مادی و معنوی قدرت ملی ایران؛
3ـ عدم تناسب بین اهداف نظامی مورد نظر رژیم عراق با امکانات و منابع آن کشور (بلندپروازانه بودن اهداف نظامی عراق)؛
4ـ شکاف عمیق بین اهداف سیاسی عراق و اهداف نظامی اشغال شده به دست ارتش این کشور؛
5ـ عدم پیش بینی لازم برای ورود به یک جنگ طولانی و درازمدت؛
6ـ اتخاذ طرح های دفاعی نامناسب بدون ملاحظات دقیق نظامی پس از عدم دست یابی به اهداف سیاسی ـ نظامی خویش در ابتدای جنگ.
در پایان، علی رغم نقاط ضعف یاد شده این نکته را نباید از نظر دور داشت که ارتش این کشور توانست بیش از شش سال در مقابل حملات مداوم نیروهای ایرانی به خوبی ایستادگی نموده و نهایتاً در حالت آفندی از جنگ خارج شود.
منابع و مأخذ
1ـ حسینی، حسین؛ «استراتژی: مفاهیم و کارکردها»؛ سیاست دفاعی؛ شماره 9، (زمستان 73)، ص 10 ـ 9.
2ـ اف. لایکر، آرتور؛ «استراتژی نظامی»؛ ترجمه فرهاد درویشی؛ ماهنامه بررسی مطبوعات نظامی؛ شماره 20 (شهریور 1371)، ص 4.
3ـ درویشی فرهاد و دیگران؛ ریشه های تهاجم؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، 1378، ص 31 ـ 2.
4ـ همان، ص 30.
5ـ ر.ک. به:
ـ کردزمن، آنتونی؛ درس هایی از جنگ مدرن (جلد دوم، جنگ ایران و عراق)؛ ترجمه حسین یکتا؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، (زیر چاپ).
ـ سمیرالخلیل؛ جمهوری وحشت؛ ترجمه احمد تدین؛ تهران: طرح نو، 1370.
ـ پارسادوست، منوچهر؛ زمینه های تاریخی اختلاف ایران و عراق؛ تهران: شرکت سهامی انتشار، 1365.
ـ مجدی، منوچهر؛ علل و عوامل بروز جنگ تحمیلی (مجموعه مقالات)؛ تهران: دانشکده فرماندهی و ستاد، 1372.
6ـ وفیق سامرایی؛ ویرانی دروازه شرقی؛ ترجمه عدنان فاروقی؛ (تهران، مرکز فرهنگی سپاه، 1377) صص 62 ـ 57.
7ـ درودیان، محمد؛ آغاز تا پایان؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1378، ص 34.
8ـ مأخذ 6، ص 65 ـ 64.
9ـ انصاری، مهدی و دیگران؛ خرمشهر در جنگ طولانی؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 208.
10ـ حسینی، سید یعقوب و محمد جوادی پور؛ ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس؛ جلد سوم، (اشغال خرمشهر و شکستن حصر آبادان) تهران: سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، 1373، ص 118.
11ـ سردار غلامرضا محرابی (فرمانده دوره عالی جنگ سپاه)، در گفت وگو با نگارنده، مورخه 20/5/79.
12ـ مأخذ 10، ص 125 ـ 26.
13ـ مأخذ 10، ص 171 ـ 72.
14ـ مأخذ 7، ص 36.
15ـ «تحلیل نبرد عملیات رمضان»؛ فصلنامه بررسی های نظامی؛ شماره 6، (تابستان 1370)، ص 28 ـ 23.
16ـ مأخذ 7؛ ص 85 ـ 84.
17ـ آر.تیرمن، کنت؛ سوداگری مرگ؛ ترجمة احمد تدین؛ تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1373، ص 289.
18ـ خبرگزاری جمهوری اسلامی؛ گزارش های ویژه؛ نشریه شماره 353، مورخه 17/12/1363، به نقل از رادیو بغداد.
19ـ سردار محمد بلالی جانشین معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه در مصاحبه با نگارنده در تاریخ 25/5/79.
20ـ «مروری بر تهاجمات عراق در جنگ تحمیلی»؛ بررسی های نظامی؛ شماره 6، (تابستان 1370)، ص 40 ـ 41.
21ـ مأخذ 7، ص 190.
22ـ مأخذ 20، ص 47 ـ 45.
23ـ مأخذ 7، ص 211 ـ 207.
24ـ مأخذ 7، ص 207 ـ 211.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 19:30 توسط عباس خیالی نژاد
|
من برای تو می نویسم برای تو که تنهایی هایم پر از یاد توست ...