چاشني غذاهاي من ، ترشي غصه هايم است .

مترسك روي داربست چوبي به دنيا مي آيد ،‌بر روي آن زندگي مي كند و همان جا هم مي ميرد .

 هستي براي مترسك به چهار چوب كشيده شدن ا ست ، اما هيچ گاه به آسمانها نخواهد رفت .

 شايد نخستين سازنده مترسك يك انسان باشد ، اما به يقين دشمن حتمي آن نيز انسان است .

 هيچ كس نمي خواهد مترسك يا كلاغ باشد ، اما عده اي مترسك و عده اي كلاغ هستند .

 مي گويند مترسك را دوست دارند ، ا ما يك لحظه هم حاضر نيستند جاي او باشند .

 كلاغ هر چه سحر خيز باشد ، باز مترسك زودتر از او سر جا ليز حاضر است .

كلاغ ، مترسك را با قاروقارش آزار مي دهد و مترسك با سكوت .

 دوستداران مترسك ، لباس هاي ژنده خود را به ا و هديه مي دهند .

 اگر مترسك مغز داشت ، زير آفتاب تا حالا منفجر شده بود

 كلاغ سيصد ساله نتوانست مترسك پير را به ستوه بياورد .

 اگر مترسك عقل داشت ، حتما مزرعه را ترك مي كرد .

 مترسك براي خودش مترسك است و براي كلاغ هيچ .

 در مزرعه زندگي يكي مترسك مي شود و يكي كلاغ .

 كلاغ بهانه اي بيش براي ساخته شدن مترسك نيست .

 كلاغ مرد سياه پوش مسابقه فوتبال مترسك ها ست .

 مترسك كلاغ را قبول ندارد و كلاغ مترسك را .

 مترسك و كلاغ ، زوج هنري خوبي هستند .

 سكوت مترسك ، چراغ سبز كلاغ ا ست .

 هستي مترسك به كلاغ بستگي دارد .

 هر چيز تمام شود ، جنگ كلاغ و مترسك تمام نخواهد شد .

 اگر آدمخوار بودم آدمهاي باتجربه و پخته را انتخاب مي كردم .

 خون آشام تنها موجودي است كه با هيچ گروه خوني مشكل ندارد .

 وقتي موهاي سرش از تعجب سيخ شد ، هوس كباب كوبيده كردم .

 گربه ی شكمو از دزديدن پيچ گوشتي هم دريغ نمي كند .

چتر در روز باراني ، بهترين الگوي فداكاري است .

 حقوق بشر روي صابون قدرت سرخورده است .

قلمم در خامي به پختگي رسيده است .