گونهشناسي تامسون از فناوری در سازمان
تامپسون[1] تئوري خود از فنآوري را حول سه نوع كلي فنآوري به شرح زير نامگذاری كرد:
فنآوريهاي پيوسته-طولاني، در زمره فناوریهای توليد انبوه و فرآيندي وودوارد جاي ميگيرند. خط مونتاژ اتومبيل نمونهاي اوليه از اين نوع فنآوري است. عنوان پيوسته-طولاني به اين دليل انتخاب شده است كه هر دو يعني خط مونتاژ و كارخانجات پردازش مستمر نوعي فرآيند تبديل خطي شكل هستند كه ميتوان گفت نهادههايي در ابتداي فرآيند وارد و محصولاتي در انتهاي آن فرآيند بيرون ميآيند.
فنآوريهاي واسطهاي مصرفكنندگان با مشتريان را در نوعي مبادله يا معامله كنار هم قرار ميدهند. به طور كلي اين فنآوريها با كمك به طرفين جهت قرار گرفتن كنار هم و هدايت مبادلههايي بين آنها، غالباً بدون ملاقات هميشگي به صورت فيزيكي آنها را بهم پيوند ميدهد. بانكها، شركتهاي كارگزاري و شركتهاي بيمه همگي از فنآوري واسطهاي استفاده ميكنند. علت انتخاب عنوان «فنآوريهاي واسطهاي» آن است كه شركتها با استفاده از اين فنآوريها به عنوان ميانجي در گرد هم آمدن منافع دو يا چند ذينفع متفاوت در يك مبادله، نوعي واسطهگري ميكنند.
فنآوريهاي متمركز مستلزم هماهنگی تواناييهاي تخصصي دو يا چند متخصص در تبديل كردن يك داده منحصر به فرد به يك ستادهي مشتريپسند است. استفاده از يك فنآوري متمركز، مستلزم شكلدهي و به كارگيري فوري دانش تخصصي در مسائل جديد يا شرايط محيطي متفاوت است.
ايدههاي تامپسون در مورد فنآوري ريشه در مدل سيستمهاي باز و فرآيند محور سازمان دارد. برخي فنآوريها داراي استانداردسازي بيش از حد در پردازش نهاده به ستادهها بودند، در حالي كه به نظر ميرسيد برخي ديگر از فنآوريها داراي فرآيندهاي استاندارد شده بسيار كمتري هستند.
رويكرد سيستمهاي باز، تامپسون را بر آن داشت تا نسبت به مشخصههاي موادي كه درون يك فرآيند فني وارد میشوند و ستادههايي كه آن سيستم توليد ميكند، نيز حساس باشد.
گونهشناسي تامپسون ميتواند در قالب يك ماتريس 2×2 نشان داده شود.
|
|
فرآيندهاي تبديل |
||
|
غيراستاندارد |
استاندارد |
||
|
دادهها / ستادهها |
استاندارد |
؟ |
پيوسته ـ طولاني |
|
غيراستاندارد |
متمركز |
واسطهاي |
|
فقدان يك نوع فنآوري مناسب با گزينه (؟) احتمالاً ناشي از عدم کاراییهای متعدد چنين سيستمی است.
من برای تو می نویسم برای تو که تنهایی هایم پر از یاد توست ...